ابن عربی و ادعای مهدویت

ابن عربی و ادعای مهدویت



 ابن عربی و ادعای مهدویت

عبارات ابن عربی در موضوع ختم ولایت به شدت مضطرب و متضاد است. از پاره ای عباراتش چنین استفاده می شود که او خود مدعی ختم ولایت بوده است. مثلاً این بیت که می گوید:
أنا ختم الولایة دون شک    لورث الهاشمی مع المسیح [1]
و نیز از وی رؤیایی نقل شده که دلالت بر ولایت و خاتمیت وی دارد. و در گزارش این رؤیا آمده بود که: در سال599 در مکه خواب دیدم که کعبه از خشت طلا و خشت نقره بنا شده و پایان پذیرفته و در آن نقصی به چشم نمی خورد. من به آن و زیبایی آن خیره شده بودم که ناگهان دریافتم که در میان رکن یمانی و رکن شامی که به رکن شامی نزدیکتر بود، جای دو خشت یک خشت طلا و یک خشت نقره، از دیوار خالی است. در رده بالا یک خشت طلا کم بود و در رده پایین آن یک خشت نقره؛ در این حال، مشاهده کردم که نفس من، در جای آن دو خشت منطبع گشت و من عین آن دو خشت بودم. به این صورت دیوار کامل شد. در کعبه چیزی کم نماند، در می یافتم که عین آن دو خشتم و آنها عین ذات من است و در آن شک نداشتم و چون بیدار شدم، خداوند متعال را سپاس گفتم و این رؤیا را پیش خود تأویل کردم که من در میان صنف خود، مانند رسول الله باشم در میان انیباء و شاید این بشارتی باشد به ختم ولایت من.

در این حال آن حدیث نبوی را به یاد آوردم که رسول خدا(ص) در آن، نبوت را به دیوار و انبیاء را به خشت هایی همانند کرده، که دیوار از آنها ساخته شده و خود را آخرین خشتی دانسته که دیوار نبوت به واسطه آن به نحو کامل پایان پذیرفته است که دیگر بعد از وی نه رسولی خواهد بود و نه نبیّی.
رؤیای مذکور را در مکه برای کسی که علم تعبیر رؤیا می دانست، نقل کردم ولی از بیننده آن نام نبردم او هم رؤیای مرا آنچنان تعبیر کرد که به خاطر من خطور کرده بود[2].
و نیز می گوید:
«من در عالم مکاشفه تمام انبیاء را از آدم تا محمد(ص) مشاهده کردم و خداوند تمام مؤمنین از گذشتگان و آیندگان تاروز قیامت و مراتب و اقدار آنها را به من نشان داد و همچنین مرا بر تمام آنچه به طور اجمال ایمان آورده بودم، از عوالم علوی آگاه ساخت و تمام اینها را در عالم مکاشفه مشاهده نمودم ولی این مکاشفه مرا مانع از ایمانم نشد و جمع نمودم بین ایمان و عیان را».
و سپس اضافه می کند که: «خداوند مرا به خاتمیت امری(ولایت) اختصاص داد که هرگز به خاطر من نمی گذشت»[3].
و در کتاب فصوص و فتوحات نوشته که:
«ختم ولایت به من شد». و گفته که: جمیع پیامبران نزد من حاضر شدند و هیچ کدام از ایشان متکلم نشد، سوای هود که مردی است ضخیم الجثّه و خوش صورت و خوش محاوره، به من گفت که می دانی پیغمبران چرا حاضر شده اند؟ به تهنیت ختم ولایت تو آمده اند و گفته که جمیع پیغمبران از مشکاة خاتم الأنبیاء اقتباس علم می کنند و خاتم الأنبیاء از مشکاة خاتم الأولیاء اقتباس علم می نمایدو گفته که «کنت ولیّاً و آدم بین الماء و الطین»[4].
بعضی عباراتش دلالت دارد او حضرت مهدی موعود(عج) را خاتم اولیاء می دانسته است چنانکه در فتوحات در باب معرفت وزرای مهدی ظاهر در آخر الزمان می نویسد:
«خداوند را خلیفه ای است موجود که ظاهر می گردد و ظهورش در زمانی اتفاق می افتد که دنیا پر از جور و ستم باشد و او دنیا را پر از عدل و قسط می فرماید و اگر از عمر دنیا نماند مگر یک روز خداوند آن روز را طولانی می گرداند تا آن خلیفه ولایت کند. او از عترت رسول الله(ص) و جدش حسن بن علی بن ابی طالب است».
او به دنبال این عبارت، پس از بیان شمائل و فضائل مهدی(ع) و اوصاف یاران و شرح آغاز و سرانجام کارش، می گوید:
ألا أنّ ختم الأولیاء شهید    و عین امام العالمین فقید
هو السید المهدی من آل محمد    هو الصارم الهندی حین یبید
هو الشمس یجلو کلّ غم و ظلمة    هو الوابل الوسمیّ حین یجود[5] 
وی در جایی مقام قطبیت و خاتمیت را برای خود ادعا کرده و راجع به مهدی گفته است:
«و الختم لیس بالمهدی المسمّی المعروف بالمنتظر، فإنّ ذلک من سلالته و عترته و الختم لیس من سلالته الحسیّة و لکنه من سلالة اعرافه و اخلاقه»[6].
«ختم ولایت به وسیله مهدی که نامیده شده و معروف به منتظر است، نمی باشد زیرا او از نسل و عترت پیامبر است و ختم ولایت از نسل حسی او نیست و لکن از نسل اخلاق و روش اوست، بلکه من قطب و خاتم اولیاء هستم».
از بعضی عبارات دیگر وی استفاده می شود که ختم ولایت را از آن مردی از عرب می داند که اکرم این قوم است چنانکه می نویسد:
«و اما ختم الولایة المحمدیة فهی لرجل من العرب من اکرمها اصلاًو یداً و هو فی زماننا الیوم موجود عرفت به سنة خمس و تسعین و خمسمائة و رأیت العلامة التی قد اخفاها الحق عن عیون عباده و کشفها لی بمدینة فاس حتی رأیت خاتم الولایة منه و هو الخاتم النبوّة المطلقة لا یعلمها کثیر من الناس»[7].
«و اما ختم ولایت محمدی آن برای مردی از عرب است که اصلاً و یداً اکرم این قوم است و امروز در زمان ما موجود است. من او را در سال 595 شناختم و نشانه او را که حق از دیدگان بندگانش پنهان نموده، مشاهده کردم و نشانه خود را برای من در شهر فاس آشکار ساخت تا اینکه ختم ولایت را در او دیدم، او خاتم نبوت مطلق است. بسیاری از مردم آن را نمی دانند».


پی نوشتها

[1] فتوحات ج1 باب43 ص244
[2] فتوحات ج1 باب65 ص318 و319

[3] جامی، نفحات الانس ص249
[4] فتوحات ج1 ص244

[5] فتوحات ج3 باب366 ص327 و328
[6] فتوحات مکیه ج2 ص173 و174
[7] فتوحات ج2 ص49

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی