نکاتی قابل تأمل در اظهارات شیخ یاور- نکته چهارم

نکاتی قابل تأمل در اظهارات شیخ یاور- نکته چهارم

نکته ی چهارم:

نسبت دروغ به رهبر معظم انقلاب و سوء استفاده از عبارات ایشان در برخوردهای اخلاقی

  • اما اون چیزایی که راجع به رهبر عزیزمون گفتی سه قسمته:

1- یه قسمتش دروغه اونم دروغ شاخدار.

آخه عزیزکم تو می خوای با این حرفا برا دروغات و انحرافات و آن جزوه ی کوچیکت که مثل خودت کوچیکه (که هی میگی کتابم، کتاب کتاب می کنی) که همش کفریات و چرندیات و توهین و دروغ و تهمته، از شخصیتی مثل رهبر عزیزمون تأیید درست کنی، این کتابچه مال گوساله پرستاست، باید رهبر گوساله پرستا تأییدش کنه نه یه عزیزی مثل رهبر ما، تو، تو این جزوه خودکشی کردی تا ثابت کنی گوساله پرستی خدا پرستیه و می خواسی حرف اون صوفی گنابادی را که گفته بود من از گفتن لا اله الا الله شرم دارم و گوساله پرستی و فرج پرستی و ذکر پرستی، خدا پرستیه حرفشو بماسونی.

 بچه جون تو خجالت نمی کشی که می خوای این کفریات را به رهبرمون بچسبونی، دروغم حدی داره رهبر ما شأنش أجلّه از اینه که بخواد حرفای یه بچه صوفی مثل تو رو که بند تومونشو هم نمیتونه ببنده تأیید کنه،و کتابچه ای که سرتاسرش دروغ و تهمت و توهین به علمای شیعه است که اونم اوسات برات دیکته کرده، بگه این کار خوبیه ادامش بده، تو داری به رهبرمون توهین می کنی.

ما بعضی دوستانی داریم که اگه بفهمن تو به ایشون توهین کردی میان با دستا خودشون خفت می کنن.

رهبر عزیز ما یه مرجع تقلیده فتواشو بر ضد وحدت وجود (و یاوه هایی که تو کتابچه ی صمدی آملی بوده) و گوساله پرستی  و ذَکَر پرستی و فَرج پرستی ام شاخه ای از اونه من با مهر و امضا خودشون دیدم، تو رساله شونم بر ضد فلسفه فتوا دادن، گفتن: یادگیری و تحصیل فلسفه برا کسانی که اطمینان دارن که باعث تزلزل در اعتقادات دینی شون نمیشه اشکال نداره.(69)

این ننگا چیه به ایشون می بندی، مواظب خودت باش دیگه تکرار نشه بچه جون، می دونم تو، از این انقلاب ضربه خوردی حالا می خوای یه جوری ضربه بزنی اما فکر رسوائی های بعدشم بکن.

علاوه بر این ایشون شاگرد آشیخ مجتبی قزوینی بودن، اخیراًهم به علامه سیدان گفتن که شما باید در مشهد یه درس اعتقادات بدی، بچه جون می دونی این حرف یعنی چی؟ یعنی نظریات اعتقادی علامه سیدان مورد تأیید ایشونه، حالا ما اینو قبول کنیم یا حرفا تو رو که میگی کتابچه مرو تأیید کردن؟

تو مشهد هم که هیچ جای پایی نداری، با زور و حیله گری می­خواستی وارد دانشگاه مشهد بشی که امام جمعه­ی عزیز مشهد و آقای طبسی انداختندت بیرون،مدت­هاست با واسطه کردن افراد و حیله گری داری تلاش می­کنی که از مراجع تقلید تأییدیه بگیری که نتونستی و همه مراجع از تو برائت جستن، با اون افتضاحی­ام که تو اصفهان به بار آوردی از دفتر تبلیغات انداختندت بیرون (حالا اگه یه وقتی دزدکی می­ری اونجا و با اون رفیق ارزونت ساخت و پاخت میکنی دیگه من نمی­دونم). دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه ی قم ام بر ضد تو جواب مزخرفا تو رو داده، تو رو هیچ جا رات نمیدن، همه می دونن تو داری به انقلاب و اسلام ضربه میزنی همه می دونن تو داری انتقام اقوام خودتا که اعدام شدن از اسلام میگیری، رهبر ما شأنش اجلّه از این که کتابچه ی تو رو و کارای باطل و چندش آور تو رو تأیید کنن و تو رو تشویق کنن به این کارای خلاف شرع، خیلی پر روگی می خواد کسی در قالب طرفدار رهبر از پشت به رهبر ما ضربه بزنه، تو باید بری پیش بابات تو لندن به همونا خدمت کنی.

رهبر عزیزمون هرگز نمیان شخصیت عظیمی مثل علامه ی سیدان رو که مطلقاً مورد تأیید همه مراجع اند و همه بدون چون و چرا حرفا ایشونو می پذیرن به تو بفروشن، ایشون که هیچ، یه آدمی که یه مثقال عقل داره و دو زار انصاف، حاضر نیست اینکارو بکنه، اونم علامه ی سیدانی  که اینقد ریشه داره تو مشهد و تو همه جوامع علمی کشور، خاندان اونم با خاندان خودت مقایسه کن ببین زمین تاآسمون فرقشونه، سلسله سادات و علمای سیدان کجا و سازمان مجاهدین خلق کجا؟

با دین که کاری نداری اما یه ذره انصاف و ادب هم خوب چیزیه، تو چطور به خودت جرأت می دی که خودتو بچسبونی به آقا، خیال کردی با این کارا می تونی خودتو پاک کنی؟ مگه نشنیدی که می گن سگ اگه تو آب دریا هم بره پاک نمیشه، این فیتیله رو از تو گوشت بکن بیرون، این لکه های ننگی که به دامن تو و اوستاهای تو هست با هیچی پاک نمیشه.

حضرت آقا رهبر یه مملکته، آدمای مختلف با مذاهب و مکاتب مختلف میرن دیدنشون یهودی میره، نصرانی میره، گبر و آتش پرست میره، گوساله پرست میره، منافقین در لباسای حق به جانب میرن، اونم که می گه من از گفتن لا اله الا الله شرم دارم میره، اونیم که میگه شمر  و عمر سعد به بهشت میرن میره، اونیم که میگه روز عاشورا باید شادی کنیم میره، اونیم که میگه لاجبر و لاتفویض از باب سالبه به انتفاء موضوعه میره و ...، اگه قرار بشه هر کی دیدن آقا بره، بعد برگرده یه مصاحبه کنه بگه رفتم دیدن آقا، آقا منو می شاختن وکتابم رو به ایشون دادم و خونوادمو می شناختن، بعد نتیجه بگیره که بله آقا دین و مذهب مرو قبول دارن خودشونم مثل منن و راه من درسته، کتاب منم صراط مسقیم و آقا تأییدش کردن، یهودی همینو بگه، نصرانی همینو بگه، گوساله پرستاوم همینو بگن اونایی هم که معاد جسمانی رو قبول ندارن همینو بگن  و ... اونوقت سنگ رو سنگ بند نمیشه، این حماقت محضه: آدم به این کودنی این مطلبو سرش نشه نوبره و الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقاء.

2- یه قسمت حرفای توم در مورد این ملاقات (تازه اگه این ملاقات راست باشه) حیله و فریبه مثلا گفتی:

«آقا خانواده ی ما را از قدیم کاملاً می شناختن، احوال پرسی از بعضی از بستگان و سلام رساندن به آنها».

خب بچه جون اینجا تو یه حیله ای به کار بردی که شاید بتونی با این حیله لکه های خانوادگی خودت رو از دامن خودتون پاک کنی. اولاً هر آدم عاقلی که یه مهمونی براش میاد، همین احوال پرسیا را باش می کنه حالا اون مهمونه هر کی می خواد باشه حلال گوشت باشه یا حروم گوشت، خب بچه جون رهبر یه مملکت با اون همه وقار و ادب یه مهمون رسیده بشون (اونم با هزار ماجرا، مدت های زیادی واسطه رو کار می کرده، وقت بهش نمی دادن، خون دلها خورده تا بالاخره خودشو رسونده به آقا)خب این مهمون هر کی می خواد باشه نباید به هم سلام کنن؟ نباید احوال پرسی کنن؟ نباید از متعلقین احوال بپرسن، این برخوردهای اخلاقی و اسلامیه  که همه جا رواج داره، حضرت آقام همین برخورد را داشتن کما این که گاو پرستاوم اگه برن دیدن آقا، همین رفتارو باشون می کنن با یهود و نصاری هم همین برخورد مؤدبانه را می کنن با گوساله پرستاوم همین رفتارو می کنن، با اونایی که روز عاشورا رو شادی می کنن و جشن می گیرن همین رفتارو دارن و ... .

دیّماً مگه هر کس تو احوال پرسی از دیگری بپرسه متعلقین و بستگان چطورن؟ معناش اینه که خونواده ی اونو کاملا می شناسه؟! یا دین و مذهب اونو کاملا قبول داره؟!

سیّماً، بله آقا خونواده ی تو رو می شناسن چون ایشون مشهدی هستند و خونواده ی تو در مشهد معروفن که با سازمان مجاهدین خلق کار می کردن، این شناختن به بدیه، مثل صدام که همه اونو می شناختن ولی تو می خای از این کلمه سوء استفاده کنی و عوام فریبی کنی و بگی خونواده ی ما آدمای خوبی هستن اما کی باورش می شه، سلام رسوندن آقا به خونواده ی تو هم (اگه راس باشه) همین طوره، آداب معاشرت و اخلاق اسلامی اقتضا می کنه که دو نفر وقتی می خان خداحافظی کنن این جمله را به هم می گن «سلام برسون» پس سلام رسوندن آقا هم دلیل نمیشه که خونواده ی تو در صراط مستقیمن اما تو میخای از این کلمات به نفع خودت استفاده کنی وگرنه این حرفا گفتن نداره، آقا سلام کردن، آقا احوال پرسیدن، آقا سلام رسوندن و ... مطرح کردن این قبیل حرفا جز برا فریب دادن و حیله گری معنا و مفهومی نداره، اینا برا اینه که می خای این لکه ی ننگی که از سازمان مجاهدین خلق به دامن خونواده ت چسبیده پاکش کنی، که نمی تونی این کار را بکنی، مادرت همه چیزا رو گفته و خودت هم در جاهای مختلف به اونا اعتراف کردی اما از دستت در رفته که اعتراف کردی وگرنه اعتراف نمی کردی بالاخره آدم دروغگو آخرش رسوا میشه.

  • ·   تواضع و بزرگواری ایشونم که گفتی و این که خصوصی تو رو پذیرفتن.

خب بچه جون این، حالت آقا منشی و بزرگ منشی ایشون را می رسونه که چقد به دستورات شرع مقدس مقیدن، شارع مقدس وقتی می فرماید «اکرم الضیف و لو کان کافرا»، خب ایشون طبق دستور اسلام مهمونشونو اکرام می کنن اگرچه کافر و گوساله پرست باشه و این ربطی به تو نداره، تو با این حرفا می خوای لکه های دامنتو پاک کنی که نمی تونی ول معطلی.

3- تو گفتی آقا فرمودند راه حق، طریقه ی توحیده، طریقه ی مرحوم قاضیه.

بچه جون من می خام از همین جمله استفاده کنم، بگم کوچولوی مجاهد خلق، تو به همین دلیل با آقا مخالفی، تو حرف آقا رو گوش نمیدی، حرف قاضی رو هم گوش نمیدی، چراتو وارد طریقه ی مرحوم قاضی نمیشی؟ چرا حرف حضرت آقا رو گوش نمیدی و به روش قاضی عمل نمیکنی.

آقای قاضی گفته: «در فلسفه از دین خبری نیست»(70) تو چرا میخوای عکس حرف قاضی، فلسفه رو جزو متن دین قرار بدی و می گی اگه فلسفه نباشه نه قرآنو کسی می فهمه نه احادیثو، اوساوای تو هم همین حرفا رو زدن، بعضیاتونم گفتین قبل از اینکه قرآن بیاد فلاسفه همون حکمت های قرآنو آورده بودن(یعنی قرآن که اومد چیز تازه ای نیاورد!!)

تو گفتی که حضرت آقا گفتن طریق حق طریق قاضیه (من که می گم تو دروغ میگی، از یه دروغگوی بزرگ مثل تو بر میاد که به حضرت آقا دروغ ببنده) بر فرض هم راس باشه، خب چرا طبق گفته ی آقا، عمل نمیکنی، چرا قاضی را دور انداختی؟ اون می گه «در فلسفه از دین خبری نیست.»(71) حضرت آقا هم تو رساله شون دارن که «اگر فلسفه موجب تزلزل در اعتقادات شما نشه خوندنش اشکال نداره» خب خنگ خدا مخالفت با فلسفه از این واضح تر می خای؟ معناش اینه که فلسفه اعتقادات آدمو متزلزل می کنه یعنی سست می کنه وقتی سست شد خراب می کنه و نابود می کنه.

پس با حرفا خودت من به تو ثابت کردم که تو یه بچه چموش و طاغی و باغی هستی، پی حرف هیچکس نمی ری، حتی به حرفا خودت عمل نمی کنی، هدفت تضعیف مکتب اهل بیته، من که می گم بازم صد رحمت به مجاهدین خلق، بابا و ننه تو که تو اونا بودن اینقد چموش و بی ادب و دروغگو نبودن، تو دیگه دست همه رو از پشت بستی ،اینم همه می دونن به خاطر ضربه هائیه که خونوادت از انقلاب خوردن عقده ای شدی حالا می خای یه جوری عقده هاتو خالی کنی، خوب راهی هم برا خالی کردن عقده هات انتخاب کردی، منافقانه مثل همون اعضای منافقین خلق که در نجف رفتــه بودن پیش امام و در لبـاس دین می خواستن بر ضد دین نقشه بکشن، اما بهت بگم کور خوندی که بتونی دین خدا را از بین ببری، گنده تراشم نتونستن چه برسه به تو، فرعونشم نتونست مسعود رجوی شماوم نتونست برو کشکتو بساب، بچه مجاهد خلق، بابات فراریه تو انگلیس و داره نون رجوی را می خوره، تو هم تا دیر نشده برو به بابات ملحق شو لااقل یه دنیایی توش در میاد.

شیخ یاور کوچولو، کاشکی تو هم مثل مامانت توبه می کردی، مامانت چندتا از پاسدارا را به کشتن داد بعدم توبه کرد خدا از تقصیراتش بگذره، توم عقیده و فکر خیلیا رو کُشتی و منحرفشون کردی که این کارا، از آدم کشتن خیلی بدتره، بیا تا دیر نشده توبه کن و برگرد به دامن اهل بیت(ع) و کیف معارف نورانی اونها را ببر،گفتن، احمق ترین افراد اونایی هستن که دینشونا برا دنیای دیگرون میدن، تو مصداق روشن و بی شک و شبهه ی همین آدما هستی، وای به حالت.

کوچولو جونم تو تا حالا همینجور بودی دینتو برا دنیای دیگرون می دادی، بچه ای، یه چیزی دادن دستت گولت زدن، یه شیخکی برا آباد کردن دنیاش گفته بود گوساله پرستی و ذَکَر پرستی و فَرج پرستی همون خدا پرستیه، تو هم رفتی دین و آبرو خودت رو به خاطر دنیای اون به باد دادی، حالام دیر نشده، درهای توبه همیشه بازه، اما نمی دونم، اگه مشرک باشی نه، درِ توبه برو تو باز نیست، خب تو که مثل اون مرتیکه می گی آدم هرچی را بپرسته خدا را پرستیده، این همون شرکه دیگه طارف که نداریم، خب خدا هم میگه من با مشرک کاری ندارم، توبه­شم قبول نمیکنه.

از خدا می خوام، باباتم که حالا فراریه و تو انگلیس با سازمان منافقین کار می کنه هدایتش کنه و برگرده تو دامن اهل بیت(ع) تا شاید اون بتونه جلوتو را بگیره و ادبت کنه.مامانت که نتونست تو را ادب کنه، شاید بابات بعد که هدایت شد بتونه. که دیگه این قد نچسبی به دستورات مستر همفر انگلیسی و بخای همه را مو به مو اجرا کنی، خب حالا مستر همفر گفته باید تو ایران کتابای مثنوی و محی الدین رو رواج بدی، اما هر چیزی هم حدّی داره تو دیگه شورشو در آوردی. برو تو سایت دارالصادق ببین علامه ی امینی در مورد مثنوی چی میگه. همه هم گفتن ابن عربی سنی بوده، مطهری هم گفته، آشتیانی هم گفته، اوستای تو محمد حسین هم گفته، همه گفتن، تو دیگه کی هستی که داری دفاع می کنی، برو یه فکری برا بابات بردار، از انگلیس بیارش مشهد پیش خودت تا یه کم آبروت کمتر بره، هر چی تو انگلیس بیشتر بمونه برا تو بدتره، بچه جون برو دنبال کارا خودت چیکار به مولوی و ابن عربی و محمد حسین داری اینا که برا تو نون و آب نمیشن، اما ببخشید شاید بشن، اگه نون و آب نمی شدن که اینقد هوار نمی کشیدی.

خب فعلاً تا همینجا بسه، منم خسته شدم، دروغا و تهمتا و کفریات تو خیلی زیاده مخصوصا مدتیه که اصفانیا پته­هاتو رو آب انداختن، آبروت رفته، لذا تازه گیا افسارت گسیخته، می بینیم خیلی رم می کنی من تصمیم گرفتم دروغای تو رو یکی یکی لو بدم، فحشای تو رو، بی­تربیتیای تو رو لو بدم، حالا تا اینجا پرده­ی اولش رو داشته باش تا بعد، تو رو به گوساله ها می­سپارم و امیدوارم که همون گوساله­ها (که خدای توَن) روز قیامت به فریاد تو برسن.

البته باید تو و همفکرات بدونین که من خیلی ادب کردم که گفتم تو رو به گوساله­ها می­سپارم والا شما همه تون مثل ملاسلطانعلی گنابادی ذَکر پرستی رو قبول دارین، من می­تونستم تو رو به همون ذَکرهایی که می­پرستی بسپارم تا روز قیامت یه شاه ذَکری به فریاد تو برسه!!

الان ام دارم دروغای اوسات محمد حسین طهرانی رو تو کتاباش جمع می کنم، تناقضا اونا جمع می کنم، بی تربیتیا اونو جمع می کنم فحشایی که به علما داده و تو از اون یاد گرفتی جمع می کنم منم منماشو جمع می کنم، کفریاتشو و انحرافاتشو جمع می کنم همه را با سند و مدرک برا گول خورده ها پخش می کنم.

شماها صوفی هستید، دینتون با دین ما فرق داره، امام صادق(ع) فرمود: و من انکرهم و ردّ علیهم کمن جاهد الکفار بین یدی رسول الله.

 

خداحافظ درویش کوچولو، خداحافظ به بابات که جزو سازمان مجاهدین خلقه و فراریه، و حالا تو لندن داره زندگی می کنه سلام برسون.

انشاءالله یه بار دیگه به خدمتت می رسم و ماهیتت را بیشتر برا مردم روشن می کنم.

 

12/9/1391

شیراز ـ سید مرتضی روحانی