نکاتی قابل تأمل در اظهارات شیخ یاور- نکته دوم

نکاتی قابل تأمل در اظهارات شیخ یاور- نکته دوم

نکته ی دوم:

ادعای علم و دانش و تخصص کردن در حدّ بسیار بالا و مخالف خود رو به طور مطلق بی سواد قلمداد نمودنمدعی فهم

  • نکته ی دیگه اینه که: جناب شیخ یاور که یادگار سازمان مجاهدین خلق است در طرح مطالب خودش دائماً از علم و تخصص دم می زنه و اصل عقلائی «رجوع غیر متخصص به متخصص»رو یدک می کشه و بدون این که هیچ تعقل و تدبری تو اون داشته باشه این اصل را بدون تشخیص حکم و  موضوع هرچه باد آباد، همه جا استعمال می کنه مثل اون بیسواد دهاتی که آیه ی شریفه ی «و بالوالدین احسانا» رو حفظ کرده بود و تو دهِ خودش هر کاری می خواست می کرد و اونو به قرآن نسبت می داد و می گفت من طبق قرآن عمل می کنم قرآن می گه و بالوالدین احسانا!! یک مشت آدمای عوام تر از اونم می گفتن، این آقا حرفاش درسته، از قرآن دلیل می یاره!! بعد طبق مرام و مسلک مقلدین جاهل و (به تعبیر آیت الله صافی) عوام عمامه به سر، برا هر یک از طرفین دعوا، طبق مذاق خودش و اونچه که به اون مأمور شده، یه حکم کلی برا همه صادر می کنه یعنی هر کیو که سر سفره ی ارسطوی بت پرست و عرفان اوپانیشادها نشسته، می گه که اون عالم متخصصه اگر چه شیخ یاور بی سواد از فرزندان مجاهدین خلق باشه و هر کی که بر سر سفره ی اهل بیت(ع) نشسته و تن به معارف بیگانه نمی ده می گه اون جاهل و غیر متخصصه و حق نداره نظر بده اگه نظر داد افتاء به غیر علمه و حروم و خلاف شرع و بی تقوائیه!!! اگه چه شیخ صدوق یاعلامه مجلسی و شیخ طوسی و علامه ی حلی باشه یا آیت الله صافی گلپایگانی یا وحید خراسانی باشه!!!

خدا رحمت کنه علامه ی جعفری رو که  این جور افراد رو مسخره می کرد و به عنوان طنز از زبون امثال شیخ یاور صوفی و هر فیلسوف نما وعارف نمای دیگه می فرمود:

« اگر اصل را با وجود و موجود را واحد شخصی عقیده کردی، اعلم دورانی اگر چه الف را از باء تشخیص ندهی... و بالعکس، اگر راجع به وحدت موجود اظهار نظر کنی، جاهل ترین مردمی اگر چه اعلم دوران باشی!!! » (10)

 جناب شیخ یاور، به تو یاد داده بودن که بگو اظهار نظر در هر علمی تخصص می خاد و تخصص ام 15 تا 25  سال درس خوندن می خاد اونم پیش استاد فن (حتما استادشم باید تو معین کنی)

ما از شما که جزو سلسله ی شوشتریه هستی می پرسیم، می گیم تو که علامه ی حلی و شیخ انصاری و همه ی فقهایی که بر عروه حاشیه زدن و بلکه هر فقیهی که با فلسفه و عرفان مخالفت کرده، تفسیق می کنی که اینا نباید نظر بدن، اینا تو حیطه ی غیر تخصصی خودشون وارد شدن و این حرومه و خلاف شرعه!! پس کوچولوی تازه وارد، تو خودت چرا نظر می دی و همه رو تفسیق می کنی و فتوا می دی، آیا این مسائل در حیطه ی تخصصی خودت هست؟ تو که می گی «باید 25 سال ممارست  دائم در این علم داشته باشید تا بتوانید نظر بدهید»، خودت چند سال تو این علوم یونان باستان ممارست مداوم داشتی؟ تو که ظاهراً 30 سال بیشتر نداری؟ مگه این که بگی از 5 سالگی وارد فضلات یونانیا شدی!!

پس این با کدوم عقل فلسفی و شهود عرفانی سازگاره که علامه ی حلی و مرحوم کاشف الغطاء چون گفتن جهاد با فلاسفه واجبه و فلسفه کفریاته، حق نظر دادن ندارن اما مَشتی حسن کلّه پهن و بچه منافق 30 ساله که جزو سلسله ی شوشتریه هست و احکام شرعی ساده و ابتدایی در رساله های عملیه فارسی رو هم یاد نگرفته حق نظر دادن داره؟!! و متخصصه؟!!

اون عالمی که مدعی مفسر قرآنه و پشت پرده، تو رو در مقابل علامه مجلسی ها و علامه حلی ها و شیخ صدوق ها عَلَم می کنه و از هتاکی ها و گستاخی های شماها حمایت می کنه و بی سوادیهای شماها رو رنگ و لعاب می ده، فلیتبوأ مقعده من النار، اون باید  روز قیامت جواب قرآن رو بده رُبّ تال القرآن و القرآن یلعنه چه بسا کسانی که قرآن می خونن و تفسیر می کنن اما قرآن اونا  را لعنت می کنه و اهل فن و اطلاع باید سنگ رو اونا بگذارن و اسم اونا را با شریح قاضی ها در دفتر اشقیاء ثبت کنن.

ای کوچولوی تازه وارد، اگه آیت الله وحید خراسانی حق نظر نداره چون فرموده فلسفه و عرفان کشکه، فاسق شده و از عدالت ساقط شده چون افتاء بغیر علمه و حروم!! پس کوچولوهای تازه وارد و بچه های سازمان مجاهدین خلق و اعضای سلسله ی شوشتریه از صوفیه به طریق اولی حق نظر ندارن و نباید تو کار بزرگترا دخالت کنن.

حالا خودمونیم همین فقهایی که می گی تخصص ندارن و نباید نظر بدن، اگه موافق فلسفه نظر بدن که قبول می کنی و تو بوق و کرنا می کنی که اینا اهل فن و متخصصن!!اگه علامه محمد تقی جعفری طرفدار وحدت وجود بود که ت واونو به عنوان فیلسوف و با سواد قبول می کردی.

ای بچه جون، تو اگه بدایه و نهایه رو (یعنی همون کتاب مقدسی!! که همه چیز ا رو به اون عرضه می کنی اگه مطابق اون بود اخذ می کنی و اگه مطابق اون نبود به دیوار می زنی!!) خونده بودی به خودم اجازه می دادم که بگم برو کتاب مستطاب و گرانسنگ «نگرشی در فلسفه و عرفان» تألیف فقیه جامع و مرجع تقلید جهان تشیع را بخون تا شاید از این گمراهی و ضلالت بیرون بیایی، اما حیف که این کتاب در خور درک و فهم تو و اوستاها تو هم نیست.

حالا از این حرفام که بگذریم من می خام یه جوابی به تو بدم، اما تو که نمی فهمی، برو نشون اُسات بده که کار یادت می ده، و این همون جوابیه که آیت الله حاج آقا علی صافی که استاد بزرگ حوزه ی علمیه اصفهانه و الان داره درس خارج می گه، درس درایه می گه، درس رجال می گه، یک دوره کامل محی الدین شناسی تو مدرسه صدر اصفهان گفته که یکسال طول کشید، فصلنامه نورالصادق رو منتشر می کنه که خواب و آروم رو از شماها گرفته، آره، ایشون سال  1389 که رئیس دفتر تبلیغات اصفهان از حرفا ضد دینی تو دفاع کرده بود و دینش رو به دنیای تو به ارزونی فروخته بود یه جوابی برا اون نوشت اما کوبنده که بعد از اون هیچکس نتونست سر بلند کنه، من همون قسمت از جواب آقا را این جا می یارم:

 آیت الله صافی به رئیس دفتر تبلیغات اصفهان فرمودن:آیت الله صافی اصفهانی

«صوفی دروغگوی  شما (یعنی شیخ یاور)  که از فرقه ی شوشتریه و از خاندان سازمان مجاهدین خلق نیز هست، با آن همه ادعا گفته: مراجع تقلید که برضد فلسفه نظر داده اند افتاء به غیر علم است و شرعاً کار آنها حرام است چون فلسفه نخوانده اند لذا حق دخالت در موضوع غیر تخصصی خودشان را ندارند.»

مدیر یکسونگر و تازه به دوران رسیده ی دفتر تبلیغات اصفهان هم، چون برای دفاع از یک صوفی خودش را به ارزانی داده، فقهای بزرگوار شیعه را هم به صورت خیلی ارزان به یک صوفی از سلسله ی شوشتریه و از فرزندان سازمان مجاهدین خلق فروخت چون لحن این تهمت نامه تأیید حرفهای باطل آن صوفی مشهدی است و لا محاله مقابله با فقه شیعه و فقهای امامیه است.

و اما پاسخ ما: ما در اینجا چند سؤال از مدیر یکسونگر دفتر تبلیغات اصفهان و آن صوفیانی که مورد حمایت و تأیید ایشان هستند داریم:

الف) اگر شخصیت هایی مثل صاحب جواهر، شیخ انصاری، شیخ بهایی، سیدابوالحسن اصفهانی، سید ابوالقاسم خوئی، وحید خراسانی، صافی گلپایگانی و ... یا مثل آیت الله بروجردی که در فلسفه شاگرد جهانگیر خان بوده حق ندارند در مورد فلسفه و تصوف دخالت کنند و اگر دخالت کردند افتاء به غیرعلم است و شرعاً حرام!! و بالنتیجه از عدالت ساقط و اقتداء به آنها و تقلید از آنها جایز نیست! پس آیا این مطلب در مورد صاحب این سخن (یعنی آن صوفی که از خاندان سازمان مجاهدین خلق است) به طریق اولی صادق نیست؟

جناب  مدیر تازه به دوران رسیده دفتر تبلیغات اصفهان که لکه ننگ افتتاح کلاس تصوف در حوزه ی علمیه ی اصفهان را به نام خود ثبت و به دامن خود چسباندی، از آن صوفی دروغگوی مشهدی و آن فرزند مجاهدین خلق مورد حمایت خود سؤال کنید، آیا خودت که مشغول فتوا دادن به نفع تصوف هستی و علی الدوام می گویی فلسفه و تصوف خوب است باید رواج پیدا کند مطالبش همان مطالب و حکمت های قرآن است و با مخالفین مبارزه می کنی و گاهی تلفنی آنها را تهدید می کنی و گاهی هم به شخصیّت های برجسته ی مخالف تصوف فحش می دهی از او سؤال کنید خودت در چه مرتبه ای از مراتب علمی قرار داری؟ آیا در آن حد هستی که سخنت افتاء بغیر علم نباشد یا نه؟

اگر بگوید من نظر متخصصین را می گویم جواب می دهیم که اولا ما و بلکه همه­ی مخالفین تصوف نیز نظر متخصصین را ذکر کرده ایم چرا بائک تجر بائی لا تجر؟!

و ثانیاً ما در کلمات متخصصین هیچ کجا این قدر فحش و ناسزاگویی و دروغ و تهمت و تحریف واقعیات ندیدیم، به این حدی که شما به آن مأموریت پیدا کردی.

پس هر فتوایی می دهید فقط برای دیگران نباشد، شمائی که در الفبای کتاب بدایه و اصول فقه مانده اید نیز باید خود را وارد معرکه ی تحصیل کرده ها و بزرگان ننمائید و این اشکال به دفتر تبلیغات اصفهان نیز وارد است که چرا در انتخاب اساتید دقت ندارد اگر بنا باشد هر مشهدی حسن کله پهنی را موقتاً نام استاد به او بدهید و با بودجه ی بیت المال او را به کرسی تدریس بنشانید، وضعیت جامعه فرهنگی ما بهتر از این نخواهد شد و مسلما این روش با اعتقادات و منویات مقام معظم رهبری به شدت مخالفت دارد و این بر خلاف اساسنامه ی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه ی قم است.

ب: شما که آن فرزند مجاهدین خلق و آن صوفی دروغگوی سلسله ی شوشتریه و گفتارش را تأیید می کنید و می گوئید مراجع تقلید چون فیلسوف نیستند و از علوم صوفی گری آگاه نیستند حق ندارند نظر دهند (البته منظورتان نظر دادن بر ضد فلسفه و تصوف است وگرنه همین آقایانی که به قول شما علم ندارند حق دارند به نفع فلسفه و تصوف فتوا دهند!) و اگر مطلبی بر ضد گفتند افتاء به غیر علم است و شرعاً حرام است.

سؤال ما این است که آیا این همه فقها و مراجع تقلید در گذشته و حال که بر ضد فلسفه و تصوف فتوا داده اند همه خلاف شرع کرده اند؟ آن همه شخصیت ها و اساطین فقه در طول تاریخ تشیع از زمان ائمه معصومین(ع) تا حال حداقل به اندازه ی این دوست صوفی شما نمی فهمیدند و مرتکب خلاف شرع شده اند و از عدالت ساقط شده اند؟!

با گذشته ها کاری نداریم، آیا مقام معظم رهبری که فرموده اند: (شرکت در مجالس و محافل صوفیه جایز نیست و کسانی که اوامر و نواهی قرآن کریم را قبول داشته و به امامت ائمه (علیهم السلام) معتقدند چه بهتر است اسم جداگانه [مثلا سلسله ی شوشتریه] و آداب و رفتار جداگانه ای را که لازم نیست بلکه مضر است [مثل لباس کوتاه پوشیدن و موهای سر و شارب را بلند گذاشتن یا به روش صوفیه و اهل بدعت مصافحه و معانقه کردن یا در نماز صورت پیر را در نظر آوردن و او را مخاطب ایاک نعبد و ایاک نستعین قرار دادن و ...] کنار گذاشته و در جماعت عظیم ملت بزرگ و مسلمان خود متسلک باشند.(11)) آیا این فتوای مقام معظم رهبری،افتاء بغیر علم و خلاف شرع است؟!

آیا ایشان که در مسئله شماره ی 325 اجوبة الاستفتائات راجع به فلسفه فرموده اند: یادگیری و تحصیل فلسفه برای کسی که اطمینان دارد که باعث تزلزل در اعتقادات  دینی اش  نمی شود  اشکال ندارد. (12)

آیا این افتاء بغیر علم است و ایشان خلاف شرع کرده اند و در نتیجه به نظر شما از عدالت ساقط شده اند؟!

آیات عظام خوئی، گلپایگانی، اراکی، سیستانی، صافی گلپایگانی، وحید، مکارم، سید صادق شیرازی، روحانی، بهجت، دوزدوزانی، سید محمد باقر شیرازی، شاهرودی، شبیری، نوری همدانی،بهبهانی، فاضل، مرعشی، بروجردی، شیخ انصاری، علامه حلّی، خواجه نصیر و صدها شخصیت دیگر از صدر اسلام تا کنون که با فلسفه و تصوف مخالفت کرده اند. این ها همه مرتکب خلاف شرع شده اند و در این میان حضرتعالی فقط صلاحیت اظهار نظـر دارید؟!!

خودخواهی، تفوق طلبی و خودبزرگ بینی هم حدّ و حسابی دارد این اهانت بسیار بزرگی است به مقام معظم رهبری و سایر فقهای شیعه که می گوئید اظهارات این ها افتاء بغیر علم است و مرتکب خلاف شرع شده اند.

 ولی ما این گونه اظهارات را حمل بر جهل و نادانی شما می کنیم، و به هر حال تقوا هم چیز بدی نیست لااقل داشتن اندکی از آن برای نجات از هلاکت خیلی لازم است.

ج: شما و آن دوست صوفی شما می گویید فقها که فلسفه و تصوف بلد نیستند حق اظهار نظر ندارند.

ما از شما سؤال می کنیم اگر فقیهی بگوید کسب و کار خوب است یا مستحب است یا مثلاً پزشکی خوب است و بعضی اوقات تحصیل آن واجب است، آیا این فقیه باید پزشکی هم بلد باشد تا بتواند چنین نظری بدهد اگر بلد نبود افتاء بغیر علم است و مرتکب حرام شده؟!

آیا فقها وقتی فتوا می دهند که علم سحر حرام است باید خودشان ساحر باشند تا بتوانند چنین فتوایی بدهند و الا افتاء به غیر علم است و حرام؟!

اگر فقیهی بخواهد بگوید شطرنج یا نرد حرام است باید خودش شطرنج باز باشد تا حق فتوا دادن در این مورد را داشته باشد؟ و ...

هر جوابی شما برای این ها می­دهید ما برای فلسفه و تصوف هم همان جواب را می­دهیم.

به هر حال فقیه در مورد موضوعات محل ابتلاء که می خواهد نظر بدهد یا از آیات و روایاتی که در آن باب وارد شده است استفاده می کند مثل علم سحر یا نجوم یا شطرنج و یا اگر نصی هم در آن مورد نباشد تبعات و تالی فاسدهایی که آن موضوع ببار می آورد موجب می شود که در مورد آن حکم بدهد. لذا یک فقیه برای این که فتوای به حرمت فلسفه یا سحر یا شطرنج بدهد هیچ لزومی ندارد که خودش فیلسوف یا ساحر یا شطرنج باز باشد مانند فتوا به تحریم تنباکو.

و در مورد فلسفه، هم نصوص روشنی وارد شده و هم تبعات و تالی فاسدهایی در بر دارد و هم تاریخ تدوین و ترویج آن بسیار سیاه و نامبارک است. و بنده برای خودم تأسف می خورم که مجبور شدم وقت با ارزش خود را صرف پاسخ دادن به بی مایگان و کوران و کران بنمایم.

به هر حال کمی تقوا هم چیز بدی نیست.

5 ـ شما  و آن دوست دروغگوی صوفی شما که از خاندان سازمان مجاهدین خلق است می گویید کار فقیه تشخیص حکم است نه تشخیص موضوع و فلسفه خوب است یا بد تشخیص موضوع است!

پاسخ ما: شما و این دوست دروغگوی صوفی شما که فرزند سازمان مجاهدین خلق است و او را به عنوان استاد و متخصص دعوت کرده­اید! و کلاس تخصصی برای او درست کرده­اید! یک کلمه­ی حکم و موضوعی شنیده اید اما نفهمیده اید که هر گردی گردو نیست معلوم می شود که شماها از ابتدائی­ترین مطالب کتابهای طلبگی نیز بی­اطلاع هستید. و ما بسیار متأسفیم که در یک مرکز علمی و فرهنگی کشور چنین اتفاقات ناگواری رخ می­دهد و تأسف بارتر اینکه کسی در مورد این اباطیل به ایشان اعتراض نکرد و بلکه رئیس دفتر تبلیغات اصفهان که مدعی علم و فرهنگ است از چنین سخنانی که مورد ردّ و انکار همه­ی مراجع شیعه است حمایت می­کند!!

به هر حال ما در اینجا راجع به این موضوع به نحو اجمال برای این استاد باصطلاح متخصص!!! و برای رئیس دفتر تبلیغات اصفهان توضیح می­دهیم تا شاید به این اشتباه و اشتباهات دیگر خود پی ببرند و خدا کند که به آن اعتراف نمایند و از کسانی که به آنها آگاهی دادند و آنها را متنبه کردند تشکر و قدردانی کنند. لذا می­گوییم:

اگر فقیهی در مورد موضوعی هیچگونه اطلاعاتی نداشته باشد اما وقتی می بیند آثاری که بر این موضوع مترتب می شود با نصوص دینی مخالفت و تباین کلی دارد اگر در مورد آن موضوع، حکمی صادر کند آیا افتاء بغیر علم است؟!

یک فقیهی اگر چه از الفبای فلسفه هم اطلاعی نداشته باشد وقتی می بیند نتیجه ی خواندن فلسفه، انکار معاد جسمانی و اعتقاد به وحدت وجود و همه خدایی است و گوساله پرستی و بت پرستی و فَرج پرستی و ذَکر پرستی را خدا پرستی می­داند و به قول شهید مطهری «اصلا عرفا می گویند انسان کامل حقیقی خود خداست (13) » و تعشق به زنان و امردان را راهی برای تقرب می داند(14) و عاقبت، خود را حداقل در عرض انبیاء و ائمه می پندارد (15) طبیعی است که فقیه جامع الشرایط آگاه و آزاد اندیش خود را موظف می داند که بر اساس این پیامدهای خطرناک که بر فلسفه و عرفان بار می­شود آن را حرام اعلام نماید اگر چه هیچگونه اطلاعاتی هم از فلسفه نداشته باشد چه رسد به تخصص و این افتاء بغیر علم نیست بلکه افتاء عن علم است چون این فقیه از اثر، علم به مؤثر پیدا کرده است وقتی می بیند این همه آثار از کفر و زندقه و مطالب انحرافی و قواعد ضد وحیانی و عقاید کفر آمیزی که با نصوص دینی ما مخالفت دارد (که نمونه­هایی از آن بیان شد) در علم فلسفه ساخته و پرداخته می­شود (و آن را هم به عقل نسبت می­دهند!) علم پیدا می­کند که تحصیل فلسفه از دیدگاه قرآن و عترت منهی عنه است چنانچه وقتی شاخ و برگ یک گیاهی را می­بیند که فاسد شده پی می­برد به این که اصل و ریشه ی آن گیاه نیز فاسد است و عن علم فتوا می دهد که آن گیاه را ریشه کن کنند و کسی هم حق ندارد به او بگوید تو که خبر از ریشه ی این گیاه نداری چرا ریشه ی گیاه را از بین می بری.

بنابراین فقهای عظیم­الشأنی که فتوا به حرمت فلسفه داده­اند همه با علم و آگاهی و درایت کامل فتوا داده­اند چه آن دسته از فقهای بسیار کمی که تخصصی در فلسفه نداشته­اند اما از آثار و تبعاتش به منهی عنه بودن فلسفه پی برده­اند و چه آن خیل عظیم فقهایی که اهل فن در فلسفه بوده و هستند و با تکیه بر تخصص خود و با در نظر گرفتن اصول مسلم اسلام، فتوا داده­اند مانند علامه­ی حلی و خواجه نصیر و کاشف الغطاء و آیت الله صافی گلپایگانی و آیت الله وحید و...

حضرت آقا! شما مطالبی را که مطرح می کنید شبهه افکنی است، و بدتر از آن به ما می گوئید شبهه افکن، ولی ما تا حدودی حال دشمنان مکتب امام صادق(ع) را درک می­کنیم، حساب پست و مقام و حقوق گرفتن آنها را که می کنیم یک مقداری به جار و جنجال های آنها حق می­دهیم چون مجبورند هیاهو راه بیاندازند البته تا یک حدّی، اما بیش از حدّ اگر شد عناد آنها با معارف اهل بیت علیهم السلام آشکار می گردد.

به هر حال کمی تقوا هم چیز بدی نیست.

به شما و آن دوست صوفی شما سفارش می کنم اندکی وقت خود را به مطالعه تاریخ فقها از قرون گذشته و عصر حاضر صرف نمائید چیزهایی دستگیر شما خواهد شد که نتیجه اش حداقل این است که از چنین استدلالهای کودکانه ای یا به تعبیر بهتر از چنین وهمیات و خیالاتی دست بر می دارید.

آیا یک فقیه از نظر شرعی حق دارد بر اساس مصالح و مفاسدی که در یک موضوعی تشخیص داده است آن را حرام یا واجب اعلام کند یا حق ندارد؟ مانند تحریم تنباکو یا تحریم یک مسجدی (وارد شدن در یک مسجدی) یا تحریم نوع خاصی از اطعمه و اشربه، غیر از محرمات قطعیه و اصلیه؟ اگر چه اطلاعی از جزئیات آن موضوع نداشته باشد؟

پس در مورد کتب فلسفه و تصوف هم فقیه اگر چه هیچ اطلاعی از آن نداشته باشد اما طبق یک مصالح و مفاسدی که تشخیص داده بر این موضوع بارشده، می تواند فتوا به حرمت آن دهد.

به هر حال کمی تقوا هم چیز بدی نیست.

6 ـ  نوشته اید سخنران این جلسه در بخشی از بیانات خود ضمن رعایت ادب کلام و کمال احترام به عالمان و فقیهان معظم [!!!] یک اصل پذیرفته شده نزد عقلا را برایشان تطبیق داد و گفت فقهای معظم تنها در حیطه هایی که خود در آن تخصص دارند می توانند اظهار نظر کنند و نظر ایشان در خارج از آن حیطه ارزش علمی ندارد.

پاسـخ ما: اولاً: این که فرمودید رعایت ادب کلام و کمال احترام، خیر، هیچ گونه ادب و احترامی در کار نبوده و این  یک کذب صریح است دفاع شما از دوست صوفی خود عن جهلٍ و احساساتی است، زیرا کسی که با دروغی بزرگ بسیاری از فقهای شیعه را بی سواد و ناآگاه از فلسفه دانسته و آن بزرگواران را کسانی می داند که افتاء بغیر علم داده اند و خلاف شرع انجام داده اند چون فتوای آنها بر حرمت فلسفه، فتوای بغیر علم (یعنی فلسفه نخوانده اند و بلد نیستند) و خلاف شرع است و لازمه ی این ادعا، عادل ندانستن فقهاست، آیا چنین کسی با چنین سخنانی ادب کلام را رعایت کرده است؟! آیا کسی که آن جسارت بزرگ را به شیخ صدوق کرده و گفته شیخ صدوق قومی و نژاد پرست و ملی گراست، ادب را رعایت کرده؟! ادعای رعایت کردن ادب و احترام و خوش بین بودن به چنین موجوداتی از کسی ظاهر نمی شود جز دشمن مرتاب یا جاحد کذّاب.

آیا کسی که با چنین سخنانی، عدالت طیف بسیار زیادی از فقهای شیعه را زیر سؤال برده کمال احترام را به فقها روا داشته است؟! (چون به نظر سخنران شما این ها حق ندارند بر ضد فلسفه فتوا بدهند حالا که این کار را کرده اند مرتکب خلاف شرع شده اند و اصرار هم دارند بر ارتکاب چنین خلاف شرعی!!! لذا از عدالت ساقط اند، وقتی از عدالت ساقط شدند، جایز التقلید هم نیستند)

ثانیاً: این که می گوئید فقها در خارج از حیطــه ی تخصــصی خود نمی توانند اظهار نظر کنند، می گوئیم اولاً :فلسفه و تصوف حرام است یا نه، خارج از حیطه ی تخصصی فقها نیست زیرا مطالبی که با ظواهر و نصوص آیات و روایات مخالفت دارد و آنها را به نام اسلام و معارف حقیقی قرآن معرفی می کنند چگونه فقها می توانند در مقابل آنها ساکت باشند اگر فقها از محکمات آیات و روایات بی اطلاع باشند پس چه کسی با اطلاع است؟

ثالثاً: ما از شما می پرسیم آیا اظهار نظر درباره ی مطالبی که ذیلاً می آوریم اصلاً سواد لازم دارد؟ آیا تخصص می خواهد؟ اگر جواب شما مثبت است، لطفاً بگوئید در چه رشته ای باید تخصص داشته باشند تا شرعاً حق داشته باشند اظهار نظر کنند که مطالب زیر باطل است و کتابهایی که مشتمل است بر چنین اباطیلی خواندنش جایز نیست؟

1ـ  پیغمبر از دنیا رفت در حالی که جانشینی برای خود معین نکرد.(16)

و آقای حسن زاده در صدد توجیه این کلام بر آمده است. و می گوید بله پیغمبر قلم و دوات خواست تا جانشین را معین کند عمر نگذاشت لذا پیغمبر جانشین معین نکرد!! (17)

اما امــام خمینی (ره) در اشــکال به این کــلام سخیف محی الدین  می فرماید: «و هذا من أقبح القبائح»(18)      

انشاءالله معنای این عبارت امام (ره) را باید بفهمید که ما در عالم توهینی و مذمتی بدتر از این عبارت نداریم.

2- گوساله پرست خدا پرست است و این از اسرار ولایت است.( 19) 3-  مسلمان گر بدانستی که بت چیست  

بدانستی که دین در بت پرستی است(20)

4- روزی خدمت مولانا، شمس الدین از مولانا شاهدی (زیبارویی) التماس کرد، مولانا حرم خود را در دست گرفته در میان آورد و فرمود که او خواهر جانی من است، گفت نازنین پسری می خواهم، فی الحال فرزند خود سلطان ولد را پیش آورد فرمود که (وی فرزند من است) حالیا اگر قدری شراب دست می داد ذوقی می کردم، مولانا بیرون آمد و سبوئی از محله ی جهودان پر کرده بر گردن خود بیاورد.(21)

5- تا حال می گفتم لا تأخذه سنة و لانوم، حال می گویم مرا هم لا تأخذنی سنة ولا نوم.(22)

6- چقدر مردم غافلند که برای این شهید جان باخته ]امام حسین (ع)[ غصه می خورند و ماتم و اندوه به پا می دارند،... روز عاشورا روز شادی و مسرّت اهل بیت است.(23)

[آدم این حرفا رو که می شنوه پیش خودش می گه، خب پس اینا با بنی امیه چه فرقی دارن، بنی امیه هم روز عاشورا شادی می کردن، تو زیارت عاشورا هم هست که: هذا یوم تبرکت به بنو امیه و بن آکلة الاکباد اللعین بن اللعین]

7- جمعی از اولیــاء الله هستنـــد که شیعیـــان را به صـورت خــوک می بینند. (24)

و امــــام خمینی به شدت به محـــــی­الدین اعتـــراض می کنـــــد و می­فرماید:ممکن است سالک مرتاض عین ثابت نفس خویش را در آیینه­ی وجود او [شیعیان] مشاهده نماید [یعنی آنها صورت خود را که به شکل خنزیر می­­باشد در آیینه­ی شیعیان دیده اند.].(25)

8- به معراج رفتم مرتبه علی را از مرتبه ابوبکر و عثمان پست تر دیدم و ابوبکر را در عرش دیدم.(26)

9- ابوبکر و عمر، عثمان و علی و حسن و معاویه بن یزید و عمر بن عبدالعزیز و متوکل از اقطابی هستند که دارای خلافت ظاهری و باطنی هر دو بوده اند. (27)

10- ریشه ی همه گمراهی ها از شیعه است. (28)

11- ابوبکر از همه درهای بهشت (در آن واحد) وارد بهشت شد.(29)

12-ما و اصحابیم چون کشتی نوح       هر که دست اندر زند یابد فتوح(30)

 

و راجع به عصمت ابابکر و عمر گفته شده:

13- پیغمبر فرمود: ای عمر شیطان تو را در راهی ملاقات نمی کند مگر این که راه دیگری غیر از راه تو را می پیماید (پس به دلیل این حدیث عمر معصوم است و همیشه راه حق را می پیماید).(31)

14ـ  ابوبکر نیت نمی کند مگر آنچه را خدا به او امر کرده باشد. (یعنی او معصوم است)(32)      

 

اخلاص و عرفان شیطان

15- شیطان سلطان العارفین است و اخلاص و توحیدی که داشت باعث شد که برای غیر خدا سجده نکند.(33)

لذا مولوی زبان حال شیطان را چنین بیان می کند:

ترک سجده از حسد گیرم که بود    آن  حسد از عشق خیزد نه از جحود

در بلا هم می چشم لذات او        مـات اویم مـات اویم مـات او (34)

16- زن جزء حیوانات است که برای استفاده ی مردان لباس انسانیت به او پوشانده شده است.(35)

17- فرعون ذهب طاهراً مطهراً پاک و پاکیزه و با ایمان از دنیا رفت.(36)

18- متوکل از اولیاء خداست. (37)

20- لا جبر و لا تفویض، از باب سالبه به انتفاء موضوع است.(38)

21- شمر و عمر سعد زودتر از ما به بهشت می روند.(39)

22- آقای حسن زاده پاکند و مطهرند، قرآن است، لا یمسه الا المطهرون و امام سجاد (ع) پشت سر اونماز می خواند. (40)

*  *  *

و راجع به عصمت فلاسفه ی یونان می گویند:

23- ملاصدرا: احتمال خطا در اظهارات فیلسوفان یونان نمی رود.(41)   

24- ایمان افلاطون :

وقتی او را به تصدیق شریعت عیسی(ع) دعوت کردند پاسخ داد: عیسی(ع)پیامبر مردم ضعیف العقل است و امثال من در کسب معرفت، نیازی به انبیاء ندارند.(42)

و آقای جوادی آملی می گوید: افلاطون حکیمی موحد است و ... به حراست از مرزهای توحید که حاصل تعالیم انبیاء سلف بوده پرداخته است!!(43)

25- ایمان سقراط:

سقراط به موسی(ع) ایمان نیاورد

چون به سقراط گفته شد، چرا به سوی موسی(ع) هجرت نمی‌کنی؟ [و به او ایمان نمی‌آوری] پاسخ داد: ما خویشتن را تهذیب کرده‌ایم و دیگر به کسی که ما را تهذیب کند، نیاز نداریم.(44)

 

و ملاصدرا :

سقراط موحد و عارف بود

ملاصدرا سقراط را موحّد، عارف و زاهد و رهاننده از شرک و عبادت اوثان و اصنام می‏‏‏‏داند.(45)

 

و گفته شده که ارسطو انسان کامل است!!

26- ملاصدرا:

ارسطو ... نفس او کامل و ذات او به مرتبه ی تمام و کمال رسیده بوده است، به مقامی که «لم یشغله شأن عن شأن» او را هیچ کاری از کار دیگر باز نمی داشته است.(46) 

اما، استاد محمدرضا حکیمی در پاسخ چنین ادعائی می گوید:

تمامیت ذات همان مرتبه ی انسان کامل و ولی معصوم است و ارسطو با این مراحل فاصله های نوری داشته است.(47)

و نیز  امام خمینی (ره) در پاسخ این گونه ادعاها درباره فلاسفه ی یونان مثل ارسطو می فرماید:

آن اشخاصی که قبل از اسلام بودند ... مثل ارسطو و امثال او وقتی کتابهای آنها را مطالعه می کنیم بوئی از آن چیزی که در قرآن است در آنها نیست.(48)

اما آقای حسن حسن زاده آملی در مقابل امام خمینی و همه ی فقهای شیعه با لحن توهین آمیزی می گوید:

چه بسیاری نوشتــه هایی را می بینیم که دهان به ژاژخـــایی باز می کنند و زبان به بیهوده گویی دراز و به ساحت بزرگان علمی [ارسطو] اسائه ادب وجسارت روا می دارند این گستاخان در نزد اهل خرد خُرد سالانی اند که از خامی وکج اندیشی خود سخن می گویند و از کاجی و برنهادی خود جز می دهند.(49) [ و این کلام حسن زاده توهین بزرگی است به امام خمینی و همه ی کسانی که به ارسطو اشکال وارد کرده اند].

27- افلاطون:

هر زنی ویژه یک مرد نبوده بلکه زنان مشترک بین مردان بوده و فرزندان جدای از والدین باید نگهداری شوند.(50)               

28- من نگفتم این سگ خداست، من گفتم  غیر از خدا چیزی نیست.(51)            

29- صمدی آملی:

وجود حق متعال متن وجود جمادات و نباتات و حيوانات و انسانها است، يعني ما دو وجود نداريم، بلکه هر چه هست يک وجود است که در قوالب و اندازه های گوناگون ظهور کرده است، نه اين که وجود زمين غير از وجود آسمان و وجود آسمان غير از وجود حق متعال بوده باشد.(52)

 

30- صمدی آملی:

از آنجا که حقايق هستی بی منتها است پس فهم حقايق اشياء نيز بی منتها بوده و همچنان ادامه دارد. يا نبايد الف را به زبان آورد همچون سوفسطائیها که اصلا قائل به موجود بودن خود نيستند، و يا اين که به محض اقرار نمودن بدان بايد آن را ادامه داد. و چه راحت است که از همان ابتدا سوفسطي بشويم و بگوييم اصلا الفی نداريم. و چه عجيب است که بالاخره همه ما در اين مسير بايد سوفسطی شويم و بگوييم نه ما هستيم و نه ديگران هستند. فقط خداست و خدا. حرف اول و آخر خدا است، و خدا است دارد خدايی می­کند. از آن به بعد ديگر انسان هيچ نگراني ندارد و راحت می شود.(53)

 

 

31- صمدی آملی:

نه تنها نمی خواهيم از معلول به علت برسيم بلکه قصد نداريم از علت به معلول هم راه يابيـم به دليل اين که ما اصلا معتقد به علت و معلول جدا نيستيم.(54)

 

32- صمدی آملی:

 مراد ما از وحدت وجود، عينيت وجود زمين و وجود آسمان با وجود حق متعال است.(55)

 

و مرحوم شهیــــد مطهری عینیت را از نظر عرفــا چنین معنــا می کند می فرماید: در این مکتب (عرفا)، انسان کامل در آخر عین خدا می شود: اصلا انسان کامل حقیقی خود خداست.(56)

33- صمدی آملی: انسان قابليت رسيدن تا مقام ذات را دارد، و چون می بيند که نمي تواند آن ذات را پايين بياورد و ذات را خودش کند لذا خودش بالا می رود و او می شود. (57)

 

 

34-صمدی آملی:

 جنات درجات دارد تا آن جا که می فرمايد ((وادخلي جنتي))، که اين جنت، جنت ذات است.(58)

 

35- حسن زاده ی آملی:  عالم قدیم است.(59)

36- شبستری:

هر آن کس که مذهب غیر جبر است    

 نبی گفته است که او مانند گبر است(60)

و صدها نمونه از این گونه مطالب مزخرف در سرتاسر کتابهای فلاسفه و اهل تصوف وجود دارد که در اینجا فرصت ذکرش نیست.

 

لطفاً بفرمائید در چه رشته ای باید تخصص داشته باشیم تا بتوانیم درباره ی مطالب فوق اظهار نظر کنیم؟

امثال علامه ی حلی چنین مطالبی از فلاسفه و عرفا دیده اند که فرموده اند جهاد با فلاسفه واجب است.

درباره ی مطالب فوق و مشابه آن که سرتاسر کتابهای فلسفه و تصوف را پر کرده از مراجع عظام استفتاء شده و نظرات آیات عظام  لطف الله صافی، بهجت، خامنه ای، مکارم، دوزدوزانی، شیرازی، حکیم، نوری همدانی، سبحانی وحاج شیخ علی صافی را در فصلنامه ی شماره 14 و 15 نورالصادق آورده ایم لطفاً زحمت مطالعه آن را اگر به خود بدهید برای ارتقاء سطح آگاهی خود بد نیست.

آیا این بزرگواران که درباره ی مطالب فلسفه و بلکه اصل فلسفه نظر منفی دادند، افتاء بغیرعلم است و مرتکب حرام شده اند و از عدالت ساقط شده اند؟!! و اما اگر همین آقایان نظر مساعد می دادند آن وقت افتاء عن علم بود و عادل بودند و اهل فن و تخصص بودند!!! و تریبونهای مملکت را هم در دست داشتند.

پس بیائید لااقل یک مقداری از پست و مقام و ریاست و حقوق و جوّ زدگی کنار بگیریم، حریت علمی داشته باشیم و واقعیات را که حس می کنیم و بدیهیات دینی و ضروریات اعتقادی خود را به خاطر منافع مادی زود گذر به ارزانی به باد فنا ندهیم وگرنه وِزر و وبالش تا قیامت به گردن ما خواهد ماند و آیندگان ما را شماطت کرده از ما نخواهند گذشت.

 این چه منطق پوشالی است که هر کس با ما مخالف است (یا با فلسفه و تصوف مخالف است) بی سواد است و هر کس موافق است با سواد است؟! کمی تقوا هم چیز بدی نیست.

بی­جهت نیست که امثال قاضی گفته­اند: در فلسفه از دین خبری نیست.(61)

و مرحوم کاشف الغطاء فرموده: کافر چند قسم است: اول: کافر بالذات و آن عبارت است از منکر خدا و رسول خدا. قسم دوم: آنچه که مستلزم کفر است مانند انکار بعضی ضروریات اسلام و متواترات از اخبار رسول خدا مثل اعتقاد به جبر و تفویض و قدم عالم و قدم مجردات و تجسیم و تشبیه و حلول و اتحاد و وحدت وجود یا وحدت موجود.(62)

و علامه­ی حلی فرموده­: از جمله کسانی که جهاد با آنها واجب است فلاسفه اند(63).

کفریات بیّن و بی تقوائیهایی که در کتابهای فلاسفه و از خود فلاسفه دیده­اند موجب شده است که به این شدت در برابر فلسفه موضع گیری کنند.

  • ·       اما این که شما معتقدید و دوست صوفی شما گفته است که: «فقهائی که در این باب مخالف فلسفه و تصوف نظر داده­اند یا اساساً در این علوم ورود نداشته­اند و یا آشنائی ابتــدائی داشتـه­اند در حالی که ابراز نظر تخصصی در این علوم حداقل 20 سال تلاش علمی مستمر می­خواهد.»

پاسخ ما: می گویئم اولاً بحث ما در تصوف، خرقه و خانقاه بود و فلسفه و عرفان واقعی از محل بحث ما خارج است و شما دائماً در این تهمت نامه خلط مبحث می کنید و از موضوع اصلی بحث و جواب آن فرار می کنید، حال چه سرّی در این کار است و چه هدفی را در این کار دنبال می کنید، معلوم نیست و مشکوک به نظر می آید. به هر حال شاید هم به قول معروف:           

قافیه چو تنگ آید                    شاعر به جفنگ آید

و ثانیاً شما با چه علمی، با چه کشفی، با چه شهودی و با چه عالَمی در ارتباط بوده اید که این چنین محکم به طور مطلق اظهار می­دارید که تمام کسانی که با فلسفه و تصوف مخالفند درس نخوانده اند، آیا احتمال نمی دهید در میان سیل فقهای مخالف ممکن است تعدادی هم با سواد باشند؟! آیا امثال علامه­ی حلی و خواجه نصیر، شیخ بهائی، میرزا ابراهیم شیرازی (فرزند ملاصدرا)، بروجردی، علامه­ی جعفری، فیض کاشانی، فلاطوری و شیخ انصاری(64) آیا اینها همه و انبوهی دیگر از فقهای شیعه که مخالف فلسفه و تصوف هستند بی­سوادند؟ و نظراتشان مشروع نبوده؟! و حق اظهار نظر نداشته­اند و از عدالت ساقط اند. فقط آقای شیخ یاور که از خاندان سازمان مجاهدین خلق است و افتخارش این است که از سلسله ی شوشتریه می باشد همچون مرادش حجت الاسلام محمد حسین طهرانی که روز عاشورا را به جشن و شادی می گذراند حق اظهار نظر دارد؟

ثالثاً  شماها که می­گویید ابراز نظر تخصصی در این علوم (فلسفه و تصوف) بیست و پنج سال تلاش علمی مستمر می خواهد.

سؤال ما این است که این زمان بندی را برای تحصیل فلسفه چه کسی معین کرده و اصولاً مگر می شود برای تعلیم یک علمی (هر چه که باشد) زمان مشخص کرد؟ بله اگر استعدادهای افراد با هم مساوی بود شاید بشود، اما وقتی استعدادها با هم فرق دارند یک نفر مثل دوست صوفی شما برای فهمیدن کتاب منطق مظفر (چه رسد به دیگر کتابها) نیاز به بیست و پنج سال تلاش مستمر دارد یک نفر هم استعدادش قوی­تر است کل مطالب فلسفه و منطق را از ابتداء تا انتها ممکن است در مدت یکسال یا کمتر به صورت تخصصی یاد بگیرد این چه قوانین وهمی و خیالی است که شما وضع می کنید و همه را با آن می سنجید؟ حرفهای دیگر شما هم بر ضد مخالفین فلسفه و تصوف مانند این وهمی و خیالی است و در بعضی موارد از روی عناد است.

بحث حجیت ظواهر الفاظ را در علم اصول اگر چه سطحی و سرسری، ملاحظه کنید و نیز حکم کتب ضلال در مکاسب مرحوم شیخ انصاری اعلی الله مقامه با حواشی فقهارا مطالعه کنید تا برای شما مطلب روشن شود و به اشتباه خود پی ببرید. در آنجا مرحوم شیخ صریحاً کتب ضلال را مثال می زند به کتب فلاسفه و عرفا چون ظواهر آن خلاف واقع و مخالف با اصول مسلم دین و باطل است گرچه ادعا می کنند که مرادشان مطالب حق است لذا مرحوم شیخ اعظم صریحا فتوا داده به حرمت خرید و فروش و نگهداری و مطالعه کتاب های فلاسفه و عرفا و غالباً فقها این نظر را تأیید کرده اند.

جناب مدیر تازه به دوران رسیده دفتر تبلیغات اصفهان بد نیست که شما و دوست صوفی شما کمی هم با فقها و کتابهای فقهی حشر و نشر داشته باشید تا اگر خواسته باشید حلال و حرام خدا را برای عوام (چه رسد برای خود فقها) بگویید زیاد هم از مرحله پرت نباشید و موجب مضحکه ی اهل اطلاع نشوید.

و در هر حال کمی تقوا هم چیز بدی نیست.

 

خوب کوچولوی عزیزم، حالا فهمیدی تو هنوز باید تاتی کردنو یاد بگیری؟ عجله نکن، یک کمی صبر کن بزرگتر بشی، از آب و گل بیرون بیایی بعد سربه سر بزرگترا خودت بگذار، اگه هم دیدی میکروفون جلوی تو گذاشتن تا هوار بکشی این نقشه ی انگلیسه که توسط هانری کُربن و مستر همفر  تو ایران اجرا شده همون انگلیسی که بابات الان فراریه و به اونا پناه برده، گول نخور فکر نکنی که بزرگ شدی. اینا همه ش خیاله، مربی خودت (محمد حسین طهرانی صوفی) هم گفته این عالم همه هیچ و پوچه فهمیدی عزیزکم، بچه ی خوبی باش تا یک شعر هم برات بخونم، شعری که تو هم شاعرش را دوست داری اما بعضی جاها که به ضررته بهش عمل نمی کنی، ملاصدرا میگه:

کل ما فی الکون و هم او خیال                          أو عکوس فی المرایا أوضلال

اما  این که می گی «بحث ما با پیروان مکتب وحی بحث فلسفی نیست بلکه توضیح اصطلاحات است».

آخر بچه جون  اولاً: کسی با تو بحثی نداشته تو چرا خودتو به زور قاطی بزرگترا می کنی، بیخود سر و صدا نکن اونقد ریزی که بزرگترا تو را اصلاً به حساب نمی یارن و رو امثال تو هیچ حسابی واز نمی کنن تو حالا که جزو سلسله ی شوشتریه هستی برو اول آداب و رسوم این فرقه ضاله را یاد بگیر، زیر خرقه رات بدن، واصل بشی، بعد که واصل شدی اونوقت مثل عارفای دیگه نماز نخون و هر چی دلت خواست بگو، که اگر از تو پرسیدن دلیلت چیه بگی «من خودم خدا هستم! خودم دلیلم!» یا فوقش بگی «من در مقام شهود هستم این ها  برام اونجا کشف شده!» مثلاً بگو «من با شهود باطنی عرفانی!!! به این مطلب رسیدم که شیخ صدوق (نستجیربالله) قومی و نژاد پرست بوده و با همه بد بوده!!! یا علامه ی مجلسی بیسواد بوده!! یا آیت الله وحید یا هر فقیه دیگه که با فلسفه مخالفه تخصص نداشتن و بی تقوی بودن!!!» این جوری که باشه آبرومندونه تر از این حرفاست که می زنی، عوام هم بیشتر می پسندن، دورت را هم می گیرن، تو هم همینو می خای، بسته دیگه، اما به شرط این که این کارایی که من یادت دادم به کسی نگی، اونوقت برات رقیب درست میشه و دکونت کساد می شه.

پس بچه جون تو باید بدونی که این حرفا و ادعاها مال بزرگترای توست و مال اونایی که واصل شدن اما حالا که تو واصل نشدی برو وضو گرفتنت رو یاد بگیر تا نمازات باطل نشه. (البته اگه نماز بخونی، و اگه نمازتم مثل نماز شیعه ها درست باشه وگرنه اگه بخوای تو نمازت ایاک نعبد و ایاک نستعین را به قطب و پیر خودت خطاب کنی و به اون بگی من فقط تو را می پرستم و از  تو کمک می گیرم (همون که خشتکشم نمی تونه بالا بکشه) اونوقت نمازت باطله مثل همون عارفه که قطب اوسّاته  که تو نماز میت اون آقا گفت اللهم ان هذا عبدی و بن عبدی نزل بی و أنا خیر منزول به!!

دویّماً : اگه توضیح اصطلاحاتم باشه کار تو نیست که برا امثال آیت الله وحید و آیت الله صافی گلپایگانی و علامه ی سیدان کلاس توضیح اصطلاحات بذاری، اینا همه وهم و خیاله خودت هم دروغی، هیچ و پوچی وهمی و خیالی، مگه مرادت این حرفا را یادت نداده؟ مگه  محمد حسین طهرانی به تو نگفته که عالم همه هیچ و پوچه خود محمد حسین هم هیچ و پوچ بود، اون آقایونی هم که پشت پرده، تو رو کوک می کنن و پرده ی تو رو می درن اوناوم هیچ و پوچند، به اونا بگو بابا ای ول هر کاری حدّی داره.

سیّماً: مخالفا شما (غیر از علما) از کسبه و بازاریای عوام، ایناوم اگه هیچ چیزی بلد نباشن لااقل میشه گفت به اندازه ی توی کوچولوی بچه منافق که چیز بلدن، پس بهتر ه که تو به تاتی بازی خودت مشغول بشی و دیگرون هم به کار خودشون.

چارماً: می گیم بچه جون، یک کم چشماتا بمال تا از خواب بیدار بشی ببینی که مخالفین تو کیان، تو که بیشتر از خود امام خمینی می خای خودت رو انقلابی جلوه بدی (مثل همونایی که تو نجف رفتن پیش امام و به خیال خودشون می خواسن امام رو گول بزنن) برو به یه طلبه ی مبتدی بگو بحث نجاسات عروه را باز کنه و مسئله ی وحدت وجود رو که  اونجا مطرح شده و قائلین به وحدت وجود رو کافر و نجس دونسته برا تو بخونه و معنا کنه بعد حواشی مراجع تقلید از جمله امام راحل رو هم  اونجا به تو یاد بده تا بفهمی این توهینایی که تو و صوفی هایی مثل صمدی آملی و رمضانی و غرویان و ...(همینایی که فقط باد دارن و طبل توخالین به خاطر بلندگوهایی که دستشون هست) به مخالفین وحدت وجود می کنین شامل امام خمینی قدس سره  هم می شه، شامل رهبر عزیزمون هم میشه چون اینا بر ضد وحدت وجود فتوا دادن.(65)

فحاشی به امامصمدی آملی به امام خمینی و رهبر عزیزمون فحش داده گفته:

 مرجع تقلیدی که با وحدت وجود مخالفه به یه الاغ هم نمی مونه.

بچه جون آیا اینه علم و تخصص و ممارست علمی و ادب و شعور طرفدارا افراطی فلسفه و عرفان؟ اما نمی دونم چه سرّیه که هنوز هم بلندگوا این مملکت دست اینجور آدماست.

ای کوچولوی تازه وارد وای یادگار مجاهدین خلق، برو به یک طلبه مبتدی بگو تا کتاب اجوبة الاستفتائات مقام معظم رهبری رو برا تو بخونه و معنا کنه تا بفهمی که ایشون ام جزو مخالفین تو به حساب می یان و توهینای تو به مخالفین فلسفه، شامل ایشون ام می شه چون ایشون فرمودن اگه خوف گمراهی نباشه مانعی نداره، پس معلوم می شه که فلسفه گمراه کننده است اگه گمراه کننده نبود این قید بی معنا بود و این همون حرفیه که همه ی فقها و مخالفین فلسفه می زنن. تو جواب استفتائی که در مورد مطالب صمدی آملی از ایشون کردن وحدت وجود را ردّ کردن، امام خمینی هم تو عروة تو بحث نجاسات وحدت وجودیا را کافر و نجس می دونن، ای شیخک بی تربیت مناق تو داری به امام خمینی و رهبر عزیزمون فحش می دی.

این که می گی «آقایانی که بر ضد فلسفه نظر داده اند از حیطه ی تخصصی آنها خارج است و افتاء بغیر علم و حرام است»، این توهین و جسارت به مقام معظم رهبریه، اگه ملاقات تو با مقام معظم رهبری راست باشه و برا اجرای اهدافت  با رایزنی های زیاد به این ملاقات دست پیدا کردی حتما یه اعتراضایی هم به تو داشتن که فاش نمی کنی چون رهبر معظم انقلاب خودشون از  مکتب خراسان و شاگرد مرحوم شیخ مجتبی قزوینی بودن و با علامه ی سیدان به درس ایشون می رفتن، جسارتای تو به این مکتب برا ایشون غیر قابل تحمله.

ادامه دارد . . . 

پی نوشت ها:

 

10- مبدأ اعلی، ص 108 و ص 111

11-  نورالصادق16/217 .

12- یعنی فلسفه موجب تزلزل در اعتقادات و در نتیجه موجب نابودی دین خواهد شد، لذا تحصیل آن برای افراد خاصی اشکال ندارد یعنی بعضی از افراد که استعداد قوی دارند و در عقایدبسیار محکم هستند باید فلسفه بخوانند تا جواب شبهات دشمنان دین از فلاسفه و عرفا را بدهند.

13- انسان کامل / 168.

14- اسفار 7/171

15- اسفار 7/171 ـ  نورالصادق  23 و 24 /233

16- محی الدین، فصوص /393  .

17- ممد الهمم/410.

18- تعلیقات بر شرح فصوص الحکم / 196-  فصلنامه ی نورالصادق 12/170

19- حسن زاده، ممد الهمم/514

20- گلشن راز لاهیجی/639-647    

21- نفحات الانس/466  ، چاپ قدیم ، کتابفروشی محمودی، چاپ 1337 ه.ق

22- الهی نامه حسن زاده، چاپ اول

23- روح مجرد/84

24- تعلیقات بر فصوص الحکم / 221.

25- تعلیقات بر فصوص الحکم / 221.

26- عین الحیوة علامه ی مجلسی/578

27- مسامرة الابرار، فتوحات، نورالصادق12/178 و علامه طباطبایی از قول ابن عربی به نقل از روح مجرد/411

28-  مسامرة الابرار / محی الدین

29- فتوحات2/238و7/193

30- مثنـوی دفتر چهارم، 353

31-  فتوحات 1/200 باب 30 ـ نورالصادق 12 / 179

32- فتوحات1/212، باب 33

33- شرح نهج البلاغه خوئی6/225 به نقل از احمد غزالی، محی الدین، عبدالرزاق کاشانی، شبستری

34- مثنوی، دفتر دوم، بخش 64

35- اسفار 7/136

36- مجله ی نورالصادق 11/20

37- روح مجرد/411 به نقل از  صاحب المیزان که در این مورد به محی الدین اعتراض دارد.

38- علی بن موسی الرضا و الفلسفة الهیة / 88.  و شرح حکمت متعالیه اسفار اربعه جوادی آملی / 102

39- فایل صوتی در سایت دارالصادق موجود است.

40- فایل صوتی در سایت دارالصادق موجود است.

41-  (اسفار،1/307)

42- بحرانی، الحدائق الناصرة 1/126 به نقل از: سید نعمت الله جزائری، الانوار النعمانیة (در نقل قول فوق، احتمالاً موسی(ع)بوده است که به جای آن عیسی (ع) ذکر شده است، چرا که افلاطون 500 سال قبل از میلاد مسیح می زیسته است). به نقل از فلسفه از منظر قرآن و عترت/66.

43- رحیق مختوم، جوادی آملی / بخش اول از جلد دوم / 269

44- بحارالانوار57/198 (به نقل از فخرالدین رازی)/ تفسیر جوامع الجامع طبرسی در ذیل آیه 83 غافر. به نقل از فلسفه از منظر قرآن و عترت

45- اسفار  5/ 166 ـ  پاراگراف اول

46- اسفار،9/109

47- الهیات الهی حکیمی/433

48- صحیفه ی نور 18/261

49- قرآن، عرفان و برهان از هم جدایی ندارند/20-19

50- تاریخ فلسفه شرق و غرب 2/61

51- روح مجرد/515 ، حجت الاسلام محمد حسین طهرانی

52- شرح نهاية الحکمة، داوود صمدی آملی/ 124، آداب سالک الی الله، داوود صمدی آملی، 79

53- شرح نهاية الحکمة، داوود صمدی آملی/ 15

54- شرح نهاية الحکمة، داوود صمدی آملی/110 ـ 111

55- شرح نهاية الحکمة، داوود صمدی آملی/115

56- انسان کامل / 168 ـ مطهری، به نقل از عقاید عرفا

57- شرح نهاية الحکمة، داوود صمدی آملی/ 47

58- شرح نهاية الحکمة، داوود صمدی آملی/86. 7

59- هزار و یک نکته / 103

60- گلشن راز ، محمود شبستری

61- عرفان متعالی / 34.

62- کشف الغطاء/359.

63- تذکرة الفقهاء 9/41، چاپ جدید.

64- برای نمونه نظر امام خمینی را در بخش نجاسات و در بحث وحدت وجود  کتاب عروة الوثقی پی گیری نمائید.

65- فتوای مقام معظم رهبری بر ضد وحدت وجود در استفتائی که راجع به شرکت کردن در مجالس صمدی آملی شده آمده است و هم چنین در ضمن سخنرانی ایشان در تاریخ28 آبان 1367 در شیراز راجع به حافظ آمده است که از وحدت وجود به معنای همه خدایی انتقاد شده