اولو الأمر از دیدگاه ابن عربی

اولو الأمر از دیدگاه ابن عربی

اولو الأمر از دیدگاه ابن عربی
«اولو الأمر» از دیدگاه ابن عربی


«يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلىِ الْأَمْرِ مِنكمُ‏ْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فىِ شىَ‏ْءٍ فَرُدُّوهُ إِلىَ اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَْخِرِ ذَالِكَ خَيرٌْ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلا»[1].
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [اوصياى پيامبر] را! و هر گاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داورى بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (كار) براى شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است.»
در این آیه شریفه اطاعت از صاحبان امر بدون هیچ قید و شرط در کنار خدا و رسول قرار گرفته و واجب شمرده شده است.
جماعت شیعه اتفاق نظر دارند که منظور از «اولو الأمر» امامان(علیهم السلام)‌می باشند. اما اهل تسنن نظرهای مختلفی را در معنای «اولو الأمر» بیان می دارند:
1- جمعی از مفسرن اهل سنت معتقدند که منظور از «اولو الأمر» زمام داران و حکامند، در هر زمان و هر محیط و هیچ گونه استثنائی برای آنا قائل نشده اند و می گویند طبق این آیه مسلمانان باید از هر حکومتی پیروی کنند.
شک نیست که این تفسیر به هیچ وجه با مفهوم آیه و روح تعلیمات اسلام سازگار نیست و ممکن نیست که پیروی از هر حکومتی بدون قید و شرط در ردیف اطاعت خدا و پیامبر(ص) باشد و به همین دلیل علاوه بر مفسران شیعه، مفسران بزرگ اهل تسنن نیز آن را نفی کرده اند.
2- بعضی دیگر از مفسران مانند نویسنده تفسیر «المنار» معتقدند که منظور از «اولو الأمر» نمایندگان عموم طبقات، حکام، زمامداران،‌علما و صاحب منصبان در تمام شئون زندگی مردم هستند اما نه به طور مطلق و بدون قید و شرط بلکه اطاعت آنها مشروط به این است که بر خلاف احکام و مقررات اسلام نبوده باشد. اما این تفسیر با اطلاق آیه سازگار نیست زیرا آیه اطاعت اولو الأمر را بدون قید و شرط واجب شمرده است.
3- به عقیده بعضی دیگر منظور از اولو الأمر علما و دانشمندانی هستند که عادل باشند و به کتاب و سنت آگاهی کامل داشته باشند.
این تفسیر هم با اطلاق آیه سازگار نیست، زیرا پیروی از علما و دانشمندان شرایطی را دارد از جمله اینکه گفتار آنها بر خلاف کتاب و سنت نباشد. بنا بر این اگر آنها مرتکب اشتباهی شوند یا به هر علت دیگر از حق منحرف شوند اطاعت آنها لازم نیست در صورتی که آیه اطاعت اولو الأمر را به طور مطلق همانند اطاعت پیامبر لازم شمرده است.
4- بعضی از مفسران اهل سنت معتقدند که منظور منحصراً خلفای چهارگانه نخستینند و غیر آنها را شامل نمی شود.
منحصر ساختن اولو الأمر به خلفای چهار گانه نخستین مفهومش این است که امروز مصداقی برای اولو الأمر در میان مسلمانان وجود نداشته باشد؛ اما هیچ گونه دلیلی برای این تخصیص در دست نیست.
همه مفسران شیعه در این زمینه اتفاق نظر دارند که منظور از اولو الأمر امامان معصوم می باشند که رهبری مادی و معنوی جامعه اسلامی در تمام شئون زندگی از طرف خداوند و پیامبر به آنها سپرده شده است. در حقیقت تنها تفسیری که از اشکالات گذشته سالم می ماند همین تفسیر اولو الأمر به رهبران و امامان معصوم است زیرا این تفسیر با اطلاق وجوب اطاعت که از آیه فوق استفاده می شود کاملاً سازگار است چون مقام عصمت امام او را از هر گونه اشتباه و گناه حفظ می کند و به این ترتیب فرمان او همانند فرمان پیامبر(ص) بدون هیچ قید و شرطی واجب الإطاعه است.
نمی شود اولو الأمر را به غیر از معصوم تفسیر کرد زیرا گاهی رفتار و کردار غیر معصوم مخالف حکم خدا و رسول است و اطاعت از او مخالف حکم خدا و رسول می باشد.
جالب توجه اینکه بعضی از دانشمندان معروف اهل تسنن از جمله مفسر معروف «فخر رازی» در آغاز سخنش در ذیل این آیه به این حقیقت اعتراف کرده و می گوید:
«كسى كه خدا اطاعت او را به طور قطع و بدون چون و چرا لازم بشمرد حتما بايد معصوم باشد، زيرا اگر معصوم از خطا نباشد به هنگامى كه مرتكب اشتباهى مى‏شود خداوند اطاعت او را لازم شمرده، و پيروى از او را در انجام خطا لازم دانسته، و اين خود يك نوع تضاد در حكم الهى ايجاد مى‏كند، زيرا از يك طرف انجام آن عمل ممنوع است، و از طرف ديگر پيروى از" اولوا الامر" لازم است، و اين موجب اجتماع" امر" و" نهى" مى‏شود.
بنا بر اين از يك طرف مى‏بينيم خداوند اطاعت فرمان اولوا الامر را بدون هيچ قيد و شرط لازم دانسته و از طرف ديگر اگر اولوا الامر معصوم از خطا نباشند چنين فرمانى صحيح نيست، از اين مقدمه چنين استفاده مى‏كنيم كه اولوا الامر كه در آيه فوق به آنها اشاره شده حتما بايد معصوم بوده باشند»[2].
فخر رازی سپس چنین ادامه می دهد که این معصوم یا مجموع امت است و یا بعضی از امت اسلام. احتمال دوم قابل قبول نیست زیرا ما باید این بعض را بشناسیم و به او دسترسی داشته باشیم در حالی که چنین نیست و چون این احتمال از بین می رود تنها احتمال اول باقی می ماند که معصوم مجموع این امت است و این خود دلیلی است بر اینکه اجماع و اتفاق امت حجت و قابل قبول است و از دلائل معتبر محسوب می شود.
همانطور که می بینیم فخر رازی دلالت آیه را بر اینکه او لو الأمر باید از افراد معصومی باشند پذیرفته است ولی از آنجایی که آشنایی با مکتب اهل بیت نداشته این احتمال را که اولو الأمر اشخاص معینی از امت بوده باشند نادیده گرفته است و ناچار شده بگوید اولو الأمر مجموع امت است در صورتی که این احتمال به این دلائل ذیل قابل قبول نمی باشد:
اولاً: اتفاق نظر در مسائل اجتماعی در موارد بسیار کمی روی می دهد و بنا بر این یک بلا تکلیفی و نابسامانی در غالب شئون مسلمین به طور دائم وجود خواهد داشت و اگر آنها نظریه اکثریت را بپذیرند این اشکال پیش می آید که اکثریت هیچ گاه معصوم نیستند و بنابر این اطاعت از آن به طور مطلق لازم نمی باشد.
ثانیاً: این که می گویند مجموع امت معصومند سخنی است نادرست و ما هیچ دلیلی بر معصوم بودن مجموع امت منهای وجود رهبری الهی در دست نداریم، و چنین نیست که اگر مجموع امت بر سر مسأله ای اتفاق نظر کنند حتماً حکم خداست[3].
اکنون دیدگاه ابن عربی را در معنای اولو الأمر ملاحظه فرمایید:
ابن عربی متجاوز از شانزده مورد از فتوحات و فصوص، اولو الأمر را به معنای حاکم دانسته هر چند جائر و ستمگر باشد و اطاعت او را اطاعت خدا و رسول خدا می داند.
ابن عربی می گوید:
«وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ أي إذا ولي عليكم خليفة عن رسولي أو وليتموه من عندكم كما شرع لكم فاسمعوا له و أطيعوا و لو كان عبدا حبشيا مجدع الأطراف فإن في طاعتكم إياه طاعة رسول الله(ص)»[4].
ترجمه: ... و اولی الأمر منکم یعنی هر گاه خلیفه ای از پیامبر من بر شما حکومت کرد، یا خودتان کسی را بر خود حاکم گردانیدید همان گونه که خدا برای شما تشریع کرده سخن وی را گوش کنید و از او اطاعت کنید هر چند برده حبشی گوش بریده ای باشد، زیرا اطاعت تو از او، اطاعت از رسول خداست.
و در جای دیگر می گوید:
«إذا أمرك الإمام المقدم عليك الذي بايعته على السمع و الطاعة بأمر من المباحات وجبت عليك طاعته في ذلك و حرمت مخالفته و صار حكم ذلك الذي كان مباحا واجبا»[5].
ترجمه: هر گاه امامی که پیش افتاده و با او بیعت کرده ای که سخنش را بشنوی و اطاعتش کنی به تو در مورد یکی از مباحات امری کرد، متابعت او واجب است و مخالفتش حرام است و حکم آن مباح واجب می شود.
و در جای دیگر می گوید:
«كانت طاعة السلطان واجبة فإن إمر السلطان بمنزلة أمر الله المشروع من أطاعه نجا و من عصاه هلك»[6].
ترجمه: طاعت سلطان واجب است زیرا امر سلطان به منزله امر خدا در شرع است، هر کس فرمانش را ببرد نجات می یابد و هر کس نا فرمانیش کند هلاک می شود.
عجیب است که محی الدین در خطبه ای ساختگی که از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند می گوید: رسول خدا فرمود: «و أنه لیس لی تحریم ما أحل الله» یعنی من حکم به تحریم چیزی که خدا حلال کرده نمی کنم اما حکم جائر فاسق ظالم می تواند آن چه را خدا حلال کرده حرام کند و بر مؤمنان هم اطاعتش واجب است!!
محی الدین بر این وجوب اطاعت، به دروغی تمسک می کند که به پیامبر(ص) بسته اند که فرمود: «أطیعوا امیرکم و إن جار، أی و إن ظلم» [7]
محی الدین بر خلاف بسیاری از علمای اهل سنت که می گویند: فسق موجب عزل حاکم می شود می گوید:
«فقها می گویند:‌ اگر حاکم مرتکب فسقی شد و یا ظلم کرد شرعاً از حکومتش عزل می شود، ولی ما می گوییم: تنها در مورد فسقش عزل می شود زیرا به آنچه برای او جایز بوده که حکم کند حکم نکرده است، پس حتماً رسول خدا ولایت را بر آنان ثابت گردانیده هر چند ستم کنند [پس به افترایی که از سوی ستمگران و هواداران آنان به پیامبر(ص) بسته شده استشهاد می کند و می گوید:] رسول خدا گفت درباره ما و آنان (حاکمان) اگر عدالت پیشه کنند به سود ما و خودشان است و اگر ستمگری کنند به سود ما و زیان خودشان می باشد و نهی فرموده از اینکه از اطاعتشان خارج شویم؛ و این حکم به حاکمی اختصاص داده نشده و شامل همه حاکمان می گردد»[8].


پی نوشتها

[1]  نساء/59

[2]  «إنّ اللّه تعالى أمر بطاعة أولي الأمر على سبيل الجزم في هذه الآية، و من أمر اللّه بإطاعته على سبيل الجزم و القطع لا بدّ أن يكون معصوما عن الخطأ، إذ لو لم يكن معصوما عن الخطأ كان بتقدير إقدامه على الخطأ قد أمر اللّه بمتابعته، فيكون ذلك أمرا بفعل ذلك الخطأ، و الخطأ لكونه خطأ منهيّ عنه، فهذا يفضي إلى اجتماع الأمر و النهي في الفعل الواحد، فثبت أن اللّه تعالى أمر بطاعة أولي الأمر على سبيل الجزم، و ثبت إن كل من أمر اللّه بطاعته على سبيل الجزم وجب أن يكون معصوما عن الخطأ فثبت قطعاً أنّ أولی الأمر المذکور فی الآیة لابدّ أن یکون معصوماً». (تفسیر کبیر فخر رازی ج10 ص144)

[3در منابع اسلامی – چه شیعه و چه سنی – نیز احادیثی وارد شده که تفسیر اولو الأمر را به امامان و اهل بیت (علیهم السلام) تایید می کند، برای نمونه:در کتاب ینابیع الموده ص494 که یکی از کتاب های حدیثی اهل سنت است آمده: 

«سَأَلْتُ النَّبِيَّ ص عَنْ قَوْلِهِ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ عَرَفْنَا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَمَنْ أُولِي الْأَمْرِ قَالَ هُمْ خُلَفَائِي يَا جَابِرُ وَ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِينَ بَعْدِي أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْمَعْرُوفُ فِي التَّوْرَاةِ بِالْبَاقِرِ وَ سَتُدْرِكُهُ يَا جَابِرُ فَإِذَا لَقِيتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ سَمِيِّي وَ كَنِيِّي حُجَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ بَقِيَّتُهُ فِي عِبَادِهِ ابْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي‏...»
« وقتی آیه «یا أیّها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم» نازل شد، جابر از پیامبر پرسید: أولی الأمر (صاحبان امر) چه کسانی هستند؟ پیامبر فرمود: «آنان خلفای من و امامان مسلمینند، که اول آنان علی بن ابی طالب سپس حسن، سپس حسین، سپس علی بن حسین، سپس محمد بن علی که تو ای جابر عمر می کنی و او را می بینی پس زمانی که او را دیدی سلام من را به او برسان، سپس جعفر بن محمد، سپس موسی بن جعفر، سپس علی بن موسی، سپس محمد بن علی، سپس علی بن محمد، سپس حسن بن علی، سپس هم نام و هم کنیه من حجت خدا در زمین و باقی مانده خدا در بندگانش فرزند حسن بن علی...»
حدیث فوق در کتاب غایة المرام ج10 ص267 و اثبات الهداة ج3 ص123 نیز روایت شده است. طبق پیش گویی پیامبر اکرم(ص) جابر تا امامت حضرت باقر(ع) زنده ماند و سلام رسول خدا(ص) را به ایشان ابلاغ کرد.
در کتاب غایة المرام ج3 ص265 از ابو بصیر نقل شده که گفت: درباره آیه الو الأمر از صادق(ع) سئوال کردم فرمود: در شأن علی بن ابی طالب و حسن و حسین و نه نفر از فرزندان حسین(علیهم السلام) نازل شده است.عرض کردم مردم می گویند چرا قرآن کریم علی و اهل بیتش را به نام معرفی نکرده است؟ فرمود: به ایشان بگوی آیه نماز که نازل شد اسمی از سه رکعت و چهار رکعت نبرد و این رسول خدا بود که آن را برای مردم تفسیر کرد و همچنین آیات زکات و حج و... این آیه را هم می بایست پیامبر برای مردم تفسیر کند و این چنین فرمود: من کنت مولاه فعلیّ مولاه و نیز فرمود: اوصیکم بکتاب الله و اهل بیتی. فإنّی سألت عزّوجلّ أن لا یفرّق بینهما حتی یوردهما علی الحوض فأعطانی ذلک: شما را سفارش می کنم به ملازمت کتاب خدا و اهل بیتم. همانا از خدای عزّوجلّ درخواست کردم که میان قرآن و اهل بیتم جدایی نیندازد تا در حوض کوثر ایشان را بر من وارد سازد و خدای متعال درخواست من را اجابت کرد.
مفسر مشهور اهل تسنن ابو حیان اندلسی مغربی متوفای 756 در تفسیر البحر المحیط ج3 ص278 می نویسد که این آیه در حق علی و ائمه اهل بیت(ع) نازل گردیده است.
دانشمند اهل تسنن ابوبکر بن مؤمن شیرازی در رساله اعتقاد از ابن عباس نقل می کند که آیه فوق درباره علی نازل شد هنگامی که پیامبر او را (هنگام غزوه تبوک) در مدینه به جای خود گذارد. علی(ع) عرض کرد: ای پیامبر آیا مرا همانند زنان و کودکان در شهر قرار می دهی که پیامبر فرمود: اما ترضی أن تکون منی بمنزلة هارون من موسی حین قال اخلفنی فی قومی و أصلح فقال عزّوجلّ و اولی الأمر منکم: آیا دوست نداری نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی بوده باشی آن زمان که موسی به او گفت در میان بنی اسرائیل جانشین من باش و اصلاح کن. سپس خداوند عزّوجلّ فرمود و اولی الأمر منکم. (احقاق الحق ج3 ص425)
و...

[4] فتوحات مکیه ج1 ص264

[5] فتوحات مکیه ج3 ص139
[6] فتوحات مکیه ج1 ص446

[7] شرح فصوص قیصری ص1141
[8] «و يقول الفقهاء إن الحاكم إذا فسق أو جار فقد انعزل شرعا و لكن عندنا انعزل شرعا فيما فسق فيه خاصة لأنه ما حكم بما شرع له أن يحكم به فقد أثبتهم رسول الله صلى الله عليه و سلم ولاة مع جورهم فقال عليه السلام فينا و فيهم فإن عدلوا فلكم و لهم و إن جاروا فلكم و عليهم و نهى أن نخرج يدا من طاعة و ما خص بذلك واليا من وال‏...» (فتوحات مکیه ج1 ص296)

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی