اعیان ثابته و مقامات خدا در عرفان ابن عربی

اعیان ثابته و مقامات خدا در عرفان ابن عربی

یکی از مهم ترین مباحث عرفان ابن عربی، بحث اعیان ثابته و همچنین مقامات ذات الهی می باشد.

اعیان ثابته و مقامات خدا در عرفان ابن عربی

یکی از مهم ترین مباحث عرفان ابن عربی، بحث اعیان ثابته و همچنین مقامات ذات الهی می باشد.(1)
«اعیان ثابته در کلمات ابن عربی و تابعان وی به معنای حقایق ممکنات است در علم حق تعالی و به عبارت دیگر صور ممکنات یعنی اعیان ثابته، ثبوتشان در علم الهی است نه در خارج، زیرا که وجودشان مستقل از وجود الهی نیست. بلکه مجالی ذات حق است که ذات در آنها ظاهر می شود، همانطور که صور مرئی در آینه ظاهر می شود.
«برای اعیان ثابته دو اعتبار است:

اول آنکه مرایای وجود حق و صفات حق و اسماء حق باشند،

دویم آنکه وجود حق مرآت آنها باشد. پس به اعتبار اول ظاهر نمی شود در خارج مگر به وجودی که متعین است در مرایای اعیان و متعدد است به تعدد آن، پس به مقتضای این اعتبار غیر از وجود حق در خارج هیچ نیست... و به اعتبار دویم در وجود، غیر اعیان هیچ نیست و وجود حق که مرآت اعیان است در غیب است و متجلّی و ظاهر نیست مگر از ورای تتق(پرده) غیب و سرادقات جمال و جلال».(2)
شرح و تفصیل عرفا از اعتبار اول چنین است:
«حق تعالی از مقامات ذات که حقیقت و غیب مطلق است دو گونه تجلی و ظهور می کند: تجلی اول که آن را فیض اقدس می نامند و به موجب حدیث قدسی: کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أعرف (3)«تجلی ذاتی» نیز خوانده شده است، عبارتست از ظهور حق تعالی به صور اعیان ثابته و استعدادهای آن در حضرت علمیه. با این تجلّی، اعیان ثابته در علم حق تعالی حاصل می شود. در تجلی دوم که ترتّب بر تجلّی اول است، اعیان همراه با لوازم و توابعشان در خارج حاصل می شوند و به این ترتیب عالم مخلوق پدید می آید. با این تفصیل اعیان ثابته صور و تعینات اسماء و صفات حق است که در حضرت علمیه ظهور می یابد. اسماء و صفات هم تعینات و مظاهر ذات حقند که در مقام احدیت وجود دارد که پس از مقام ذات الهی و غیب الغیوبی است. عین وجود حق و به وجود ذات موجودند و در مقام واحدیت که پس از مقام احدیت و در حقیقت حضرت علمیه است، ظاهر می شوند».(4)
«بنا بر این حق تعالی در کسوت اعیان ثابته که تجلیات و ظهور اسماء الهیند، تجلی می کند و به واسطه همین تجلیات وجود مطلق که تعدد و تکثر به هیچ وجه راه ندارد، متکثر می گردد، ولی از غیب مطلق تا آخرین مظاهر حق یک وجود است که به حسب اختلاف تجلیات و تعینات مسمی به مراتب گذشته و این تعینات اعتباری محض است».(5)
در باب کیفیت ظهور حق و نسبت آن با اعیان ثابته و چگونگی ظهور احکام اعیان ثابته در خارج و نحوه تکثر موجودات و اینکه نهایتاً همه موجودات ظهورات و تجلیات حق هستند و جز اویی نیست، «ابن عربی» و اکثر تابعان و شارحان وی برای تقریب این معنا به ذهن، متوسل به امثال و تشبیهات گردیده اند که در «فصوص الحکم» و سایر آثار عرفانی تابعه مشاهده می شود. از جمله:
مثال تابش نور بر آینه ها، که در این امثال اعیان همچون آینه هایی است که با رنگها و مقادیر و اوضاع مختلف در برابر آفتاب وجود حق قرار می گیرد و نور واحد منشأ ظهور تمامی آن الوان و مقادیر و اوضاع می گردد و در هر شیشه بنابر اوضاع خاص خویش، خورشید در آن به همان شکل می نماید.(6)
