نکاتی قابل تأمل در اظهارات شیخ یاور- نکته سوم

نکاتی قابل تأمل در اظهارات شیخ یاور- نکته سوم

دروغ گفتن شیخ یاور در حد بسیار بالا و افراط

 

فصلنامه ی عزیز  نورالصادق اخیرا دروغای شیخ یاور، اونم فقط تو یه جلسه را با مدرک چاپ کرده، اونجا تو فصلنامه ی شماره  23 و24 صفحه ی 212 نوشته:

دروغهای  این صوفی مشهدی فقط در یک جلسه

 

1ـ در سخنرانی مورخ19/8/89 در اصفهان که فایل صوتی آن در سایت دارالصادق7 موجود است با لحن بسیار زنندهای(که به قلم نمیآید، باید فایل صوتی را گوش داد) گفته:

شیخ صدوق که قومی بوده (یعنی ملیگرا و نژاد پرست) با همه بد بوده.

اما در گفتگوی اخیر خود حیلهای به کار زده تا شاید حیثیت بر باد رفتهاش بازگردد (اگر سالبه بانتفاء موضوع نباشد) و لذا در این مصاحبه میگوید: من نگفتم قومی بوده، بلکه گفتهام قمی (از اهل قم) بوده و مکتبهای دیگر را قبول نداشته. عبارت این صوفی مشهدی چنین است:

مثل اینکه گفته بودند که بنده به مرحوم شیخ صدوق(ره) توهین کردهام. بعداً نوشتند که فلانی گفته شیخ صدوق نژادپرست بوده چون گفته شیخ صدوق «قومی» بوده و هیچکس را قبول نداشته است! چون که حقیر ضمن بحثهای تاریخی گفته بودم شیخ صدوق قمّی بوده؛ یعنی از مکتب قمّیین بوده و غیر مکتب خود را قبول نداشتهاند. اینها قمّی را قومی فهمیدهاند و قومی را ملّیگرا و نژادپرست معنی کردهاند و تسلیتنامه به مراجع نوشتهاند که در اصفهان در یک سخنرانی به شیخ صدوق اهانت شده است. اینها هم از فرط درس نخواندن است وگرنه طلبه رسائل خوان باید معنای این جمله را که شیخ قمّی هستند بفهمد و هیچ نکته خلاف ادبی در آن نیست. (به فایل صوتی مراجعه نمایید).

 

2ـ در جلسهی اصفهان هیچگونه مطلبی راجع به شیخ صدوق گفته نشده حتی یک کلمه هم گفته نشده، نه کلمهی «قم» و «قمی» و نه کلمهی شیخ صدوق هیچکدام در این سخنرانی نبوده، و آن توهین مربوط به بعد از جلسه و بیرون از جلسه است. (به فایل صوتی مراجعه نمایید.)

اما در گفتار اخیر خود میگوید: حقیر ضمن بحث‌های تاریخی گفته‌ بودم شیخ صدوق قمّی بوده؛ یعنی از مکتب قمّیین بوده و غیر مکتب خود را قبول نداشته‌اند.

 

3ـ در جلسهی اصفهان گفته: خواجه نصیر جزو کسانی است که در رواج تصوف خیلی تأثیر داشته است.

 

اما در گفتار اخیر خود میگوید: من گفتهام خواجه نصیر و ... عارف بودهاند، بعد یکی از همین افراد یک تسلیتنامه به امام زمان و مراجع نوشت و...

 

4ـ در اصفهان یک سخنرانی در تاریخ تصوف کرده (البته برای عدهی معدودی از طلاب افغانی) و گفته از قرن 6 تا 10 اوج شکوفایی تصوف در تاریخ اسلام است و سعی کرده همهی علمای شیعه را صوفی یا طرفدار تصوف نشان دهد.  مثلا گفته کمال الدین میثم بحرانی شارح نهجالبلاغه رفت صوفی شد و خودش اهل خرقه هست و معتقد است که خرقهی صوفیه به ائمه بر میگردد و این کاملاً درست است.

و در جایی دیگر این سخنرانی میگوید: علمای ما از قرن 7 تا اوائل نهضت اخباریگری کاملاً با اهل تصوف و علوم عقلی همکاری میکردند.

 

اما در گفتار اخیر خود میگوید: من یک سخنرانی دربارهی تاریخ عرفان کردم و توضیح دادم شهید اول و... عارف بودهاند، بعد یکی از این افراد تسلیتنامه به امام زمان و مراجع  نوشت و...

 

5 ـ  راجع به شهید اول میگوید: ... این نشان میدهد که شهید کاملاً نسبت به اصل تصوف حساسیت ندارد... اینها کاملاً نشان میدهد که تصوف در آن دوره کاملاً به عنوان یک مکتب رسمی بوده و ایشان (شهید) دفاع میکند (از تصوف).

اما در گفتار اخیر خود میگوید: من توضیح دادم شهید اول و ... عارف بودهاند بعداً یکی از همین افراد تسلیتنامه به امام زمان و مراجع نوشت و...

 

6 ـ در جلسهی اصفهان گفته: ابن فهد حلی جزو بزرگان صوفیه است.

اما در گفتار اخیر خود میگوید: من توضیح دادم ابنفهد حلی و .. عارف بودهاند بعداً یکی از این افراد یک تسلیتنامه به امام زمان و مراجع  نوشت و ...

 

7ـ در جلسهی اصفهان میگوید: شهید ثانی وحدت وجودی بسیار غلیظی است و یک مطلبی هم به دروغ از کتاب منیة المرید نقل میکند(66) (که فایل صوتی او با متن منیةالمرید را  در سایت دارالصادق کنار هم آمده مقایسه کنید).

 بعد می گوید: مجلسی دوم هم که اهل تصوف را میشمارند میگویند شهید(ثانی) خودش از صوفیه بود.

 

اما در گفتار اخیر خود با دوستان خبرگزاری فارس میگوید: من توضیح دادم که شهید ثانی و ...عارف بودهاند، بعداً یکی از همین افراد یک تسلیتنامه به امام زمان و مراجع نوشت و ...

 

8ـ در جلسهی اصفهان گفته: شیخ بهایی تصوفش اظهر من الشمس است.

اما در گفتار اخیر خود میگوید: من توضیح دادم که شیخ بهایی و ... عارف بودهاند، بعداً یکی از همین افراد یک تسلیتنامه به امام زمان و مراجع  نوشت و ...

 

9 ـ در جلسهی اصفهان گفته: مجلسی اول در تمامی آثارش از تصوف دفاع میکند به شدت، و ایشان از صوفیه و عارفان خیلی قوی هستند (مراد شیخ یاور از کلمهی عارف همان صوفیه است)

 و از قول مجلسی اول میگوید: من در زمان طفولیتم اکثر اشتغالم نزد شیخ بهایی، تصوف بود.

 و میگوید: مجلسی اول از جنید و شبلی و بایزید و مولوی و محیالدین به شدت دفاع میکند و میگوید باید ریاضت بکشی تا حرف محیالدین را بفهمی. و میگوید: مجلسی اول از وحدت وجود و از خرقه دفاع میکند.

اما در گفتار اخیر خود میگوید: من توضیح دادم که مجلسی اول و ... عارف بودهاند، بعداً یکی از همین افراد یک تسلیتنامه به امام زمان و مراجع  نوشت و ...

 

10ـ در جلسهی اصفهان گفته: نورالصادقی ها حرفهای آقای سبحانی را تقطیع کردهاند و قسمتی که به نفع خودشان بود گذاشتهاند وقتی به آنها اعتراض شد گفتند: ما در اول مجله نوشتهایم که نورالصادق در ویرایش مطالب آزاد است.

اما وقتی به مجلهی نورالصادق مراجعه کنید کذب صریح این دروغگوی بزرگ صوفی روشن میشود زیرا:

اولا: ما سخنان آقای سبحانی را تقطیع نکردیم ایشان دو مطلب مستقل نوشته بودند که ما یکی را برای پشت جلد مجله انتخاب کردیم و این حق را هم شرعا و هم قانونا داشتیم و نیز آن را در مجله ثابت کردهایم (مراجعه فرمایید).

ثانیا:  دروغ بزرگتر این که ما هیچکجا در جوابهایمان این مطلب را انحصارا نیاوردهایم اما در ضمن چندین بند از پاسخنامهی خود آن را ذکر کردهایم و این ثابت میکند این صوفی مشهدی اولا: خودش دروغگوی بزرگ است و ثانیا: خودش اهل تقطیع و تحریف است.(67)

 

 تذکر(1):اینکه مدافعین فلسفه و عرفان غالبا،ً با همین دروغها امورات خود را میگذرانند شکی در آن نیست، از باب نمونه:

 

دروغها و تناقضهای محمد حسین طهرانی (به آثارش مخصوصاً به کتاب روح مجرد مراجعه کنید).

دروغهای صمدی آملی دربارهی حسن زادهی آملی و... (و به آثار صمدی آملی و به اعلامیه‌ی حسن زاده علیه صمدی مراجعه کنید).

دروغهای شیخ حسن رمضانی به آیت الله سیستانی(به مجله ی شماره 22 مراجعه کنید).

دروغهای شیخ محسن غرویان به آیت الله مکارم (به مجله ی شماره 22 مراجعه کنید).

دروغهای این دروغگوی بزرگ (که خود از خاندان سازمان مجاهدین خلق است) به همهی علما و اساطین شیعه مخصوصاً به اندیشمند بزرگ معاصر حضرت علامه آیت الله حاج سید جعفر سیدان که با بحثها و مناظرات علمی خود بزرگان  اهل فلسفه و عرفان را به خاک نشانده و ماهیت بسیاری از آنها را بر ملا ساخته. (به مجله های نورالصادق و به سخنرانی این دروغگوی بزرگ در اصفهان مراجعه کنید).

برای پیگیری موارد فوق میتوانید به شمارههای مختلف مجلهی نورالصادق قسمت نظرها و اعترافها مراجعه نمایید و اگر فرصتی شد درآیندهی نزدیک برای هر کدام یک نمونه خواهیم آورد.

 

تذکر(2):علما و مراجع تقلیدی که به دروغگو بودن این دروغگوی بزرگ تصریح کرده اند عبارتند از:

آیات عظام صافی کلپایگانی، مکارم شیرازی، نوری همدانی، دوزدوزانی، مجلسی، علوی گرگانی و هم چنین دفتر تبلیغات حوزه‌ی علیمه‌ی قم

 

تذکر (3):آیت الله صافی فرمودن: وقتی ما هویت خاندان وکیلی را تو مجله فاش کردیم یک شب جناب شیخ یاور با رفقایش تلفنی با من تماس گرفت به صورت ناشناس (البته من او را شناختم) و ضمن نا سزا گویی ها و بی ادبی هایی نسبت به علامه ی سیدان و بنده و تهدید کردن بنده، که چرا نوشته اید مادر شیخ یاور پاسدارها را به کشتن داد، این ها همه اش دروغ است، راجع به مناظره ی علامه ی سیدان با آقای جوادی آملی گفت، مطالب این مناظره دروغ است و آقای مروارید آن را تکذیب کرده، متأسفانه ما با کسانی مواجه هستیم  که نه سواد حوزوی دارند نه فلسفه و عرفان بلد هستند نه از کمترین مراتب تقوا برخوردارند به طوری که از هیچگونه دروغ و افترایی نسبت به بزرگان ابائی ندارند، با کمال وقاحت فحش می دهند و دروغ می گویند، این ها فقط یک هدف را دنبال می کنند و آن براندازی معارف اهل بیت (ع) و جایگزین کردن معارف بیگانگان و یونان باستان و جوکیات هندی است و برای رسیدن به این هدف دست به هر کاری خواهند زد و این حالت ناشی از محیط خانوادگی و تربیتی اوست وقتی مراد او جناب محمد حسین طهرانی  به امثال علامه ی مجلسی بی تربیتی می کند دیگر از شیخ یاوری که خبث سریره ی وراثتی دارد و در خانواده ای آنچنانی بزرگ شده است چه توقعی هست، این ها طوری شده اند که ما از هدایت آنها ناامید هستیم کما این که قرآن کریم به رسول خدا می فرماید: انک لن تسمع الموتی، این ها یک مرده ی متحرکند پیغمبر هم نمی توانست مرده ها را هدایت کند چه رسد به ما این ها همان افرادی هستند که قرآن درباره ی آنها می فرماید: لهم اعین لا یبصرون بها، لهم آذان لا یسمعون بها، خداوند انشاءالله به ما کمک کند که تا آخر عمر از صراط مستقیم امام صادق (ع) جدا نشویم و جز به قرآن و عترت به چیزی دل نبندیم چنان که حضرت امیر(ع) فرمود: لا کمیل لا تأخذ الاعنا تکن منا، برای فهم قرآن و عترت هم نیازی به هیچ زبانی جز زبان مقدس اهل بیت (ع) نیست.

نسبت هایی که رضایی به آقای جوادی آملی داده است

بریم سراغ یه چیز دیگه: این رضائی کیه که از قول جوادی آملی یه چیزایی گفته، (البته به نقل از یه دروغگوی بزرگ و بچه مجاهد خلق) نکنه اونم مثل رمضانی و غرویان به بزرگان دروغ بسته. تو می گی رضایی گفته، رضایی که سند نیست، بعدش توم سند نیستی که می گی رضایی گفته.

 پس اولاً باید رضایی را دید تا ببینیم تو راست میگی یا دروغ.

دویّماً باید جوادی آملی را دید تا بفهمیم رضایی راست گفته یا دروغ. (گر چه شماها رو هم که ببینیم به حرفاتون نمیشه اعتماد کرد ممکنه رضایی دروغای تو را تصدیق کنه و تو هم دروغای اونا چون همه تون تو یه فرقه هسین، از آدم بی تقوی هم هر چی بگی بر می یاد) من که مطمئنم که آقای جوادی آنقد محترمن که هرگز حرفای اینجوری به کسی نمی زنن اونم به علامه ی سیدان که با هم رفیقن و وقتی علامه ی سیدانو می بینن برا ایشون تعظیم و تکریم می کنن.

سویّماً به فرض که همه راست باشه، رضایی ظلم کرده به جوادی آملی، برا این که جوادی آملی که غیبت علامه ی سیدان را کرده، اون رفته این گناه رو فاش کرده، حتماً جوادی آملی راضی نبوده  که گناهی رو که مرتکب شده رضایی اونا فاش کنه. جوادی پشت سر، علامه ی سیدان را تحقیر کرده و به دروغ گفته مبانی دستش نیست و این، هم دروغه هم غیبته و هم توهینه به یه شخصیت طراز اول روحانیت شیعه که در بین مردم و مراجع و رهبر انقلاب در حدّ بسیار  بالایی محبوبیت داره، به یه چنین شخصیتی توهین کردن و دروغ بستن جرم کمی نیست، و اشاعه دادن یه چنین گناه بزرگی هم جرم کمی نیست.

کوچولوی عزیزم، من به تو و اوستای تو نصیحت  می کنم که دیگه مواظب باشید این جوری آبروی کسی (مثل جوادی آملی) را نبرین اونم ایشون که (بر اساس عقیده وحدت وجود) معتقد به همه خداییه و خودشو و همه چیزا رو خدا می دونه، اگه نمی دونی حالا بدون، تو کتابش نوشته: لا جبر و لا تفویض از باب سالبه بانتفاء موضوع است، برو معنی این حرف را بپرس چیه، اونوقت می فهمی چی می گم، یعنی اصلاً انسانی تو این عالم نیست تا اینکه بخواد مجبور باشه یا مختار هر چی هست خداست.

کوچولوی عزیزم گیرم که حرفا رضایی راس باشه، با این هو کردنا که شماها نمی تونین مطالب مناظره را عوض کنین، این حرفا و هو کردنا خودش دلیل خوبیه بر این که آقای جوادی آملی تو این مناظره شکست خورده، حالا شما می خواید یخه تونا پاره کنین تا بلکه یه جوری رو این شکستا بپوشونین، خوب خداوم که براتون خواسته، بلندگوای مملکتم دستتونه، فوراً برا این که کم نیارین هوار می کشین و یکی را هو می کنین این بلندگوا هم مفتکی براتون پخش می کنن.

 کوچولو جونم حالا منم به نفع خودمون، مثل رضایی برات حرف می زنم، تا مضه ی هو کردنا بچشی و در ضمن بدونی که این رقم حرف زدن کار هر بچه کودن و نفهمیه نه کار آدمای با سواد و عاقل و مؤدب، می خوام ادای بچه کودنای نفهم را برات در بیارم، خوب گوش بده (تو و رضایی با هم) ببینین من چی می گم، منم میگم(مثلا):

آیت الله حاج آقا علی صافی  فرمود: شرفیاب شدم خدمت علامه ی سیدان عرض کردم چرا بحث کردین؟ سطح مطالبی که آقای جوادی آملی گفتن خیلی پایین بود باید شاگردا شاگردا شما می رفتن بحث می کردن.

علامه سیدان فرمودن: شیخ محترمی بود چند بار گفته بود رعایت ادب اقتضا می کرد قبول کنم، همون جلسه ی اول معلوم شد مبانی دستشون نیست ولی تا 8 جلسه صبر کردم دیدم فایده ای نداره و لذا ادامه ندادم.

کسانی که فلسفه خوندن، می دونن که دو طرف تو اون بحث اصلاً زبون مشترک ندارن، هر چه علامه ی سیدان میگن، استاد جوادی برداشت دیگری میکنن و اشکال میکنن اونوقت جالبه که طرفدارا فلسفه وقتی این بحثا را میخونن فکر میکنن که علامه ی سیدان مغلوب شدن و به عنوان مغلوبیت ارائه میدن.

حالا دیدی بچه منافق جون که با هو کردن کار پیش نمی ره،من یه پردشو نشونت دادم که بدونی اگه بخوای هو کنی اونام بلدن هو کنن، منتها اونا آدم حسابین این کارا رو نمی کنن.

ای بچه صوفی که فرزند یه مجاهد خلق فراری هستی: حالا یه کم جواب همین هُوا را می شه داد اما خیلی کم، خستت  نمی کنم.

 این که آقای جوادی گفت: «همان جلسـه ی اول معلوم شد مبانی دستشان نیست» یعنی چه؟ آیا می خواد بگه مبانی که من دارم و باب مذاق منه، دستشون نیست، خب بیچاره راست می گه، علامه ی سیدان به این مبانی می خنده، اما مبانی علامه ی سیدان که پشتوانه ی آن آیات و روایات و عقله (نه فلسفه) مثل کوه محکم و استواره و این مبانی دست آقای جوادی آملی نیست لذا هی از موضوع بحث می خواست خودشو خارج کنه و نجات بده که علامه ی سیدان مچش رو می گرفت می گفت کجا، فرار نکن، جواب منو بده.

بچه جون، تو که می گی این ها در بحث زبون مشترک ندارن، این جا را به تو حق می دم، بازم عقل هر چیزی بهتر از  آدمی زاده،بله زبون فلاسفه زبون یونان باستانه، زبون علامه ی سیدان زبون قرآن و حدیث و عقله (نه فلسفه)، جوادی هم خودش گفته که فلاسفه با نگاه سکولار به این عالم نگاه می کنن کاری با دین ندارن(68) ، خوب معلومه زبون مشترک ندارن.

حالا یه چیز دیگه، کاری به مناظره ی اونا نداریم، علامه ی سیدان تو آسمونا بزرگه (دُعِيَ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِيماً) به من و تو که هنوز خشتکامون خوش نشده نمی رسه راجع به این بزرگ مرد نظر بدیم، اون گُنداشونم توش موندن علامه ی سیدان گیجشون کرده طوری که مبتدا و خبرشونا هم نمی فهمن چه برسه به تو، تو اگه می خوای یه زندگی آبرومندی داشته باشی همین که گفتم، اول برو تاتی کردنتو یاد بگیر، این کارا مال بعده.

حالا می خوام یه دو تا تلنگور بت بزنم ببینم بیدار می شی یا نه،

 حضرت عباسی جمله ی «لا جبر و لا تفویض از باب سالبه بانتفاء موضوع است» را می دونی یعنی چی؟ من همین قد می دونم که بچه طلبه ها و مبتدیا همه معنیشا بلدن، اما می دونم که تو نمی فهمی یعنی چی، دلیلم دارم که تــو نمی فهمی، دلیلم اینه که اگه می فهمیدی اینقد برا دیگرون هــوار نمی کشیدی و دینتــو به دنیــای دیگرون نمی دادی، می گفتی به من چه کیفشو یکی دیگه بکنه چوبشو من بخورم، اونایی ام که می فهمن، باورشون نمیشه که این حرف مال یه همچه کسی باشه وگرنه یا دشمنش می شدن یا با دین خداحافظی می کردن

یه تلنگور دیگه بزنم

جناب شیخ یاور: تو می گی «بنده حدود 300 مورد از نقل قولهای خلاف واقع ایشان (مخالفین فلسفه) را جمع کرده ام که فلانی مخالف فلسفه بوده فلان فقیه عرفان را رد کرده فلان فیلسوف چی گفته

اولاً یه نصیحت دیگه به تو بکنم، سعی کن هیچ وقت شیکمی حرف نزنی، کلی گویی نکنی اگه این کارو بکنی آدما بهت می خندن، مایه مسخره می شی اون وقت در آینده دیگه نمی تونی دکون واز کنی، بی اعتبار میشی ها.

آخه این حرف چیه می زنی که 300 مورد جمع کردم عزیزکم، تو خودتا سند حساب کردی که این جوری حرف میزنی، علامه حلی شم هیچوقت شیکمی حرف نزده که بعدیا بیان بگن دلیل مون حرف علامه حلیه، حالا تو نمی خواد 300 مورد بیاری، برا نمونه 3 موردشا بیار تا مردم یه کم رغبت کنن به حرفات گوش بدن (اما حواست باشه هر چی میاری با مدرک معتبر باشه نه از تو کتابا صوفیا و اوسّاها خودت)

دویماً: از اینا که بگـــذریم، تو تا حالا اینقــد دروغ گفتی و حیـــله زدی که اگه هم دلیل بیاری کسی کاه بارت نمی کنه، طوری شده که مراجع همشون صداشون در اومده پس بهتره که این حرفا را بزاری کسی بزنه که اقلاً بتونه بند تمونشو ببنده. تو که با این دروغات و دلیلات آبروی هر چی صوفیه بردی، تو که حیثیتی برا سلسله شوشتریه خودتون باقی نگذاشتی.

کوچولوی تازه وارد: همیشه ما شنیده بودیم که بچه ها دروغ نمی گن، می گن حرف راسّا از بچه بشنوین، نمی دونم پس چرا تو اینقد دروغگو از آب در اومدی، آخه بچه جون دروغم حدی داره، آدم تو روز روشن این جور دروغ بگه، این نوبرشه، اونا که تو رو تربیت کردن امثال محمد حسین طهرانی که خودشونم دروغگو بودن (اما دیگه نه به این حدّ)، به تو نگفتن چرا یه روده راست تو شیکمت نیست، آخه بچه جون چرا به دروغ می گی من گفتم «شهید اول و ثانی و خواجه و شیخ و ابن فهد عارف بودن»، تو کجا این حرفو زدی، سندشو بردار بیار، تو دیدی تو اون جلسه ی اصفهان بیش از حد گندشو در آوردی برات آبرو ریزی شده، یه مرد شجاع و نترس و غیرتی و با نفوذ، تو اصفهان به نام آیت الله صافی از تو دارالصادق(ع)جلو تو و اوساهای تو در اومد و پته هاتونو رو آب انداخت حالا برا این که آبرو ریختــه شده ی خــــــودتــو برگردونی داری تهمت می زنی و دروغ می گی، من فایل صوتی جلسه ی از هم پاشیده شده تو رو شنیدم، تو سایت دارالصادق هست، شنیدم که برا همه ی مراجع و علمای قم و اکثر ارگان های دولتی فرستادن، تو صدا خودتم می خوای حاشا کنی، اگه راست می گی اون فایل صوتی رو بزار تو سایت خودت، از اسم سایتت معلوم میشه که با دین سر و کاری نداری، این اسم هم به همون مرام مجاهدین خلق می خوره که بابات هم تو لندن داره نون اونا را می خوره. اون چار پنج اتهامی که می گی آیت الله صافی به من زده اونا چی بود، چرا اونا را نگفتی چی بود؟ اگه یه دونه اتهام تو این اعلامیه بود، تو و اربابای داخلی و خارجی تو تو بوق وکرنا می کردین و زمین و آسمونا پر می کردین.

 بچه جون آدم که نمی تونه با دروغ و حیله گری برا خودش آبرو جمع کنه تو با یه لحن زننده ای تو اون جلسه گفتی شیخ صدوق قومی بوده با همه بد بوده، خودتونم فهمیدین چه گندی بالا آوردین به همین جهت دفتر تبلیغات اصفهان این نوار رو ممنوع کرد و به کسی نمی داد اما آیت الله صافی شما را لو داد نوار شما را همه جا پخش کرد و ماهیت واقعی همه تونا بر ملا کرد، حالا به تل و ول افتادین، می­خواید درستش کنین اما شما این ضرب المثل ساده ی عوام را هم بلد نیستین که گفتن «چاه رو هر چه بیشتر همش بزنی گندش بیشتر بالا می ره » حالا اومدی که این توهین بزرگ به شیخ صدوق رو از صفحه ی سیاه زندگیت پاکش کنی مجبورت کردن که حیله بزنی به دروغ بگی:

«من گفتم شیخ صدوق قمی بوده و غیر مکتب قومیین را قبول نداشته اونوقت آیت الله صافی خیال کرده من گفتم شیخ صدوق قومی بوده هیچ کس را قبول نداشته».

اما دیگه اینجاشو نخونده بودی که نوارت همه جا پخش شده و همین حرف تو و حیله گری تو سند میشه برا کذاب بودن تو و تحریف گری تو. بازم می گم اگه تو راست می گی همون نوارا تو سایت انگلیسی خودت  بزار اما تحریفش نکن. تو می گی «مجله ی سماتم حرفا منو نوشته و به من دروغ بسته»

خب بچه جون چقدر بگم تموم این دروغا و حیله گریا و تهمتا و تحریفا با یه چیز کوچیک حل میشه، تو بیا مردونگی کن و این نوارو بزار تو سایت انگلیسی خودت، اونوقت معلوم میشه کی دروغ میگه، من که نوارتو دارم اگه می خوایی بهت میدم عزیزم،تو بعضی سایتام هست همه ی حرفاتو مجله ی نورالصادق و سمات نوشتن، جوابم دادن، نورالصادق هم فتواهای مراجع که ضد حرفا توست چاپ کرده، دفتر تبلیغات اسلامی قم هم تو یک نامه ای به مجله ی نورالصادق حرفا تو را رد کرده و جوابایی که سمات داده تأیید کرده و گفته نظرمام همون نظر مجله ی سماته.

خب بچه جون بسته دیگه، چقدر بیخودی هوار میکشی مثل اون قضیه ی دزده شده که رفته بود دزدی کرده بود بعد اومده بود هوار می کشید آهای من دزد نیستم. بچه جون تو اگه دزد نیستی هوار کشیدن نداره، از قدیم گفتن ندز و نترس. سازمان مجاهدین خلق هم همین جور بودن، بیشتری فیلسوف نماها و عارف نماها هم همینجورن. تو میگی مراجع تقلید همه دروغ می گن، علما دروغ می گن، دفتر تبلیغات قم دروغ میگه!! پس کی راست میگه؟ فقط تو؟

اما خدا خیر بده به آیت الله صافی با اون مجموعه ی دارالصادقش بخصوص فصلنامه ی نورالصادق ایشون که پته همه تونو رو آب انداخت، اون گُنداتونم که با ظاهر سازی می خواسن برا خودشون مرید جمع کنن لو داد، دیگه حنا هیچ کدومتون رنگ نداره باریکلا به حاج آقا علی صافی که یه تنه وارد این میدون جهاد بزرگ شده  امام صادقم فرمود: «و من انکرهم و ردّ علیهم کان کمن جاهد الکفار بین یدی رسول الله (ص) ایشون در واقع حالا داره در رکاب پیغمبر با صوفیا مبارزه و جهاد می کنه. خودشم گفته من دلم می خواد تو این راه شهید بشم سه بارم صوفیا بهش حمله کردن که بکشندش اما موفق نشدن، خدا حفظش کرد، من برا ایشون دعا می کنم، از ایشون خیلی خیلی تشکر می کنم، مراجع تقلید هم از ایشون تشکر کردن، بابت این مبارزه هاشون علیه تصوف و فلسفه، دفتر نمایندگی مراجع تقلید تو اصفهان مال ایشونه، فصلنامه ی نورالصادق تو بیوت مراجع توزیع میشه، من خودم یه دونه مجله ها را از بیت آیت الله العظمی صافی تو قم گرفتم، همه شون ایشونا قبول دارن و تأییدش می کنن نامه هاشون هست، چاپ شده یه مقارشم تو سایتشون هست، باباش رئیس حوزه علمیه اصفهان بود من مریدش بودم، تو شاگردا آقای خویی از نظر علمی و تقوایی حرف اول رو می زد خودش به من گفته بود از طرف امام خمینی وکیل در توکیل  هستم، و این سِمَت از طرف امام(ره) خیلی نادر بود، حاج آقا علی هم خلف صالح و جانشین بحق همون پدره، پدرش خیلی به اون دل بسته بود، امید آینده ی پدرش بود. من یه روز خودم ازشون پرسیدم که شما تو بچه هاتون رو آینده ی کدوماشون بیشتر امیدوارین؟ گفتن: رو علی خیلی امیدوارم، من حداقل ماهی یکبار ایشونو می دیدم خیلی با هم مأنوس بودیم، حاج آقا علی رو هم گاهی می دیدمشون باباش وقتی ایشونو می دید چهرش باز می شد و شاد می شد.

اما شیخ یاور چی؟ اون کیه؟ باباش کیه؟مامانش کیه؟ ایل و طایفه ش چه کاره بودن؟ اگه کسی میخاد اینا را بشناسه بره کتاب «قدرت و دیگر هیچ» رو که مامانش نوشته از خاطرات خودش بوده تو سازمان مجاهدین خلق خوب بخونه تا بفهمه اینا کیان اونوقت می فهمه و باورش میشه که حرف از دین و حلال و حروم زدن، اینا ظاهر سازیه می خاد مردمو گول بزنه و به انحراف بکشونه چون خونوادش از انقلاب خیلی ضربه خوردن حالا میخاد یه جوری تلافی کنه مثل باباش، چون الولد سرّ ابیه.

بگذریم، یه خبرم که از اهل فن شنیدم بگم و برم (راس و دروغشو من نمی دونم) می گن اهل فن گفتن که شیخ یاور تموم خاندانشو تو انقلاب از دست داده، همه شون یا تو درگیریا کشته شدن یا دستگیر شدن و اعدام شدن، باباشم که زنده مونده فراریه تو انگلیس با منافقا زندگی می کنه (سند این حرفام تو کتاب نه نه شه) این بیچاره از انقلاب خیلی ضربه خورده، اینا عقده شده براش، حالا می خواد یه جوری این عقده هاشو خالی کنه، می بینه رو راس نمی تونه علیه انقلاب قیام کنه، اومده تو لباس مقدس روحانیت تا کسی نفهمه، و داره به ریشه های انقلاب که علما و فقها و بالاتر از همه معارف دینی باشه ضربه وارد می کنه. اینم خبری که همه جا پخشه و منم شنیدم دیگه نمی دونم.

گفتی کسی از مراجع تقلید دفاع رسمی از مخالفین فلسفه و عرفان نکردن.

یاور جون تو داری تو روز روشن به مراجع تهمت می زنی، این نشونه ی خبث سریره ی توست که با نون و آب مسعود رجوی بزرگ شدی، آقای سیستانی با فلسفه و عرفان مخالف نیستن؟ آقای صافی گلپایگانی،آقای وحید، آقای مکارم، آقای نوری همدانی، آقای شیرازی، اینا از مخالفین فلسفه و عرفان دفاع نکردن؟! حرف زدن این جوری خیلی بی دینی می خواد فصلنامه نورالصادق تو بیت آیت الله العظمی صافی و بیوت مراجع دیگه توزیع می شه، آیت الله صافی گلپایگانی کتاب نوشتن بر ضد فلسفه و عرفان، فتوا دادن، آقای وحیدم همینجور، نوارشون هست اعلامیه های آیت الله سیستانی رو علیه محی الدین و صوفیه ندیدی، اعلامیه ها و فتواهای آقای نوری همدانی و مکارم رو خبر نداری، شما خودتونو به نفهمی می زنین؟ تو یه مرجع تقلیدی بیار که دفاع نکرده باشه، بچه جون دروغ گفتن و تهمت زدن هم حدی داره، خجالت بکش.

می گی شیخ انصاری گفته در مسائل اعتقادی برید سراغ حاج ملاهادی، این حرف دیگه بزرگترین خیانته به دین و بزرگان دین، بی سواد، برو ترجمه ی مکاسب را بردار بخون ببین که شیخ، کتب فلاسفه و عرفا را جزو کتب ضلال معرفی کرده که خوندن و خرید و فروش و نگهداریش حرومه. مگه میشه شیخ اعظم مردم رو ارجاع بده به ملاهادی سبزواری که گفته لا اله الا الله توحید عوامه و لا موجود الا الله توحید خواص؟! که آیت الله العظمی صافی در کتاب نگرشی در فلسفه و عرفان به شدت به سبزواری حمله کرده.

بچه جون پاتو از گلیمت دراز نکن یهو می افتی دست و پات میشکنه ها، آخه دیگه به شیخ انصاری چیکار داری که به اونم تهمت میزنی. تازه به دروغ می گی معروفه، برا اینکه دروغتو بماسونی می گی معروفه، کجا معروفه، کی گفته، کی شنیده، کذاب بن کذاب.

نه­نه­ی تو با دروغاش پاسدارا رو به دام انداخت و به کشتن داد توم داری با دروغات عقاید مردم رو به کشتن می­دی

اما اونجا که گفتی «شیخ گفته علاوه بر اجتهاد در فروع احتیاج به عقلیات است»

خب بچه جون من که می گم تو بی سوادی باید بری تاتی کردنو یاد بگیری، تو نمی فهمی، آخه خنگ خدا این عقلیات چه ربطی به فلسفه و عرفان داره؟ ما با فلسفه مخالفیم نه با عقلیات تو که هنوز نمی تونی عقل و فلسفه را از هم تشخیص بدی چه حقی داری که حرف میزنی و تازه، همه را هم میگی بی سوادن، یکم خجالت بکش.

آیت الله حاج آقای صافیحرف قشنگی دارن، می گن: آن موقعی که نطفه ی جد تو و اوساهای تو و ملاصدرا منعقد نشده بود فقها از عقل به عنوان یکی از ادله ی اربعه استفاده می کردن اینم یکی دیگه از خیانتای توست به فقها. اگه خیال کردی که فلسفه همش عقلیاته این بی سوادی تورو می رسونه که رو دست همه ی بی سوادا رو آوردی. ما قواعد فلسفی را برا براهین عقلی نقدش کردیم و ثابت کردیم که همش اوهام و خیالاته و ضد عقله، یاور جون تو مثل این که حال خوشی نداری دلت می خواد نخوده ملا باشی که این شدنی نیست البته مجاهدین خلق دلشون می خواد تو رو گندت کنن چون به دردشون می خوری. خدا عاقبت این مردمو به خیر کنه که واعظ و متخصصشون امثال توست و از پشت پرده ی تو خبری ندارن، آخر الزمونه دیگه، معصوم (ع) فرمود: یه روزی بیاد که بدعت توش سنت بشه و سنت بدعت حساب بشه، علماشونم شرار خلق الله می شن چون به فلسفه و تصوف تمایل پیدا می کنن، حالا تو که از تمایل کارت گذشته تو به مرحله ی شوت کشی رسیدی.

 

تو گفتی «که پدر بزرگم از سازمان حمایت نکرده»

یاور جون: تو حرف نه نه تم قبول نداری، نه نه ت تو کتابش این حرفا زده بیچاره، حالا تو می خوای با حیله این لکه ننگ رو از خونوادت پاک کنی، می گی پدر بزرگم مشهور به تدین بوده  از بهترین خادمان حرم بوده در خیریه ها شرکت داشته ناظر وصیتشان علامه سیدان بوده ، روابط قوی با علما داشته و ... خب بچه جون ثم ماذا، با این حرفا می خوای چیو ثابت  کنی، خب هر کسی ممکنه یه زمانی خوب باشه و یه زمانی ام گند بزنه، این جور حرف زدن مال غریقه «الغریق یتشبث بکل حشیش» ما هم که از هیچ جا خبر نداشتیم یه روزی دیدیم تو فصلنامه نورالصادق کتاب قدرت و دیگر هیچ معرفی شد، رفتیم دنبال مطلب دیدیم متن کتاب تو سایت دارالصادق هست به دقت مطالعه کردم دیدم همش درسته، اگه راسته، مامانت گفته، اگرم دروغه، مامانت گفته، به کسی ربطی نداره، آخر این کتاب راجع به پدر بزرگت این طور نوشته:

ابراهیم باقر‌زاده، در تمام دوران 59 ـ 51 یکی از حامیان سازمان بود و در این راه سرمایه مالی خودش را در سطح وسیعی از دست داد و درسال 1369 فوت کرد.

و تو صفحه ی 57  این کتاب اینطور اومده:

در سال 60 سهام شرکت مرغک بنا به حکم دادستانی انقلاب و به علت اينکه منبع مالی سازمان محسوب مي شد، مصادره و به بنياد مستضعفان سپرده شد و کاظم نيز بعد از آن تمام عيار در خدمت تشکيلات در آمد.

پس از 4 سال از مصادره شرکت مرغک از آنجايی که يکی از برادرانم محسن و همچنين پدرم بعد از انقلاب سازمان را همراهی نمی کردند بخشی از مجموع سهامی که متعلق به پدر و برادرم بود توسط دادستانی به آنها واگذار گرديد.

پس مامانت داره اعتراف می کنه که تا سال 60 شرکت مرغک منبع مالی سازمان بود بعد میگه پدرم بعد از انقلاب سازمان را همراهی نمی کرد یعنی تا سه سال بعد از انقلاب پدر بزرگت جزو سازمان بود.

 

اما این که گفتی «پدرم هیچگاه عضو سازمان نبوده»

ما میگیم بچه جون یا تو دروغ می گی یا مامانت، اما من معتقدم تو دروغ میگی چون شالوده ی وجودی تو با دروغ و تهمت بسته شده مامانت تو صفحه 200   کتابش میگه:

«محمد وکیلی عضو سازمان و فراری که فعلاً مقیم انگلیس و در خدمت تشکیلات است. بعد از 30 خرداد مجبور به اختفا شد و در سال 61 به انگلستان فرار کرد.

حسين در سال 61 -60 به همراه همسر و سه فرزندش به انگلستان رفته و به عنوان عضو شوراي ملي مقاومت در خدمت تشکيلات قرار گرفت. خواهرم به همراه همسر و سه فرزندش به اسپانيا رفت و در خدمت تشکيلات قرار گرفت. همسرم نيز پس از دستگيری من به انگلستان رفت که خروج همه آنان غير قانونی صورت گرفت.»

 

حالا ببین مامانت یه جای دیگه ی کتابش اینطور میگه:

«اگر نگاهی به ازدواجهای درون تشکيلات بيندازيم می بينيم که همه آنها می بايست زير نظر مرکزيت و با تأييد آن صورت پذيرد در حقيقت يک نيروی تشکيلاتی زندگی مشترک و خصوصی خودش را نيز می بايست زير نظر تشکيلات تدوين کند. و حق ازدواج با فردي با انتخاب خودش را ندارد.»

 

توضیح این که، مامانت در سال 52 وصل به تشکیلات شد و به اعتراف خودش تموم ازدواجا باید زير نظر مرکزيت و با تأييد سازمان باشه بنابراین بابات که بعد از سال 54 با مامانت ازدواج کرده به دستور سازمان بوده.

بعد برا این که مامانتو معذور بدونی، که رفته سازمانی شده به دو نفر از علمایی که از دنیا رفتن تهمت می زنی که وقتی اونام سازمانی شدن از مامان من چه توقع!! واقعاً خیانتکاری به این روشنی من ندیده بودم.

بعد می گی «مادرم به قصد قربت رفت به سازمان پیوست!!» حرف خیلی خنده داریه اونم از کسی که همه را جاهل میدونه و خودشو عالم، خب کوچولوی عزیزم تو مگه نمی دونی ابن ملجم نماز شب خون بود، به قصد قربت امیرالمؤمنین(ع) را کشت، قاتلین امام حسین(ع) به قصد قربت حضرت را شهید کردن. پس بچه جون چرند گفتن هم حدی داره خب یک کلمه بگو آقا و نه نم عضو سازمان بودن که بودن به من چه ربطی داره، خودتو خلاص کن، این دست و پا زدنا چیه دیگه.

بعد گفتی که «به دروغ گفتن مادرم چند نفر را به کشتن داده»

یه بار دیگه جوابتو دادم، گفتم یا تو دروغ می گی یا مامانت، اما عقیده ی من اینه که تو دروغ می گی چون  تو امورات خودتو با دروغ می گذرونی خیال می کنی کسی از این ماجرا خبر نداره، مرکز اسناد اسلامی همه چیزو می دونه، این که تو کتاب مامانت بوده ما خوندیم، اونجا اینطور نوشته:

«دستگيری در سال 61:در 12 ارديبهشت 61 پس از اينکه منزل کاملاً شناسايي شده بود و در محاصره کامل قرار داشت دستگير شدم. در موقع دستگيری به علت تضاد عميقي که با نيروهاي امنيتي داشتم و با توجه به اينکه مطلقاً امکان دفاع برايمان وجود نداشت، از دروغ و تزوير استفاده کرده و آنان را به داخل منزل کشاندم و اين امر باعث شد نفراتي که در منزلمان بودند تعدادي از نيروهاي امنيتي را مورد هدف قرار داده و نهايتاً خودشان با استفاده از سيانور خودکشي کنند.افراد داخل منزل در آن موقعيت، فرهاد، سعيد، مريم و همسرش و مادر مشهدي بودند که بجز من و مادر مشهدی بقيه اقدام به خودکشي نمودند. توضيحاً اينکه مادرم و همسرم در آن موقعيت در منزل نبودند. در اين روز قاسم و همسرش پری نيز در نقطه ای ديگر طی در گيری مسلحانه کشته شدند.»

[اینجا اعتراف ضمنی کرده که مامانش و شورش یعنی بابا شیخ یاور و مامان بزرگش از اعضای سازمان بودن و فعال بودن اما تو آن موقعیت تو خونه نبودن]

تو گفته بودی:

«کتاب را والده بنده به یکی از برادران سپاه که ایشان مردی بسیار متقی و منصف بود برای چاپ دادند ولی ایشان قبل از نشر و رسیدن به دست انتشارات، اطلاعات کتاب را به ویراستاری سپرده بودند که وی از نزد خود مطالبی افزوده بود و برخی تعابیر را عوض کرده بود که بعد از چاپ اول والده اعتراض کردند و برخی به شکل آشکار خلاف واقع بوده در چاپ دوم و بعضا در چاپ سوم و چهارم و پنجم اصلاح شد ولی بقیه باقی ماند. مثلاً در متن کتاب آمده که پدر بزرگ بنده چون هیچ همکاری با سازمان نداشته اموالش مصادره نشده است ولی در اضافه ای که آن آقا در خاتمه کتاب تحت عنوان بیوگرافی خانواده از زبان مادرم آورده است نوشته ایشان حامی این جریان بوده و اموالش را از دست داده اند، شاید این افراد این مورد را از آخر کتاب گرفته اند و متن اصلی کتاب را ندیده اند.»

  • شیخ یاور جونم، همه می دونن تو به خاطر این خونوادت، سرافکنده و بی آبرو شدی حالا هم دنبال هزار نقشه هستی که بلکه بتونی این لکه ی ننگ رو از زندگیت پاک کنی از این جهت گو گیجه گرفتی، دست و پاتاگم کردی نمی دونی چی بگی و چیکار کنی. یه بار بت گفتم اگه می خوای تو مردم بی اعتبار نشی از کلی گویی، شیکمی حرف زدن و بی سند نطق کردن پرهیز کن، مگه نمی خوای آینده دکون باز کنی، این کارا  برا آیندت خوب نیست. تو که میگی اون آقا از پیش خود مطالبی تو این کتاب افزوده و تو چاپای بعدی اصلاح شده، این همون حرف شیکمی و بی مدرکه که می گم نزن خوب نیست، حرفای بی سند و شیکمی رو مردم از گُنداشون هم نمی پذیرن چه برسه به علقه مضغه هاشون.

 بعد گفتی «ولی بقیه باقی ماند» منظورت از این جمله چیه؟ یعنی می خوای بگی بقیه که باقی موند اینا دیگه درسته یا می خوای بگی دیگه بقیه رو فرصت نشد عوض کنیم.

اگه منظورت اولیه که خدا رو شکر بالاخره دیدیم که تو به یه چیزی بر ضد خودت اعتراف کردی

و اگه منظورت دومیه، بازم خدارو شکر می کنیم می گیم «الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقاء» آخه این چه آدمی بوده که یه کتاب کوچیکو تیکه تیکه اصلاح می کرده و می داده برا چاپ دوباره یه تیکه دیگشو اصلاح می کرده می داده برا چاپ و دوباره ... این حرفو دست هر بی عقلی بدی به آدم می خنده، میگه این یه دروغ معمولی نیست، از اون دروغای گنده گندست که می خواد افتضاحاتی را که بالا آوردن یه جوری ماس مالی کنه.

بعدشم: تو گفتی که: «اطلاعات کتاب رو به ویراستاری سپرده بودن که وی از نزدخود مطالبی افزوده بود و بعضی تعابیر رو عوض کرده بود».

 

  • جناب شیخ یاور ، ای صوفی کوچولوی سلسله ی شوشتریه، یه بار دیگم گفتم، خیلی کم می شه تو بچه ها دروغگو پیدا بشه، اگرم یه دروغگو پیدا بشه، درست بلد نیست دروغ بگه خودشو لو می ده اما  تو انگار همه چیزات با بچه های دیگه فرق داره، یه دروغایی میگی عین راست که هیچکی نفهمه، یه حیله گریایی داری که آدم خیال می کنه که عمروعاص دوباره زنده شده اما با همه این احوالات بازم از اونجایی که خدا می خواد آدم دروغگو رو رسوا کنه، می کنه. آخه مگه میشه یه کتاب بره دست ویراستار اون وقت ویراستاره بیاد قصه های این کتاب رو که دلالت داشت بر جرم و گناهکاری پدر و مادرت اونم در حد اعدام، اینا رو عوض کنه تا برسه به یه پدر و مادر بی تقصیر  با تقوای بی گناه سر به زیر که مستحق هیچ تنبیهی نبودن!!! آخه بابا ایول روپوشونی کردنم حدی داره آخه کسی که حکم اعدامش در بیاد معلومه حتما آدم کشته، اگه نه بیخودی کسی را اعدام نمی کنن! بعدم من، هم چاپ سوم کتاب نه نه تو دیدم، هم چاپ پنجمشو دارم،هیچ فرقی با هم نداره. یاور جون تو رو یه دروغگو بنام محمد حسین طهرانی تربیت کرد اسمتم به دروغ عوض کرد حالا تو هم به پیروی از اون دروغگوی پیر مرده خیلی داری دروغ می گی.

اون وقتم این حرف تو، می دونی یعنی چی بچه جون؟ یعنی این که این حکمای اعدامی که دولت برا آدمای مجرم می بریده همش مثل همین ناحق بوده (آخه حکم اعدام مامانت در اومده بود بعد عفو بهش خورد) و این یه توهین بزرگیه به این نظام، اما یه جاهایی که بنفعته تعریف نظامو می کنی، اشتباه نکنم انگار تو همون کوسه ی ریش پهن معروفی، بگذریم.منافقین فراری هم همینجور بودن.

  • ·   تو گفتی «بعضی تعابیر را عوض کرده»

آره اینجاشو قبول داریم ویراستار حدّ کارش همینه تعابیر را عوض کنه مثلاً بشین و بتمرگ و بفرما را می تونه جابجا کنه و عوض کنه یا عبارتارو یکمی عقب و جلو ببره (نه مطالب و اصل قصه رو) یا مفرد و جمع ها را با هم عوض کنه و ... از اینا گذشته تواگه کوچولو  نبودی این کتابو که می خوندی می فهمیدی اصلا ویراستاری نشده همه آدم بزرگا اگه این کتابو ببینن اینو می فهمن، توم عجله نکن وقتی بزرگ شدی می فهمی. بعدم این کتاب اگه راست باشه یا دروغ برو یخه ی همفکرا خودتو بگیر که از تو دفاع می کنن این حرفا را گروه هابیلیان دارن منتشر می کنن که خودتم به ظاهر با اونا همفکری داری از این گذشته این مطالب، اسناد انقلابه که در مرکز اسناد انقلاب اسلامی محفوظه کسی نمی تونه دست توش ببره، بچه جون وقتی می خای حرف بزنی دور و برت را ببین و حرف بزن آدما مغز خر نخوردن که بیان این محکمات را ول کنن، حرف شیکمی تو رو که می خوای این گندایی که بالا اوردی رو لا پوشونی کنی بگیرن؟! فکرشم نکن.

  • ·  تو گفتی «در متن کتاب آمده که پدر بزرگ بنده چون هیچ همکاری با سازمان نداشته اموالش مصادره نشده...»

آیت الله صافی جواب تو رو دادن، فرمودن:

اولاً خود شما به این مطلب اعتراف کرده اید در آنجا که گفته اید:

«ولی برخی موارد را اینها بی‌تقصیرند. چون کتاب را والده بنده به یکی از برادران سپاه که ایشان فردی متقی و بسیار منصف بود برای چاپ دادند، ولی ایشان قبل از نشر و رسیدن به دست انتشارات اطلاعات کتاب را به ویراستاری سپرده بودند که وی از نزد خود مطالبی افزوده بود و برخی تعابیر را عوض کرده بود که بعد از چاپ اول والده اعتراض کردند و برخی که به شکل آشکار خلاف واقع بوده در چاپ دوم و بعضاً در چاپ سوم و چهارم و پنجم، اصلاح شد ولی بقیه باقی ماند.مثلاً در متن کتاب آمده که پدر بزرگ بنده چون هیچ همکاری با سازمان نداشته اموالش مصادره نشده است. ولی در اضافه‌ای که آن آقا در خاتمه کتاب تحت عنوان بیوگرافی خانواده از زبان مادرم آورده است نوشته ایشان حامی این جریان بوده و اموالشان را از دست داده‌اند. شاید این افراد این مورد را از آخر کتاب گرفته‌اند و متن اصلی کتاب را ندیده‌اند، والله العالم.»

ثانیاً: مطلبی که به عنوان مثال از پدر بزرگش آورده کذب صریح است که شما می توانید با صفحه ی 57 کتاب مقایسه کنید. در آنجا تصریح شده به این که از سال 60 به مدت 4 سال سهام شرکت مرغک بنابه حکم دادستانی انقلاب و به علت این که منبع مالی سازمان محسوب می شد مصادره و به بنیاد مستضعفان سپرده شد آنگاه در همان صفحه، مادرش می گوید پس از 4 سال مصادره شرکت مرغک از آنجایی که یکی از برادرانم محسن و هم چنین پدرم بعد از انقلاب سازمان را همراهی نمی کردند بخشی از مجموع سهامی که متعلق به پدر و برادرم بود توسط دادستانی به آنها واگذار گردید.

این مطلب اعتراف صریح است به این که تمام مطالب مطرح شده و نشده، در چاپ اول کتاب «قدرت و دیگر هیچ» موجود بوده و همین برای ما کفایت می کند.

ثالثاً مادرش در کتاب «قدرت و دیگر هیچ صفحه ی 57» اعتراف می­کند که پدرش تا قبل از انقلاب با سازمان همکاری می­کرده ولی بعد از انقلاب همراهی نمی­کرد.

رابعاً چگونه می­توان پذیرفت کودک یکساله ای به نام یاور چنین اطلاعاتی داشته باشد.

خب، بچه صوفی جون، حالا دیدی که آیت الله صافی این عالم شجاع و مجاهد چه جوری تو را رسوا کرد، نمی دونم همه ی صوفیایی که جزو سلسله ی شوشتریه هستن اینقد دروغگو هستن، احتمالاً همین طور باشه چون قطبشون محمد حسین طهرانی بود که اونم خیلی دروغگو بود، یه روزی باید دروغای اونا جمع کنم و پخش کنم.

 

پی نوشت ها:

65-   فتوای مقام معظم رهبری بر ضد وحدت وجود در استفتائی که راجع به شرکت کردن در مجالس صمدی آملی شده آمده است و هم چنین در ضمن سخنرانی ایشان در تاریخ28 آبان 1367 در شیراز راجع به حافظ آمده است که از وحدت وجود به معنای همه خدایی انتقاد شده

66-  مرحوم شهید فقط انواع تفاسیر قرآن کریم را ذکر کرده که ما آن را در متن زیر برای اگاهی عزیزان می‌‌آوریم:

تنوع تفاسير قرآن كريم :

بـه همين جهت اسـت كه تفسيرهاى قرآنى ـ  بر حسب اختلاف مفسرين از ديدگاه مذكور در فوق - بصورتهاى متفاوتى تدوين شده است و به ميزان كارآئى و تخصص علمى آنان ، تفسيرهاى گوناگونى از قرآن كريم به چشم مى‌‌خورد:

1. برخى از تفاسير قرآنى به گونه‌‌اى تدوين شده اسـت كه جنبه عربيت و مسائل مربوط به ادب عربى، بر جهات و جنبه‌‌هاى ديگر آن رجحان دارد، همانند تفسير «الكشاف» زمخشرى. (كه ضمنا همين جهات ادبى ناظر به هدف كلامى است و آن عبارت از اثبات مذهب معتزله مى‌‌باشد.)

2. بعضى از تفسيرهاى قرآن بـه كيفيتى ساخته و پرداخته شده اسـت كـه مطالب جالب و چشمگير آن عبارت از مسائل حكمى و براهين كلامى است از قبيل تفسير «مفاتيح الغيب» امام فخر رازى .

3. برخى از تفاسير ديگر، جنبه قصص و داستان‌‌ها در آنها نظرها را به خود معطوف مى‌‌سازد مانند تفسير «الكشف و البيان » ثعلبى.

4. و در دسته‌‌اى ديگر از تفاسير قـرآن، آنچه بيش از هر جنبه‌‌اى جلب نظـر مى‌‌نمايد، تأويل حقايق و توجيهات باطنى است، يعنى به گونه‌‌اى كه تفسير ظاهرى در آنها تحت الشعاع تأويلات عرفانى آنها مى‌‌باشد، مانند كتاب «التأويلات» ملا عبدالرزاق كاشانى .

و بالاخره تفسيرهاى ديگرى در چهره‌‌هاى گوناگون و تحت تأثير تخصص مؤلفان آنها با ديدگاههاى متفاوتى تدوين شده (كه سرانجام، مكاتب مختلفى را در تفسير قرآن كريم به وجود آورده است.)

بـر حسب برخى از روايات مشهور، قرآن كريم داراى تفسير و تأويل و حقايق و دقايق و ظهر و بطن و حد و مطلعى است ، و  می‌‌توان همه آنها را فضل و مرحمت الهى برشمرد كه طبق مشيت به حق خويش، آنها را در اختيار عده‌‌اى قرار مى‌‌دهد؛ و خداى را فضلى عظيم و لطفى عميم است .

آنگاه كـه از مطالعه و تحقيق در تفسير قرآن كريم فارغ گشت (و در شناخت قرآن كريم و محتواى آن به مايه‌‌هاى پرارزشى دست يافت) و خواست به پيشرفتهاى فزونترى نـائل آيد و جان و روحش را بـه اوج كمال، ترقى و تعالى بخشد بايد بـه تحصيل كتب :

ـ  حكمت :

اعم از حكمت طبيعى و رياضى ـ بپردازد. و:

ـ حكمت عملى :

را - كه مسائل مربوط بـه تهذيب نفس در آن مطرح مى‌‌باشد ـ مورد تحقيق و بررسى قرار دهد. و بايد دانست كه آنچه از اين علوم بيرون است از نيازهاى مربوط به دنياى فانى است.

ـ  علم حقيقى :

پس از طى ايـن مراحل، نوبت به علوم حقيقى و فنون حقه الهى مى‌‌رسد؛ زيرا اين علوم و فنون حقه الهى، لب و عصاره همه علوم و معارف سابق الذكر و نتيجه و عصاره هرگونه شناختى را تشكيل مى‌‌دهد. به وسيله همين علوم حقيقى است كه انسان به مراتب و مقامات مقربان درگاه الهى ارتقاء يـافـتـه و بـر مقاصد و اهداف واصلين بـه حق دست مى يابد. اميدواريم كـه خداوند متعال، ما و شما را از چنين قرب و منزلتى برخوردار سازد؛ چون اعطاء و بخشش الهى، فزونتر از حد انتظار مى‌‌باشد. (منیة المرید، فصل اول / مطلب سوم)

بنابر این می‌‌بینید که مرحوم شهید فقط انواع تفاسیر قرآن کریم را ذکر کرده و بس.

 

67-    پاسخ‌‌های ما را به آیت الله سبحانی  از مجله‌‌ی شماره‌‌ی 13 تا آخرین شماره مجله‌‌ی 23 و 24 به دقت مطالعه فرمایید و قضاوت کنید.

68-    نورالصادق 18 مقاله «فلاسفه ی یونان هیچ گاه موحد نبوده اند».