ابن عربی و ولایت مطلقه حضرت عیسی (علیه السلام)

ابن عربی و ولایت مطلقه حضرت عیسی (علیه السلام)

ابن عربی و ولایت مطلقه حضرت عیسی علیه السلامابن عربی درفتوحات گفته است که: برای ولایت محمدی که مخصوص به این شرع است، ختم خاصی است که در رتبه پایین تر از عیسی(ع) است که عیسی علاوه بر مقام ولایت مقام رسالت نیز دارد، این خاتم در زمان ما متولد شده من او را در مغرب دیدم و با وی اجتماع کردم، علامت ختمیت را نیز در وی مشاهده نمودم، هیچ ولیّی بعد از وی نمی آید مگر اینکه راجع به او باشد. همان طور که پس از محمد(ص) هر پیامبری آمد به او راجع بود[1].
ولی اکثر عبارات وی صراحت دارد که عیسی(ع) دارای مقام ولایت مطلق است از جمله در کتاب فتوحات می نویسد:
«چاره ای نیست از نزول عیسی(ع) و حکم او در میان ما به شریعت محمد، خداوند شریعت محمد را به او وحی می کند و او به تحلیل و تحریم چیزی حکم نمی کند، مگر آن طوری که محمد(ص) – اگر حاضر بود – حکم می کرد. با نزول او اجتهاد مجتهدین مرتفع می گردد، پس او به شرعی که در وقت رسالتش بوده حکم نمی کند، بلکه چنان که گفته شد، به شریعت محمد(ص) حکم می کند که احیاناً اطلاع وی به آن به واسطه اطلاع به روح محمد(ص) است که از طریق کشف شرع وی را اخذ می نماید، پس عیسی(ع) از این وجه صاحب و تابع محمد(ص) و خاتم اولیاست و این از شرف نبی ماست که ختم اولیا در امت وی با نبی و رسول مکرمی چون عیسی(ع) است و او افضل این امت محمدی است و ترمذی حکیم[2] در کتاب «ختم الأولیاء» بدین نکته تنبیه کرده و به فضیلت وی بر ابوبکر صدیق و غیر او شهادت داده است زیرا اگر چه او در این امت محمدی ولی است، ولی در نفس الأمر نبی و رسول است و لذا در روز قیامت وی را دو حشر است: حشری در زمره انبیا و رسل که با لوای نبوت و رسالت محشور می شود و اصحابش تابع اویند و او مانند سایر رسل متبوع است و حشری هم با ما و در میان جماعت اولیای این امت دارد که تحت لوای محمد محشور می گردد و تابع وی می باشد و او مقدم است بر جمیع اولیا از عهد آدم تا آخرین ولی، که در عالم وجود می یابد. پس خداوند برای وی میان نبوت و ولایت جمع فرموده است و در روز قیامت از رسل کسی نیست که رسولی تابع وی باشد مگر محمد(ص) که در این روز در جمع اتباع او عیسی و الیاس(ع) محشور می گردند[3].
باز در همان کتاب آورده است که: وقتی که عیسی(ع) نازل شد، حکم نمی کند مگر با شریعت محمد(ص) و او خاتم اولیاست و از شرف محمد است که خداوند ولایت امتش و ولایت مطلقه را با نبی رسول مکرمی ختم فرموده است پس وی را در روز قیامت دو حشر است که با رسل به عنوان رسول محشور می شود و با ما به عنوان ولی و تابع محمد(ص)[4].
باز تصریح کرده است که ختم ولایت علی الإطلاق عیسی(ع) است[5].
باز در جایی که درباره روح محمدی سخن می گوید: می نویسد: این روح محمدی را در عالم مظاهری است که مظهر اکملش در قطب زمان، در افراد در ختم ولایت محمدی و ختم ولایت عامه است که او عیسی(ع) است[6].
چنانکه می بینیم، عبارات محی الدین درباره ختم ولایت مضطرب و پریشان، بلکه متضاد و متناقض است، گرچه بعضی از تابعان و شارحان آثارش کوشیده اند این تضاد و تناقض را برطرف نمایند، ولی کاری از پیش نبرده و سعیشان بی فایده مانده است زیرا تضاد موجود در عبارات ابن عربی شدیدتر از آن است که بتوان رفع نمود.
سید حیدر آملی – همان گونه که در مباحث قبل گذشت – از جمله موافقان و ممدوحان ابن عربی است که در مسأله ختم ولایت به شدت از وی انتقاد نموده است، در این باره کاظم محمدی از از نویسندگان عرصه تصوف می نویسد:
«سید حیدر، خود از جمله صوفیان و عارفان است و به مشرب ابن عربی که وحدت وجودی است نیز اعتقاد دارد و شاید بتوان گفت که خود از جمله پیروان و دنباله روان اوست. شرحی هم بر کتاب فصوص الحکم ابن عربی نوشته و در خلال آثار خود او را با عناوین شیخ المکمل و شیخ الأعظم یاد کرده و از جمله مشایخ معتبر صوفیه اش دانسته اما مخالفت او با ابن عربی در نظریه او درباره مسأله ولایت است که عیسی(ع) را صاحب ولایت کلیه مطلقه و خود را صاحب ولایت مقیده خوانده است. با توجه به شیعه بودن سید حیدر و بنا بر روایاتی که او بر آن تکیه دارد، نه عیسی(ع) که امیر المؤمنین علی(ع) عهده دار مقام خاتمیت ولایت مطلقه است و غیر از این نیز در برخی از آثار خود در همین باره از ابن عربی خرده گرفته که چرا جانب تسنن را رعایت کرده و نام ابوبکر و عمر را در بحث ولایت به کار برده است»[7].
از جمله طرفداران و شارحان آثار ابن عربی مرحوم سید جلال الدین آشتیانی است. وی که از بسیاری از عقاید ابن عربی در مباحث معرفتی دفاع می کند اما در بحث خاتم ولایت ابن عربی از وی انتقاد می کند و می نویسد:
«بنابر تحقیق و اصول و قواعد اسلامی، خاتم ولایت مطلقه محمدیه، علی(ع) است. [اما] محی الدین در فتوحات مکیه در این باب مختلف بلکه متناقض سخن گفته است.... محی الدین، حضرت عیسی را خاتم ولایت مطلقه، و در پاره ای از کلمات خود افضل از ائمه اثنا عشر(علیهم السلام) می داند»[8].
همان گونه که در صفات پیشین مطرح شد جناب استاد آشتیانی ابن عربی را از علمای متعصّب اهل سنت می داند، در این بحث هم می نویسد:
«علمای سنت از جمله برخی عارفان آنان سعی داشته اند در مقابل اهل بیت عصمت و طهارت یکی را بتراشند، آن شخص حسن بصری باشد یا یکی دیگر از ذوی الأذناب. وجود ولی مطلق بعد از پیغمبر اسلام از مسلمات است. در مسلک عرفان این همه رطب و یابس بافتن راجع به عیسی(ع) برای آن است که خلافت مطلقه را ازائمه بگیرند، وگرنه عیسی دوران نبوتش تمام شد و رفت به عالم دیگر، والسلام»[9].
استاد سید جلال آشتیانی که از مدافعان سر سخت عرفان ابن عربی است در انتقاد از وی لحن خود را شدیدتر می کند و ابن عربی را به بیهوده گویی و عدم علم و آگاهی از تاریخ متهم می سازد و می نویسد:
«محی الدین در پاره ای از کلمات فتوحات و فصوص، خود را خاتم ولایت مقیده محمدیه می داند، گمانم اشتباه کرده است. کسی که خاتم ولایت مقیده باشد، و به حسب باطن وجود، تابع ختم ولایت مطلقه و مأخذ علم او مأخذ علم اولیاء محمدیین باشد، باید به مقام عصمت نائل گردد و سهو و اشتباه در بیان حقایق ننماید. محی الدین با اینکه در بین متصدیان حقایق از علمای اسلام نظیر ندارد، بدون شک صاحب مقامات مکاشفه است[10]، ولی کلمات متناقض، زیاد از او صادر شده است، بلکه دچار هفواتی شده است که ذکر هفوات و تناقض گویی های او در این رساله، موجب هتک مقام علمی و مرتبه کشفی اوست. وی به واسطه عدم اطلاع از تاریخ و عدم احاطه به اخبار واراده از حضرت ختمی، برخی از اشقیاء را از اولیاء می داند و با وجود روایات کثیره متواتره ازرسول خدا(ص)، راجع به مقامات عترت، و ارجاع حضرت ختمی، امت خود را به اهل عصمت و نصوص و آثار فراوانی راجع به اتحاد حقیقت ختمی مرتبت با حضرت قطب العارفین علی(علیه السلام) می باشد، خاتم ولایت مطلقه را عیسی(ع) می داند، در حالتی که راجع به این امر خبر و اثری در کتاب و سنت نمی باشد»[11].
البته برخی از طرفداران ابن عربی به گونه ای سعی کرده اند که سخنان وی را در این باب توجیه کنند. به عنوان مثال جناب محمد رضا قمشه ای که از اساتید عرفان ابن عربی است در مقام رفع تضاد عبارات ابن عربی در رساله «ذیل فص شیثی فصوص الحکم» مطالبی نوشته که حاصل آن چنین است:
ولایت بر دو قسم است: ولایت مطلقه یا عامه و ولایت خاصه. ولایت مطلقه و عامه همه مؤمنان را شامل است و آن را مراتب و درجاتی واقع است به حسب مراتب و درجات ایمان، خاتم این قسم ولایت عیسی(ع) است. ولایت خاصه مخصوص اهل دل، اهل الله و صاحبان قرب الفرائض است که در ذات حق فانی و به صفات او باقی ان[12]. این قسم ولایت مختص محمد و محمدیین است و بر دو نوع است: مطلقه و مقیده.
مطلقه در صورتی است که عاری از جمیع حدود و قیود، جامع ظهور جمیع اسماء صفات حق و واجد انحای تجلیات ذات او باشد.
مقیده در صورتی است که اسمی از اسماء و حدی از حدود و نحوی از تجلیات محدود باشد هر یک از دو نوع را خالقی موجود است.
خاتم ولایت مطلقه محمدی علی بن ابی طالب و مهدی موعود(ع) است. مقصود اینکه خاتمیت این نوع ولایت گاهی به صورت علی بن ابی طالب و گاهی نیز به صورت مهدی موعود ظهور می یابد. ولایت مطلقه به این معنی از ولایت مطلقه عامه به معنای اول برتر و خاتم آن یعنی علی و مهدی(ع) از خاتم آن یعنی عیسی(ع) افضل است. اما خاتم ولایت مقیده محمدی ممکن است هم ابن عربی باشد و هم آن مردی از عرب که گفته شد ابن عربی در سال 595 وی را دیده و شناخته است. زیرا برای این نوع ولایت درجات و مراتبی برقرار است و ممکن است هر درجه و مرتبه را خالقی موجود باشد[13].
در جواب این استاد عرفان باید گفت:
تضاد موجود در سخن ابن عربی در بحث خاتم ولایت شدیدتر از آن است که با چنین توجیهاتی – که بیشتر به استحسان شبیه است تا استدلال – بر طرف شود.


پی نوشتها

[1] فتوحات ج3 ص514
[2] ابو عبد الله محمد بن علی بن حسن معروف به حکیم ترمذی از اعلام قرن سوم هجری است.
[3] فتوحات ج1 اب24 ص183 تا185
[4] همان باب14 ص150
[5] همان ج2 باب73 ص49
[6] همان ج1 باب14 ص151
[7] ابن عربی بزرگ عالم عرفان نظری ص132
[8] شرح مقدمه قیصری ص912
[9] همان ص197
[10] در قسمت بعد از مکاشفات ابن عربی سخن خواهیم گفت.
[11] همان ص920 و921
[12] مبحث فنای در ذات خداوند از مباحثی است که صوفیه در حوزه اسلام مطرح نمودند و طبق سخن منتقدان عرفان صوفیانه این عقیده هیچ سنخیتی با توحید اسلام ندارد و عقیده فاسدی می باشد که لازمه پذیرفتن این عقاید، پذیرش عینیت اشیاء با ذات الهی است که البته عرفای صوفیه این عینیت را پذیرفته اند، اما احادیث متواتر خاندان طهارت ذات الهی را مباین با مخلوقات خود معرفی می کند.
[13] رساله ذیل فص شیثی ص1، 2، 3، 8، 21، 22

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی