عشق مبدأ آفرینش

عشق مبدأ آفرینش

آفرینش جهان هستی از دیدگاه ابن عربیآفرینش جهان هستی از دیدگاه ابن عربی
جناب کاظم محمدی از نویسندگان عرصه عرفان و تصوف در این باره می گوید:
«در نظر عارفان، آفرینش جهان مبتنی بر نظریه عشق است. جهان خلقت با عشق آفریده می شود و با عشق جریان پیدا می کند و عشق در حقیقت به منزله جان جهان و جهان به منزله جسم آن محسوب می شود.
حدیث قدسی شریف «کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق کل أعرف» که من گنج نهانی بودم، دوست داشتم شناخته شوم، پس جهان را خلق کردم تا مرا بشناسند، اسباب آفرینش را تبیین می کند.

خداوند به منزله کنج نهانی که میل به شناخته شدن دارد، جهان را خلق می کند تا مردم به شناخت وی نائل آیند. پس فلسفه آفرینش طبق این نظریه که ابن عربی نیز آن را باور دارد و بسیار هم تکرار می کند، مبتنی بر نظریه معرفت، آن روی دیگر سکه عشق است.
بدیهی است که آفرینش جهان با امر الهی و آن هم با کلمه راز آمیز «کن» صورت می گیرد و ابن عربی نیز در تأویل این کلام می گوید. جهان چونان اصوات ملفوظی است که از دهان آدمی خارج می گردد. چنان که اصوات ملفوظ از نَفَس آدمی سر چشمه می گیرد، عالم نیز با «نَفَس الرحمان» ایجاد شده است و شکل بایسته خود را می گیرد. اما در این نفس الرحمان کلماتی نیز وجود دارد که هر یک حاوی رمزی است، نشانه آن محسوب می شود.
حروف الفبا که در حقیقت رمزی از تعداد فلک هاست، با نظام عالم و ایجاد عالم هماهنگ و هم آواست که گویی با هر یک از این حروف نوعی از حقایق اشیاء شکل می گیرد و آفریده می شود. و این از مقولاتی است که ابن عربی در کتاب الفتوحات به آن بسیار توجه کرده است.
از این گذشته، بدان سان که نفس آدمی دوره قبض و بسطی دارد، جهان نیز از چنین دو مرحله متممی می گذرد. در هر لحظه فانی و در لحظه پس از آن تجدید آفرینش می یابد. بی آنکه میان این دو مرحله جدایی زمان پدید آید. هنگامی که در مرحله قبض است، به ذات الهی باز می گردد و در مرحله بسط دوباره تجلی و بروز پیدا می کند. به این ترتیب، جهان تجلی ذات پروردگار است که هر لحظه تجدید می شود»(1).

نقد:
مغز این دیدگاه این است که جهان همان ظهور و تجلی ذات خداوند است. یا همان اعتقاد به وحدت وجود و موجود است، ابن عربی عقیده دارد خداوند در تنزل ذات خویش از مرحله احدیت به مرحله الوهیت و تجلی در ممکنات جهان را ایجاد نموده است. این دیدگاه کاملاً مغایر با تعالیم اسلامی است. در تعالیم خاندان طهارت به وضوح آمده که آفرینش خداوند ابداعی است و از «لا من شیء» است. یعنی خداوند جهان را آفرید بدون ماده و نقشه پیشین. اما ابن عربی و عرفا قائلند که خداوند با تجلی ذاتی جهان را خلق نمود، یعنی از ذات خود جهان را ایجاد کرد.
ابن عربی در ده جای فتوحات خویش(2) و در فصوص الحکم در فصّ موسویه حدیث «کنت کنزاً مخفیّاً...» را ذکر می کند و با استدلال به آن عقاید خویش را مطرح می نماید. طبق این احادیث جریان آفرینش بر مبنای عشق توجیه می شود، زیرا خداوند دوست داشت که شناخته شود پس جهان را ایجاد کرد.
صوفیه عقیده دارند که حرکت حبّی و تجلی خداوند جهان را ایجاد نمود، پس جهان از ذات خداوند سر چشمه گرفته و چون بر اثر حرکت حبّی خداوند ایجاد شده، خدا به مخلوقاتش عشق می ورزد.
اما از دو جهت بر این حدیث قدسی نقد وارد است:
1- این حدیث قدسی که صوفیه مرتب برای ابراز عقاید خود بدان استناد می کند هیچ گونه سندی ندارد. در برخی از کتب حدیثی شیعه و سنی این حدیث بی سند موجود است و غیر قابل استناد و احتمال قریب به یقین از جعلیات صوفیه می باشد.
2- علاوه بر بی سند بودن این حدیث، مضمون آن هم با متون دینی و دلائل عقلی سازش ندارد. طبق مضمون این حدیث باید نیازمندی را به خداوند نسبت دهیم، زیرا حدیث می گوید که خداوند دوست داشت جهان را خلق کند تا شناخته شود؛ پس باید گفت که خداوند نیاز به شناخته شدن دارد، بنابر این مخلوقات را آفرید. این عقیده هیچ گونه سازشی با براهین عقل و متون شرعی ندارد.
و اینکه ابن عربی و عرفا عالم را نَفَس الرحمان می دانند نیز با متون شرعی و برهان عقل سازگاری ندارد. هدف ابن عربی و سایر عرفا از معرفی کردن عالم به نفس الرحمان این است که بگویند

عالم از ذات خداوند نشأت گرفته و آن عین ذات اوست در مرحله تنزل، همان گونه که نفس انسان هم از ذات او نشأت گرفته و مرحله ای از تنزل ذات انسان است. اما طبق محکمات معارف توحید اسلامی، عالم مخلوق خداست و خداوند آن را ابداع کرده یعنی از چیزی نیافریده است و بین ذات عالَم و خداوند مباینت می باشد.
البته ممکن است طرفداران ابن عربی و عرفان صوفیانه بگویند که در احادیث، واژه نَفَس الرحمان آمده و عرفا این معارف را از احادیث اخذ کرده اند.
جواب:
در منابع حدیثی شیعه فقط دو مرتبه واژه نفس رحمان آمده، یکی در کتاب «عوالی اللئالی» و دیگری در کتاب «کشف الغمّه».
ابن ابی جمهور احسائی در کتاب عوالی اللئالی بدون ذکر سند از رسول خدا نقل می کند که فرمود: «به باد دشنام ندهید که از نفس رحمان است»(3).
علاوه بر این که حدیث به خاطر عدم ذکر سند اعتبار ندارد باید توجه داشت که خود کتاب عوالی هم نزد علماء اعتبار چندانی ندارد.

در این باره علامه مجلسی می نویسد:
«صاحب این کتاب پوست و مغز (احادیث صحیح و غیر صحیح) را از هم جدا نکرده و اخبار مخالفین متعصّب را (یعنی احادیث اهل سنت) در بین روایات اصحاب (یعنی شیعیان) وارد کرده است»(4).
و در ادامه مرحوم علامه مجلسی می گوید: «من از این کتاب احادیث اندکی نقل می کنم».
و اما آن حدیثی که در کتاب «کشف الغمه» آمده:
علی بن عیسی اربلی بدون سند از پیامبر نقل می کند که فرمود:
«من نفس رحمان را از طرف یمن یافتم»(5) که منظورش اویس قرنی است.

بنابر این، نقل کشف الغمه هم به خاطر عدم ذکر سند بی اعتبار است. و حتی اگر از روی تسامح حدیث را هم بپذیریم، مضمون حدیث ارتباطی با سخنان و عقاید صوفیه ندارد، زیرا در حدیث نفس رحمان باد است اما در عقاید صوفیه کل جهان هستی!


نتیجه بحث:
جهان تجلّی ذات خداوند نمی باشد، بلکه ابداع الهی است که خداوند آن را بدون ماده اولیه و نقشه و طرح ایجاد نموده است. و این دیدگاه کاملاً مطابق با قرآن کریم و توحید اهل بیت علیهم السلام می باشد. اما ابن عربی و عرفای صوفی عقایدشان در تقابل آن قرار دارد.
و این که جهان دائم در حال تغییر و شدن و ایجاد است درست است، اما نه اینکه خداوند تجلی ذاتی نموده و این تجلی دائم در نو شدن و تجدید می باشد، بلکه جهان تجلی فعل و قدرت الهی است که دائم در حال شدن و تحول و دگرگونی است و این است والله دیدگاه حق که اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) مروّج آن می باشند.


پی نوشتها

1- ابن عربی بزرگ عالم عرفان نظری ص104 تا106، سه حکیم مسلمان ص134 و135
2- از جمله ج2 ص132 و112 و310

3- عوالی اللئالی ج1 ص51
4- بحار الأنوار ج1 ص30

5-  کشف الغمه ج1 ص261