مثال شراب و جام که از کمال شفافیت و لطافت جام و صفای می، رنگ جام و می یکی می شود و دیگر نمی توان فهمید کدام جام است و کدام می.(7)
مثال ظهور چهره در آینه ها، که معشوقه یکی است و در مقابل خویش آینه های گوناگون اعیان ثابته را قرار داده و در هر یک از آن آینه ها صورت خویش را نموده است.(8)
مثال ظهور دریا به صورت امواج، که موج های دریای هستی و به عبارت دیگر احکام و آثار اعیان ثابته، جملگی مانند حبابی برای دریاست و همان حق است که به صورت آثار اعیان در آمده است.(9)
مثال ظهور الف در صور حروف، که «الف» منشأ پیدایش همه حروف است، با اینکه حروف در صور مختلفند، همه در ذات الف مؤتلفند.(10)
ظهور واحد به صورت اعداد، بدین نحو که همه اعداد در اثر تکرار واحد تحقق می یابند، در صورتی که واحد در مقام ذات از وجود اعداد غنی است، آثار و احکام اعیان ثابته یعنی موجودات خارجی نیز به منزله اعداد و وجود حق به مثابه واحد است.(11)
دکتر سید یحیی یثربی می نویسد:
در ارائه یک جهان بینی عرفانی و تأسیس بینشی به نام عرفان نظری، محی الدین ابن عربی برای نخستین بار این اصطلاح (اعیان ثابته) را به کار برده، پس از او نیز از طرف پیروان و شارحان مکتب وی کلاً به عنوان یک اصل اساسی در تبیین عرفانی جهان پذیرفته شده است. در بیان حقیقت اعیان ثابته می گویند که اعیان، عبارتند از حقایق ممکنات در علم حق و صور علمی اشیاء که حقایق عالم امکان مطابق آن اعیان به وجود آمده اند.
اما خود این کثرت علمی و صورت های مختلف علمی چگونه بوجود آمده اند؟ عرفا در توجیه پیدایش اعیان می گویند که اعیان لازمه اسماء و صفات حق اند. در مقام واحدیت، بر اساس تجلی حق در کسوت اسماء و صفات، نوعی کثرت پدید می آید که همان کثرت ناشی از اسماء و صفات است و لازمه هر اسمی، مفهوم و ماهیت مناسبی با آن اسم است که همین مفاهیم که لازمه اسماء و صفاتند، و به تعبیر دیگر صور اسماء الهی اند در علم حق، در اصطلاح عرفا به نام اعیان ثابته نامیده می شوند».(12)
مرحوم سید جلال الدین آشتیانی می نویسد:
«اولین تکثر حاصل در وجود، تکثر حاصل از تجلی و ظهور ذات للذات است. و این تکثر، همان حضور و ظهور ذات للذات، و حضور و ظهور کلیه تعینات به عین حضور ذات للذات می باشد که ارباب تحقیق از آن به «علم اجمالی در عین کشف تفصیلی» تعبیر نموده اند. در تعیّن ثانی، کأنّه اسماء الهیه و صور اسمائیه، یعنی اعیان ثابته، به نحو تفصیل مشهود حقند، که ناشی از فیض اقدس است با آن اجمال که تعین اول باشد، به وجودی واحد مبرّا و معرّا از ترکیب، موجودند.
سرّ مطلب در این مقام از این جا معلوم می شود که بنابر این مسلک، حقیقت وجود در مقام تجلّی و تنزّل بین اجمال و تفصیل قرار دارد. مقام احدیت مرتبه جمعی و اجمالی مقام واحدیت و مقام احدیت، مقام جمع و اجمال عالم خلق، و موطن و مرتبه اعیان ثابته و عالم خارجی و مراتب کونیه مقام تفصیل مرتبه واحدیت است.
در سلسله طولیّه، عقل اول مقام جمعی و قرآنی و عقل ثانی مقام تفصیل و مقام فرق عقل اول است. کلیه مظاهر وجودیه، از عقل اول تا عالم ماده و عنصر، مظاهر اسماء غیر متناهیه حقند. حق در هر مظهری که ظهور کند معبود به حق و شایسته بندگی است. نه آنکه هر مظهری اله و معبود است».(13)

