تمجید ابن عربی از ابوبکر و عمر

تمجید ابن عربی از ابوبکر و عمر

تمجید ابن عربی از ابوبکر و عمرتعریف و تمجیدهای ابن عربی در شأن ابوبکر و عمر.
محی الدین برای برخی از رجال الله مقام شامخی قائل است و در بین آنان ابوبکر را صاحب بالاترین مرتبه و مقام می داند.
در فتوحات مکیه می نویسد:
«حتى لا ينوون إلا ما أمرهم الله به أن ينووه و يقصدوه و هذا غاية ما يقدر عليه رجال الله و هذه الطائفة في الرجال قليلون فإنه مقام ضيّق جدّاً يحتاج صاحبه إلى حضور دائم و أكبر من كان فيه أبو بكر الصديق رضي الله عنه و لهذا قال عمر بن الخطاب رضي الله عنه فيه في حرب اليمامة فما هو إلا أن رأيت أن الله عز و جل قد شرح صدر أبي بكر للقتال فعرفت أنه الحق لمعرفة عمر باشتغال أبي بكر بباطنه فإذا صدرت منه حركة في ظاهره فما تصدر إلا من إل و هو عزيز... یقولون هذا کلام ما خرج إلّا من «ال» ای هو کلام الهیّ ما هو کلام مخلوق»[1].
ترجمه: ...تا آنجا که نیت نمی کنند مگر آنچه را خدا به آنان امر کرده باشد که قصد و نیت کنند و این مقام بالاترین مقامی است که رجال الله می توانند به آن راه یابند و این گروه بسیار اندکند چون هر کسی به این مقام راه نمی یابد و این مقام نیاز به حضور دائم دارد.
بزرگترین شخصی که به این مقام دست یافته ابوبکر صدیق است. از این رو در جنگ یمامه عمر درباره ابوبکر گفت: حقانیت این جنگ را نیافتم جز به اینکه دیدم خدا سینه ابوبکر را برای جنگ گشاده نموده است. پس دانستم که آن حق است.
زیرا عمر اشتغال ابوبکر را به باطنش شناخته بود. پس کسانی که به این مقام می رسند حرکتی در رفتار ظاهری آنان سر نمی زند مگر «ال» و آن کمیاب است. می گویند: این سخن نیست مگر از «ال» یعنی کلام خدایی است و سخن مخلوق نیست.
از این سخنان این گونه استفاده می شود که ابوبکر در پندار محی الدین نه تنها در گفتار و کردار معصوم بوده است بلکه در فکر نیز معصوم بوده تا آن جا که کلام وی کلامی الهی است[2].
به همین جهت است که ابن عربی در فتوحات آورده است که اگر بندگان خالص الهی بخواهند از هر کدام از درهای بهشت وارد شوند وارد می شوند، اما ابوبکر از تمام درهای بهشت وارد می شود:
« وجوه كثيرة، فيفضل غيره، ممن ليس له ذلك. و لذلك لما ذكر رسول الله- ص- الثمانية الأبواب من الجنة أن يدخل من أيها شاء، قال أبو بكر:" يا رسول الله! و ما على الإنسان أن يدخل من الأبواب كلها؟"- قال رسول الله- ص-:" أرجو أن تكون منهم، يا أبا بكر."»[3]
ترجمه: وجوه زیادی در ابوبکر وجود دارد که موجب برتری او بر دیگرانی است که این وجوه در آنان نیست. از این رو است که چون پیامبر(ص) فرمود: بهشت را هشت در است که از هر دری که بخواهند وارد می شوند. ابوبکر گفت: چه می شد که انسان از همه درها وارد می شد؟ پیامبر(ص) فرمود: امیدوارم تو از آنان باشی....
در بینش ابن عربی ابوبکر دانا ترین مردم به اسرار و شأن نزول آیات قرآن بود.
در فتوحات مکیه آورده است:
«فأنزل علیه «إذا جاء نصر الله و الفتح» ...و لما تلا رسول الله صلى الله عليه و سلم هذه السورة بكى أبو بكر الصديق رضي الله عنه وحده دون من كان في ذلك المجلس و علم أن الله تعالى قد نعى إلى رسول الله صلى الله عليه و سلم نفسه و هو كان أعلم الناس به و أخذ الحاضرون يتعجبون من بكائه و لا يعرفون سبب ذلك‏...»[4]
ترجمه: چون بر پیامبر(ص) «إذا جاء نصر الله و الفتح» نازل گردید و آن حضرت این سوره را تلاوت فرمود، در میان حاضران مجلس تنها ابوبکر گریست و دانست که خداوند به این وسیله خبر رحلت پیامبر(ص) را داده است زیرا ابوبکر دانا ترین مردم به این امر بود. اهل مجلس همه از گریه او تعجب کردند چون سبب آن را نمی دانستند.
محی الدین ابوبکر را فاضل ترین شخص به خلافت می داند و راه و روش اهل سنت را همان راه و روش حق می داند و دعا می کند که خداوند همیشه وی را از اهل سنت قرار دهد:
«إعلم أنّه لیس فی اُمّة محمد(ص) من هو افضل من ابی بکر غیر عیسی(ع)... اعلم أنّ السرّ الذی وقر فی صدر ابی بکر رضی الله عنه و فضل به علی غیره هو القوّة التی ظهرت فیه یوم موت رسول الله(ص) فکانت له کالمعجزة فی الدلالة علی دعوی الرسالة، فقوی حین ذهلت الجماعة لأنّه لا یکون صاحب المتقدم و الإمامة إلّا صاحیاً غیر سکران، فکان و هو الحقیق بالتقدم و لا یقدح فی کماله و استحقاقه الخلافة کراهة بعض الناس فان ذلک مقام الهی قال تعالی: «و لله یسجد من فی السماوات و الأرض طوعاً و کرهاً» فإذا کان بعض الناس یسجد لمن بیده ملکوت السماوات و الأرض کرهاً لا طوعاً فکیف بحال ابی بکر أو غیره فعلم أنّه لابدّ من طائع و کاره و لو کان یدخل فی الأمر علی کره لأجل شبهة تقوم عنده إذا کان ذا دین... فالله تعالی یحفظنا من الفضول و من المخالفة أهل السنّة و الجماعة آمین»[5].
ترجمه: بدان که در امت محمد(ص) کسی که از ابو بکر افضل باشد غیر از عیسی (ع) نیست... و بدان که رازی که در سینه ابوبکر جای گرفته بود که به واسطه آن بر دیگران برتری یافت، همان نیرویی بود که روز رحلت پیامبر(ص) در ابوبکر ظاهر گردید و آن نیرو برای ابوبکر مانند معجزه ای بود که بر حقانیت ادعای رسالت دلالت داشت، پس نیرومند بود آنگاه که (به واسطه عظمت مصیبت) عقل از سرها پریده بود، زیرا سزاوار امامت و تقدم نیست مگر کسی که هوشیار و غیر مست باشد، پس ابوبکر همان کسی بود که سزاوار بود که [برای خلافت] مقدم داشته شود، و در کمال و استحقاق برای خلافتش نا خشنودی برخی از مردم اشکال وارد نمی کند، چون این مقام الهی است. خداوند فرموده است: «هر کس که در آسمان ها و زمین است برای خدا سجده می کند چه با رغبت و چه با خشنودی» پس هنگامی که بعضی از مردم برای خدایی که ملکوت آسمان ها و زمین به ید قدرت اوست با نا خشنودی و کراهت سجده می کنند پس حال ابوبکر و غیر او چگونه خواهد بود. پس دانسته شد که در هر حال نسبت به خلافت راضی و نا راضی وجود دارد.... خداوند ما را از فضولی و مخالفت با اهل سنت و جماعت نگاه دارد آمین.
ابن عربی در این سخن، نا خشنودی حضرت علی(ع) و سلمان فارسی و ابوذر غفاری نسبت به خلافت ابوبکر را به نا خشنودی برخی از مخلوقات نسبت به خضوع در برابر خداوند متعال تشبیه کرده است!![6]

وی در شأن و منزلت عمر بن خطاب هم سخنان فراوانی دارد، به عنوان نمونه: محی الدین معتقد است که ملائکه با عمر سخن می گویند و به اصطلاح وی، او محدَّث است.

او از قول پیامبر در فتوحات مکیه می گوید:
«قال إن يكن في أمتي محدثون فعمر منهم‏ فقد أثبت النبي صلى الله عليه و سلم أن ثم من يحدث ممن ليس بنبي و قد يحدث بمثل هذا فإنه خارج عن تشريع الأحكام من الحلال و الحرام‏... و الله يقول لمن عمل منا بما شرع الله له إن الله يعلمه و يتولى تعليمه بعلوم أنتجتها أعماله قال تعالى «وَ اتَّقُوا الله وَ يُعَلِّمُكُمُ الله وَ الله بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ و قال إِنْ تَتَّقُوا الله يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً» و من أقطاب هذا المقام عمر بن الخطاب و أحمد بن حنبل‏»[7].
ترجمه: پیامبر(ص) فرمود:‌اگر در امت من محدث هایی (کسانی که ملائکه با آنان سخن می گویند) باشند عمر از آنان است.

پیامبر(ص) ثابت کرده است که حتماً کسانی هستند که با ملائکه سخن می گویند و پیامبر نیستند و این چنین سخن گفتن تشریع احکام از قبیل حلال و حرام کردن نیست... خدا درباره کسانی از ما که به آنچه خدا تشریع نموده عمل می کنند می گوید: خدا او را تعلیم می دهد و خود برای وی آموزش علومی را عهده می گیرد که اعمالش را برای او انتخاب کرده است.

خدا فرموده است: «از خدا بپرهیزید و خدا به شما می آموزد و خدا به هر چیزی آگاه است» و نیز فرموده است: «اگر تقوا پیشه کنید خدا برای شما فرقان (وسیله شناخت حق از باطل) را قرار می دهد. عمر بن خطاب و احمد بن حنبل از اقطاب این مقامند.[8]


پی نوشتها

[1] فتوحات مکیه ج1 ص212 باب الثالث و الثلاثون
[2] دیدگاه محی الدین درباره خلفا ص20

[3] فتوحات مکیه ج1 ص318 باب الخامس و الستون
[4] فتوحات مکیه ج1 ص181 باب الثالث و العشرون

[5] فتوحات مکیه ج3 ص16 باب الثالث و ثلاثمائة ص329
[6] تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

[7] فتوحات مکیه ج1 ص200 باب الثلاثون
[8] اهل سنت به آن چه در منابع شیعه آمده است که حضرت فاطمه زهرا(س) و ائمه اطهار(ع) محدث بوده اند و یا علم لدنی داشته اند منتقدند، اما محی الدین عربی قائل است که عمر و احمد بن حنبل هم محدث و هم دارای علم لدنی بوده اند که خداوند به آنها افاضه فرموده، پس چگونه می توان گفت: ابن عربی سنی نیست؟
اگر شیعه، اهل بیت پیامبر(ص) را پس از ایشان محدث می دانند، ابن عربی عمر را در کنار پیامبر(ص) محدث می داند، و احادیث موافق عمر را که اکثراً هم با هتک پیامبر(ص) است دلیل این مطلب می داند. مانند آنچه در منابع حدیث اهل سنت آمده که عمر نستجیر بالله پیامبر(ص) را امر می کرد که زنان خود را به حجاب فرمان دهد، که در نهایت باعث نزول آیه حجاب گردید!!
در صحیح بخاری ج1 ص136 کتاب الوضوء، باب109 آمده است:
«فکان عمر یقول للنبی احجب نسائک فلم یکن رسول الله(ص) یفعل، فخرجت سوده بنت زمعة زوج النبی(ص) لیلة من اللیالی عشاءً و کانت إمرأة طویلة و فناداها عمر الا قد عرفناک یا سودة، حرصاً أن ینزل الحجاب فأنزل الله آیة الحجاب».
: عمر به طور دائم به پیامبر(ص) می گفت: زنانت را از نا محرمان بپوشان. پیامبر(ص) کسی نبود که به نصیحت عمر عمل کند. همسر پیمبر سوده که قد بلندی داشت در یکی از شبها بیرون آمد. عمر فریاد بر آورد. آهای سوده، تو را شناختم. و حال آنکه حریص بود که آیه حجاب نازل شود. پس خدا آیه حجاب را نازل کرد.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی