جماع با خدا ؟!!!

جماع با خدا ؟!!!

ابن عربی در فصوص الحکم می نویسد: وقتی مرد زنی را دوست می دارد، خواستار جماع کردن با او که کامل ترین نوع ممکن جمع آمدن و آمیزش در عشق است، از طریق آمیزش جنسی، شهوت همه اجزاء بدن را فرا می گیرد و به همین دلیل شرع مقدس اسلام، غسل کردن بدن را پس از مجامعت حکم فرموده است، طهارت باید کامل و تمام باشد. همچنان که فنای مرد در زن به هنگام انزال و تمتع جنسی، کامل و تمام بوده است و چون خداوند غیور است نمی خواهد که مرد جز از خالق خویش لذت ببرد و کام گیرد، در حقیقت زن که وجود او کامل ترین مجلای الهی است خداوند در او اقرار دارد و در مجامعت جنسی مرد از خدای خود لذت می برد. و در اوج لذت بردن مرد از زن که خود را فانی در شهوت می بیند در واقع وی در خدای خود فانی شده است.

بعضی به استناد این نوشته فنا و بقای صوفیه را چنین تعبیر کرده اند: «گداختن و ذوب شدن در زن یا پسر بچه أمرد»(1)

چنانکه پدر مولوی (بهاء ولد) در شرح مزه محبت و عشق و جمال خدا می گوید: «در عشق الله، همه اجزاء از اجزای من مست می شوند و خوش می شوند چنانکه در وقت راندن شهوت، همه اجزاء خوش می شوند».(2)

کاظم محمدی در کتاب «ابن عربی بزرگ عالم عرفان نظری» می نویسد:

«ابن عربی زن را موجودی خاص و به واقع مظهر و محل ظهور و تجلی حق می داند. نگاه او به زن و سیر و سلوک او و تماس او با ایشان نشان از این باور دارد. در زن خدا را بیشتر متجلی می دیده است تا مخلوقات دیگر.... ابن عربی این معنا را می شکافد و می پرورد و بسط می دهد و به فرجام و آشکارا می گوید که زن بهترین مجلا و مظهر پروردگار است و وصلت با وی همتراز با اتحاد با خداست، چون مرد زن را همان گونه دوست می دارد که خداوند انسان را. بدین جهت که کل عاشق جزء خود اوست و بالعکس. از این رو شیخ اکبر(ابن عربی) باور دارد که عشق عالی ترین صورت نیایش و عبادت خداست و رؤیت خدا در زن، کامل ترین رؤیت حق است؛ زیرا خداوند به صورت غیر مادی، یعنی مجرد مشاهده نمی شود و این مطالب به نوعی گسترده در کتاب فتوحات مکیه ثبت شده است.»(3)

کار را محی الدین به جایی رسانده که آقای «هاشم المعروف الحسنی» می نویسد:

طرفداران وحدت وجود، به این بسنده نکرده (که تمام اشیاء مظهر ذات خدایند) بلکه محی الدین عربی مدعی شده هنگامی که مرد با زن مباشرت می کند، خداوند در زن قرار دارد و در این باره به محبت پیامبر(ص) نسبت به زنان استدلال کرده و گفته است:

«هنگامیکه مرد به زن عشق می ورزد خواستار پیوند با اوست و در این حیات عنصری برتر از زناشویی وجود ندارد، از این رو شهوت سرتاسر وجود او را فرا می گیرد و به همین مناسبت دستور شستشو یا غسل از آن داده شده است و طهارت در هنگام حصول شهوت مانند فنا در آن تعمیم یافته است. چه خداوند غیور است و رشک می برد از اینکه بنده اش معتقد باشد به اینکه می تواند از دیگری جز او لذت ببرد و زمانی که مرد حسن و جمال را در زن مشاهده می کند، حق را در کسی که پذیرای فعل است می بیند، و هنگامی که آن را در وجود دیگری بنگرد، حق را در کسی که به جا آورنده است مشاهده می کند. لکن حق در زنان به طور تمام تر و کامل تر مشهود است».(4)

در اینجا برای روشن شدن بهتر مطلب، متن سخن ابن عربی در فصوص الحکم را با ترجمه و توضیح جناب حسن زاده آملی از کتاب الهمم فی شرح فصوص الحکم می آوریم:

«و لمّا احبّ الرجل المرأة طلب الوصلة أی غایة الوصلة التی تکون فی المحبّة، فلم یکن فی صورة النشأة العنصریّة أعظم وصلة من النکاح، و لهذا تعمّ الشهوة أجزاءه کلّها، و لذلک اُمر بالإغتسال منه، فعمّت الطهارة کما عمّ الفناء فیها عند حصول الشهوة»

«و چون رجل محب مرئه(زن) است، وصلت را به غایت وصلت که در محبت است طلب کرده است و در نشئه عنصری وصلتی أعظم از نکاح نیست (نکاح به معنی لغوی آن که جماع است) لهذا شهوت همه اجزاءمرد را فرا می گیرد و لذا مأمور به اغتسال از نکاح شد که طهارت همه اجزاء را فرا می گیرد، چنانکه شهوت و محبت موجب فنای فراگیر محب در محبوب شد. مرء و مرأه (زن و مرد) که هر دو از نکاح مأمور به اغتسال شدند».

«فإنّ الحق غیور علی عبده أن یعتقد أنّه یلتذ بغیره، فطهره بالغسل یرجع العبد بالنظر الیه فیمن فنی فیه، إذ لا یکون إلاّ ذلک»

«چه اینکه حق تعالی بر عبد خود غیور است. یعنی غیور است بر بنده خود که اعتقاد کند که به غیر او سبحانه لذت می برد. پس او را به غسل کردن تطهیر نمود تا از این تطهیر عبد برگردد و به حق بنگرد. پس حق را در آن کسی(یعنی زن) که عبد در او فانی شده بود مشاهده می کند. چه اینکه در واقع و نفس الأمر التذاذ به حق است نه به غیر حق».

«فإذا شاهد الرجل الحقّ فی المرأة کان شهوده فی منفعل، و إذا شاهده فی نفسه من حیث ظهور المرأة عنه شاهده فی فاعل. و إذا شاهده من[فی] نفسه من غیر استحضار صورة ما تکوّن عنه کان شهوده فی منفعل عن الحقّ بلا واسطة.

و شهوده للحقّ فی المرأة أتمّ و أکمل، لأنّه یشاهد الحقّ من حیث هو فاعل و منفعل، و من نفسه من حیث هو منفعل خاصّة».

:«پس چون رجل خدا را درمرأه(زن) مشاهده کرد، شهود در منفعل کرده است(یعنی زن که محل فعل مرد است) و چون رجل حق را در نفس خود مشاهده کند از جهت ظهور مرأه از او یعنی از رجل، حق را در فاعل(که مرد است) مشاهده کرده است.

و چون حق را از نفس خود بدون استحضار صورت آنی(یعنی زن) که از اول(یعنی از مرد) متکون شده است(شهود کند). شهود حق از در منفعل از حق بدون واسطه است. مراد از کسی که به دون واسطه از حق منفعل است، نفس رجل است به این معنی که از مجعولات و مخلوقات حق تعالی است.

پس شهود رجل، حق تعالی را در مرأه(یعنی در حین آمیزش جنسی) أتمّ و أکمل است؛ زیرا رجل، حق را در مرأه مشاهده می کند از آن حیث که فاعل و منفعل است.

این سخن شیخ مثل دیگر مطالب این کتاب مبتنی بر وحدت شخصیه وجود منظور در مظاهر و مرایاست(یعنی تمام پدیده های خداوند ظهور ذات الهی است) خداست که دارد خدایی می کند و أتم و أکمل بودن این شهود از دیگر شهودات این است که مشهود رجل که مرأه است حائز دو طرف فعل و انفعال است که از آن دو در حضرات الهیه به دو طرف تشبیه و تنزیه تعبیر می شود. یعنی فاعل را می بیند که خود رجل است و هم منفعل را می بیند که مرأه است و هر دو مظهر حقند و در بالا گفتیم که مشاهده در مرأه هم شهود حق است در منفعل و هم شهود حق است در فاعل از حیث ظهور مرأه از رجل.وحق را مشاهده می کند از نفس خود از آن حیث که فقط نفس او یعنی نفس رجل منفعل است.

در نظریه عشق ابن عربی، اشاره او به ناسازگاری میان عقل و عشق است: هر عشقی که عاشق، عقلی یا تعقلی باقی گذارد که جز به محبوبش بیندیشد، عشق ناب نیست و حدیث نفس است که گفته اند: خیری در عشق نیست که با عقل تدبیر کند.(5)

ابن عربی ناسازگاری میان عشق و عقل را چنین تحلیل می کند که عشق بر نفوس چیره تر از عقل است و این از آن روست که عقل، دارنده خود را مقید می سازد، در حالی که از اوصاف عشق گمراهی و سرگشتگی (حیرت) است و حیرت هم با عقل ها نا سازگار است زیرا عقل موجب جمع انسان و حیرت موجب پراکندگی وی است.(6)

ابن عربی سر انجام نتیجه می گیرد که عشق با عقل در یک محل گرد نمی آید، پس ناگزیر، حکم عشق با حکم عقل در تناقض است. عقل سخن می گوید؛ اما مجنون عشق لال است.(7)

در تعالیم عرفانی «اُشو» صوفی لا مذهب هندی هم این گونه تعالیم موجود است که به برخی از آنها اشاره ای می شود:هندوها طبق آئین سنت بودایی، دختری که هنوز به سن بلوغ نرسیده است به عنوان الهه زندگی انتخاب میکنند.

اُشو عقیده دارد عشق از کشش جنسی زاده می شود و سپس سبب رشد انسان می گردد: «عشق نیلوفری پنهان در گِل است. نیلوفر از گل زاده می شود. ولی تو این گُل را تحقیق نمی کنی که چرا از گل زاده شده ای؟! نه، تو این گُل را کثیف و گِل آلود نمی خوانی! عشق از کشش جنسی زاده می شود، سپس نیایش از عشق زاده می شود و سپس خدا و سپس خدا با نیایش سوی تو می آید. بال می گشایی و اوج می گیری، بالاتر و بالاتر و بالاتر».(8)

اشو عشق را ابزاری می داند که انسان را به سوی فنا و یکی شدن در مبدأ هستی می داند: «عشق شوق وافر درونی برای یکی بودن با کل است. میل باطنی برای فنا شدن در وحدانیت. منشأ عشق جدایی است؛ ما از منشأ خود جدا شده ایم. این جدایی باعث پیرایش میل و اشتیاق در ما برای بازگشت به کل و یکی شدن به آن می شود».(9)

«عشق شما را می پذیرد و ناگهان شروع می کنید به رها کردن ایده آل هایتان؛ بایدها و نبایدها. پوست قدسی خود را می اندازید و دوباره همانند کودکان می شوید».(10)

اشو خود را مبلغ دین عشق و شادی و جشن می داند و عقیده دارد تنها از این طریق می توان به خدا رسید:

«تا زمانی که به رقص در نیایی و آواز نخوانی، تا زمانی که زندگی را جشن نگیری، آماده پذیرش خدا نخواهی بود. خدا جشن و شادی است، خدا رقص و پایکوبی و آواز و ترانه است. خدا بر کسانی که غمگین و جدی هستند، ظاهر نمی شود».(11)

اشو از مخالفان سر سخت عقل و منطق است. از نظر اشو منطق همیشه می تواند انسان را فریب دهد.(12)

ازنظر اشو، هستی یک راز است و راه ورود به آن منطق نیست، بلکه عشق است. عشق هم کاری با فکر و اندیشه ندارد. بنابر این اشو به مخطبان خود یاد آوری می کند که با قلبتان زندگی کنید و بیشتر به حس ها و احساستان توجه نمایید، کمتر فکر کنید و منطقی باشید چرا که در این صورت زندگی تان سروری خالص خواهد شد. توجه به قلب و روی گردانی از عقل و اندیشه باعث می شود زندگی چهره جدیدی به خود بگیرد و سرشار از معنا، هدف، زیبایی، رایحه، نور عشق شود.

در جواب کسانی که جریان عشق را پیش می کشند و بر عقل می تازند می گوییم:

امام عارفان حضرت علی علیه السلام فرمودند:

«من عشق شیئاً أعمی بصره و أمرض قلبه».

 «کسی که (بدون هدایت عقل) به چیزی عشق بورزد، چشمش را معیوب و دلش را مریض می کند.»(13)


 

(1): داوریهای متضاد درباره محی الدین ص222

(2): معارف بهاء ولد، ج1 ص29 و89 به نقل از داوریهای متضاد درباره محی الدین ص222

(3): ابن عربی بزرگ عالم عرفان نظری ص103

(4): نقل از سیری کوتاه در مرام صوفی گری، محمد مردانی ص176

(5): فتوحات مکیه ج2 ص326 به نقل از داوریهای متضاد درباره ابن عربی ص223

(6): فتوحات مکیه ج2 ص326 به نقل از داوریهای متضاد درباره ابن عربی ص224

(7): همان ص112 به نقل از داوریهای متضاد درباره ابن عربی ص224

(8): در هوای اشراق ص187

(9): عشق، رقص زندگی ص51

(10): در هوای اشراق ص306

(11): پرواز در تنهایی ص30

(12): اشو از واقعیت تا خلسه ص212

(13): نهج البلاغه خطبه175 به نقل از جلوه حق