 


 

 

(1). دکتر جهانگیری می نویسد:
«گویا ابن عربی، نخستین اندیشمند اسلامی است که اصطلاح اعیان ثابته را وضع کرده و در تفکر فلسفی و تصوفش برای بحث در آن، بابی وسیع گشوده است. پس از وی، تابعان و شارحان افکارش دنباله کارش را در این بحث مانند سایر ابحاث گرفته، به شرح و بسط بیشتری پرداخته اند»
«اعیان ثابته، در عرفان ابن عربی و پیروانش حقایق و ذوات و ماهیات اشیاست در علم حق. و به بیان دیگر، صورت علمی اشیاست که از ازل آزال در علم حق ثابت بوده و تا ابد آباد نیز همچنان ثابت خواهند ماند» (محی الدین ابن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی ص371)
«عرفان ابن عربی عرفان تجلی، و جهان بینی وی جهان بینی تجلی الهی است که در نظر وی اگر حق تعالی در اطلاق و اختفایش می ماند و متجلی نمی شد، اعیان ثابته ظهور و وجود نمی یافتند و عالم به وجود نمی آمد. خلاصه تجلی حق باعث ظهور اعیان در علم و وجود احکام آنها در خارج است. بنابر این در صورت عدم تجلی حق و عدم ظهور و سریان او به اشیا یعنی در صورت غیب او، جهان تمام معنای خود را از دست می داد» (محی الدین ابن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی ص373)
«تجلی حق به دو گونه است: اول تجلی علمی غیبی که تجلی ذاتی حبی نیز خوانده شده و به فیض اقدس تعبیر گشته است. آن عبارت است از ظهور حق در صورت اعیان ثابته در حضرت علم. دوم تجلی شهودی وجودی که فیض مقدس نامیده شده و در این تجلی، حق به احکام و آثار اعیان ثابته ظاهر می شود و در نتیجه، این عالم خارج وجود می یابد. تجلی ثانی مترتب بر تجلی اول و مظهر کمالاتی است که با تجلی اول در قابلیات و استعدادات اعیان مندرج شده است. به بیان دیگر، اینکه حق تعالی نخست به تجلی ذاتی و به حسب فیض اقدس به صورت استعدادات و قابلیات تجلی یافت و خود را در مرتبه علم به رنگ اعیان نمایان ساخت و به این ترتیب از حضرت احدیت به حضرت واحدیت نزول فرمود، پس از آن به حسب فیض مقدس، به احکام و آثار اعیان برابر استعدادات و قابلیات آنها هستی بخشید و این عالم را پدید آورد. پس هم قابل از فیض اوست: فیض اقدس، و هم مقبول از فیض اوست: فیض مقدس. بنابر این فیض اقدس تجلی ذاتی حق است که باعث ظهور اعیان است و فیض مقدس تجلی وجودی اوست که باعث وجود احکام و آثار اعیان است. خلاصه وجود عالم، اثر تجلی حق و از برکت فیض اوست». (محی الدین ابن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی ص373 و374)
(2). احمد صدر حاج سید جوادی و دیگران، دایرة المعارف تشیع ج2 ص280 نقل از ملا محسن فیض کاشانی، کلمات مکنونه ص38
(3). این حدیث بی سند و مخدوش است
(4). دائرة المعارف تشیع، ج2 ص280
(5). دایرة المعارف تشیع، به نقل از کلمات المکنونه ص37
(6)أشعه اللمعات، جامی

(7)لمعات، عراقی، ص371

(8)کلمات مکنونه ص41

(9) نقد النصوص، جامی، ص67

(10) شرح رباعیات، جامی، ص261

(11)جامع الأسرار ص192

(12)عرفان نظری ص326

(13)تعلیق آشتیانی بر رسائل قیصری ص113 و114

 

 

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی