بی نیازی از معرفت امام زمان

بی نیازی از معرفت امام زمان

 بی نیازی از معرفت امام زمان
ابن عربی در کتاب فتوحاتش خود را بی نیاز از شناخت و معرفت امام زمان می داند و این سخن سبب شده که مورد انتقاد شدید از طرف مخالفان خویش و بلکه برخی از موافقان قرار گیرد.
ملا محسن فیض کاشانی به خاطر همین سخن به شدت ابن عربی را به باد انتقاد می گیرد و می نویسد:
«و هذا شیخهم(اهل سنت) الأکبر محی الدین ابن العربی و هو من أئمة صوفیتهم و رؤساء أهل معرفتهم یقول فی فتوحاته «إنّی لم أسئل الله أن یعرّفنی امام زمانی و لو کنت سئلته لعرّفنی». فاعتبروا یا أولی الأبصار فإنّه لما استغنی عن هذه المعرفة مع سماعه حدیث «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة» المشهور بین العلماء الکافة، کیف خذ له الله و ترکه و نفسه فاستهوته الشیطان فی أرض العلوم حیران فصار مع وفور علمه و دقّة نظره و سیره فی أرض الحقایق و فهمه للأسرار و الدقایق لم یستقم فی شیء من علوم الشرایع و لم یعض علی حدودها بضرس قاطع»[1]
ترجمه: «شیخ اکبر اهل سنت محی الدین بن عربی است، او از پیشوایان صوفیه و از بزرگان اهل معرفتشان می باشد، در فتوحات می گوید: «من از خدا نخواستم که امام زمانم را به من بشناساند، و اگر از خدا می خواستم به من می شناساند.»

ای صاحبان بصیرت عبرت بگیرید و بنگرید که چگونه خود را بی نیاز از شناختن امام دید حال آنکه حدیث مشهور بین همه علما که می گوید: «هر کس که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است» را شنیده بود، پس چگونه خدا او را مخذول و گمراه کرد و به خودش واگذاشت تا شیطان او را در زمین علوم سرگردان رهایش کرد. پس با وجود علم فراوان و دقت نظری که داشت و برخورداریش از سیر در زمینه حقایق و فهم نسبت به اسرار و دقایق، در هیچیک از علوم اسلامی راه دقیق را نپیمود و به حتم و یقین به حدود آن دست نیافت.
و نظیر این ایراد مولی اسماعیل خاجویی – که خود از بزرگان حکما می باشد – نیز بر ابن عربی وارد ساخته است:
«قال فی فتوحاته «انی لم أسأل الله أن یعرّفنی امام زمانی، و لو کنت سألته لعرّفنی» فانظر کیف خذ له الله و ترکه و نفسه، فإنّّه مع سماعه حدیث «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة» المشهور بین العلماء الکافة کیف یسعه الإستغناء‌عن هذه المعرفة و کیف یسوغه عدم السؤال عنها؟!»[2
جناب سید محمد حسین حسینی طهرانی در نقد سخن این دو حکیم و همچنین توجیه کلام ابن عربی می نویسد:
«این ایراد بر محی الدین از این دو بزرگوار که خود اهل حکمت و معقول بوده اند، بسیار عجیب است. زیرا محی الدین به کرّات و مرّات در فتوحات تصریح دارد بر آنکه: من از مراتب خواهش و طلب عبور کرده ام؛ در من تقاضا و طلبی وجود ندارد، هر چه بگویم و انجام دهم خواست خداوند است عزّ شأنه. بنابر این من در برابر عظمت حق نابود می باشم و از خود بودی و وجودی و اراده و انتخابی ندارم. آنچه خداوند بخواهد همان خواست من است و دو گونه اراده و مشیت در میانه نیست»[3].
و در ادامه می نویسد:
«از اینجا دستگیر می شود که: نه مرحوم ملا محسن فیض که خود شاگرد و داماد ملا صدرا بوده است و نه ملا اسماعیل خواجویی، به روح و معانی کلمات محی الدین پی نبرده اند»[4].
جناب سید محمد حسین حسینی طهرانی گویا تحمل شنیدن هیچ گونه انتقادی به ابن عربی را – به خاطر دلبستگی های شدید به وی – ندارد.
اما جواب وی:
1- طبق سخن ابن عربی، ایشان امام عصر(ع) را نشناخته، حال سئوال می شود چگونه انسان می تواند بدون شناخت امام زمان از مرحله تقاضا و طلب عبور کند و خواست و اراده خود را در برابر خواست و اراده خدا از بین ببرد؟
آری! هرگز امکان پذیر نیست. زیرا راه رسیدن به مقامات عالی الهی شناخت و معرفت امام زمان است.
2- اینکه عرفا می گویند بالاترین مقام در عرفان این است که انسان از مرحله طلب عبور کند و هیچ خواسته و خواهشی نداشته باشد و اراده او با اراده خدا یکی گردد، قابل پذیرش نمی باشد: پیامبران عالی ترین مقام را دارا می باشند، خداوند در قرآن کریم مکرر از طلب و درخواست آنها سخن به میان آورده است، برای نمونه:
داستان حضرت زکریا که در اواخر عمر درخواست فرزند از خدا می کند.
داستان حضرت سلیمان که از خداوند درخواست پادشاهی و اقتدار می نماید.
حضرت موسی که از خداوند درخواست می کند که برادرش وزیر و جانشین وی گردد.
• حضرت ابراهیم(ع) از خداوند درخواست می کند که دل های عالمیان را متجه زن و فرزندانش بگرداند.
حضرت یعقوب از خداوند درخواست رسیدن به یوسف را می کند.
پیامبر اسلام(ص) طلب شفاعت برای امت خود می کند.
همچنین امامان معصوم(ع) در ادعیه خویش مکرر از خداوند درخواست و طلب می کنند.
و همچنین در آیات فراوانی از قرآن کریم خداوند متعال انسان ها را دعوت به طلب و دعا نموده است.
برای نمونه:
خداوند در سوره فرقان آیه77 می فرماید: «قُلْ مَا يَعْبَؤُاْ بِكمُ‏ْ رَبىّ‏ِ لَوْ لَا دُعَاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَامَا»
«بگو: «پروردگارم براى شما ارجى قائل نيست اگر دعاى شما نباشد شما (آيات خدا و پيامبران را) تكذيب كرديد، و (اين عمل) دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد!».
در سوره بقره آیه186 می فرماید: «وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنىّ‏ِ فَإِنىّ‏ِ قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لىِ وَ لْيُؤْمِنُواْ بىِ لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُون‏»
«و هنگامى كه بندگان من، از تو در باره من سؤال كنند، (بگو:) من نزديكم! دعاى دعا كننده را، به هنگامى كه مرا مى‏خواند، پاسخ مى‏گويم! پس بايد دعوت مرا بپذيرند، و به من ايمان بياورند، تا راه يابند (و به مقصد برسند)!».
در سوره مبارکه نمل آیه62 می فرماید: «أَمَّن يجُِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَ ءِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُون‏»
«يا كسى كه دعاى مضطرّ را اجابت مى‏كند و گرفتارى را برطرف مى‏سازد، و شما را خلفاى زمين قرار مى‏دهد آيا معبودى با خداست؟! كمتر متذكّر مى‏شويد!».
و نیز می فرماید: «وَ قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونىِ أَسْتَجِبْ لَكمُ‏ْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبرُِونَ عَنْ عِبَادَتىِ سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِين‏»[5
«پروردگار شما گفته است: «مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم! كسانى كه از عبادت من تكبّر مى‏ورزند به زودى با ذلّت وارد دوزخ مى‏شوند!».
طبق روایات در ذیل آیه فوق مستکبرین کسانی هستند که خود را از دعا و طلب به پیشگاه الهی بی نیاز می بینند.
با توجه به این توضیحات آنچه عرفای صوفی می گویند که بالاترین مقام ترک طلب و خواسته است نمی تواند صحیح باشد. واقعیت خلاف این سخن است. اوج معرفت طلب و درخواست مدام از خداوند تبارک و تعالی است و این درخواست فقر ذاتی انسان را به یاد می آورد و سبب می شود که انسان در برابر ذات اقدس الهی چیزی برای خود قائل نباشد و بداند که او ذاتی فقیر بیش نیست و اگر از آن ذات بی نیاز روی بگرداند نابود می شود. صوفیه با این بینش غلط که ما مشیت و اراده خود را از بین برده ایم و در ما فقط مشیت و اراده الهی قرار دارد، خود را به مهلکه وحدت وجود و موجود انداختند و ندای «أنا الحق» و «لا إله إلّا أنا» و «لیس فی جبّتی سوی الله» را سر دادند و گفتند ذات انسان در مقام بالای سیر و سلوک با ذات خداوند یکی می شود! (نعوذ بالله)
محمد حسین حسینی طهرانی در روح مجرد می نویسد:
«نهایت سیر هر موجودی فنای در موجود برتر و بالاتر از خود است، یعنی فنای هر ظهوری در مظهر خود و هر معلولی در علت خود. و نهایت سیر انسان کامل که همه قوا و استعدادهای خود را به فعلیت رسانیده است، فنای در ذات احدیت است و فنای در ذات الله است و فنای در هو»[6].
در کتاب «امام شناسی» می نویسد:
«همه مردم ممکنند و غایت و سیر آنها فناء و اندکاک در ذات واجب الوجود است»[7].
3- اینکه جناب محمد حسین حسینی طهرانی ادعا دارد که ابن عربی از مرحله طلب و درخواست عبور کرده صحیح نمی باشد؛ زیرا در آثار وی درخواست و طلب های او فراوان دیده می شود!
برای نمونه:
ابن عربی در کتاب «ترجمان الأشواق» که در طلب و عشق دختر استادش داد سخن سر داده و به سرایش پرداخته می نویسد:
«و برای این استاد (شیخ مکین الدین ابو شجاع زاهر الإصفهانی) که خداوند از وی خوشنود باد دختری بود دوشیزه، لطیف پوست، لاغر شکم، باریک اندام، نگاه را در بند می کرد... گوشه چشمش فریبا و اندامش نازک و زیبا بود... اگر روان های نا تمام و بیمار و بد اندیش نبود همانا من در شرح زیبایی وی که چون باغ شاداب می نماید داد سخن می دادم... بیماری من از عشق آن زیبای خمار چشم است، مرا با یاد وی درمان کنید، عشق من به آن زیبای ناز پرورده نازک بدن به درازا انجامید...»[8].
البته در پایان این بحث باید گفت ابن عربی که خود را از شناختن امام زمان بی نیاز پنداشته است، باید توجه داشت او به امامت نوعی قائل بوده، بنابر این امام زمانی که ابن عربی خود را از شناختن وی مستغنی دانسته معلوم نیست آن امام زمانی باشد که مورد قبول ملا محسن فیض کاشانی و سایر شیعیان اثنا عشری است.


پی نوشتها

[1]  رساله سوم بشاراة الشیعه ص150 تا152

[2] نقل از روح مجرد ص371
[3] روح مجرد ص371
[4] همان ص373

[5] غافر/60

[6] روح مجرد ص194
[7] امام شناسی ج5 ص178
[8]ترجمان الأشواق ص7 تا9

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی