عشق و دلدادگی ابن عربی به غیر خدا

عشق و دلدادگی ابن عربی به غیر خدا

ترجمان الاشواق
این کتاب مجموعه ای منظوم در عشق و دلدادگی است که ابن عربی در بیان عشق و دلدادگی خود به دختر استادش سروده است. یکی از اساتید ابن عربی در مکه شخصی به نام شیخ مکین الدین ابو شجاع زاهر الإصفهانی بود. ابن عربی از او به بزرگی یاد می کند. وی را دختری بود بسیار زیبا و خوش سخن، ابن عربی با دیدن آن دختر آن چنان شیفته وی می شود که کتاب ترجمان الأشواق را در وصف ستایش دختر استادش به نام «نظام» می سراید.
وی در مقدمه این کتاب می نویسد:عشق و دلدادگی ابن عربی به غیر خدا
«و برای این استاد،‌ که خداوند از وی خوشنود باد، دختری بود دوشیزه، لطیف پوست، لاغر شکم، باریک اندام که نگاه را در بند می کرد و محفل و محفلیان را زینت می بخشید و نگرنده را دچار حیرت می کرد. نامش نظام بود و لقبش عین الشمس و البهاء (چشمه نور و زیبایی) او از زنان عابد و عالم و زاهد و معتکف و به راستی پیشوای حرمین و پرورده بلد امین أعظم بود.
گوشه چشمش فریبا و اندامش نازک و زیبا بود. چون سخن بسیار می گفت سخن را درمانده می کرد و چون کوتاه می گفت ناتوان. با این که زبان آور بود سخنش روشن و آشکار بود. چون زبان به سخن می گشود «قُسّ بن ساعده»(1) از سخن باز می ماند و چون دست به بخشش می گشود «مَعْن بن زائده»(2) خود را پنهان می کرد، از پرواز باز می ماند و بر زمین می افتاد.
اگر روان های ناتوان و بیمار و بد اندیش و بد سگال نبود همانا من در شرح زیبایی خَلق و خُلق وی که چون باغ شاداب می نماید داد سخن می دادم. او خورشید است میان عالمان و بوستان است میان ادیبان، حقّه لؤلؤ سر بسته، واسطه گردنبند مروارید به رشته کشیده، فریده دهر و کریمه عصر خود است. خوان کرمش گسترده و همتش عالی است.
شهر مکه به وسیله او روشنایی یافته و باغ ها به واسطه مجاورتش شکوفا گشته اند. اعراف معارف به وسیله آنچه او از رقایق و لطایف در خود دارد، افزون شده است.
در این کتاب جزئی از خاطر اشتیاق را از آن ذخایر و اعلاق به نظم آوردم و از آرزومندی نفس آرزومند پرده برداشتم. پس در این جزء هر نامی که ذکر می کنم، از وی کنایه می آورم و به هر داری که ندبه می کنم، دار او را قصد می کنم که بیماری من از عشق آن زیبای خمار چشم است. مرا با یاد وی درمان کنید، عشق من به آن زیبای ناز پرورده نازک بدن به درازا انجامید...»(3).
غیر از این واقعه عاشقانه شرح واقعه دختر رومی است. همان زمانی که ابن عربی در مکه بود و با تجربه کردن چنین عشق و دلدادگی کتاب فتوحات مکیه خویش را آغاز نمود.
شامگاهی در مکه مشغول طواف بوده که ناگاه در درون خود آسایشی می یابد و در وقت خود آرامشی و برای اینکه خلوتی یافته باشد، به بیرون شهر می رود و در ریگزاری به قدم زدن می پردازد. در این وقت که گویی از خود بیخود بوده است ناگهان دستی نرم تر از خز شانه هایش را لمس می کند و چون سر می گرداند دختری رومی را در برابر خود می بیند که تا آن زمان سیمایی بدان زیبا ندیده و بیانی بدان شیوا نشنیده و با دختری بدان نکته سنجی و خوش سخنی و شیرین زبانی دیدار نداشته است که او در ظرافت و لطافت و ادب و معرفت و زیبایی و فرهنگ سرآمد همه دختران و زنان اهل زمان خود بوده است(4).
و اما نام برخی دیگر از کتاب های وی
کتاب الأحدیه، کتاب الأرواح،‌ کتاب إشارات القرآن فی عالم الإنسان، کتاب الأعلاق فی مکارم الأخلاق، کتاب الإنسان الکامل و الاُمم الأعظم، کتاب التجلیات، کتاب التحکیم و الشطح، کتاب التلوین و التمکین، کتاب السراج الوهّاج فی شرح الحلاج، کتاب السر، کتاب الخیال، کتاب المنهج السدید فی ترتیب أحوال الإمام البسطامی أبی یزید، کتاب أسرار الحروف، الإصطلاحات الصوفیه و...


پی نوشتها

1- نام حکیم بلیغی در عرب
2- نام جوانمردی معروف در عرب

3- ترجمان الأشواق ص7 تا9
4- محی الدین ابن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی ص88 به نقل از ترجمان الأشواق ص14

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی