آیا ابن عربی شیعه است ؟

آیا ابن عربی شیعه است ؟

 برخی از طرفدارانش برای اثبات تشیع ابن عربی این کلام را می آورند که وی در کتاب فتوحات مکیه گفته است:
«اقرب الناس الیه علی بن أبی طالب امام العالم و سرّ الأنبیاء أجمعین» یعنی نزدیک ترین کس به محمد(ص) علی بن ابی طالب است و او امام عالم و سرّ همه انبیاء است.
وجه استدلال این است که می گویند: ابن عربی امام علی(ع) را نزدیک ترین شخص به پیامبر(ص)‌ معرفی نموده و همچنین می گوید او امام عالمین است، این عقیده چون مختص شیعه است، پس باید گفت او شیعه است.
به سه دلیل این سخن تشیع ابن عربی را نمی رساند:ابن عربی شیعه نیست
1- این سخن در هیچ یک از نسخه های خطی فتوحات مکیه نیامده است. آنچه آمده این گونه است:
«و أقرب الناس الیه علی بن ابی طالب و سرّ الأنبیاء»[1].
و اما نقل سابق، نقل فیض کاشانی است. وی در کتاب «کلمات مکنونه» ص181 می نویسد:
«قال صاحب الفتوحات بعد ذکر نبیّنا(ص) و أنّه اول ظاهر فی الوجود، قال و أقرب الناس الیه علی بن ابی طالب امام العالم و سرّ الأنبیاء أجمعین».
 الهی قمشه ای در رساله ذیل فص شیثی ص10 به صورت فوق از ملا محسن فیض کاشانی نقل کرده تا تشیع ابن عربی را ثابت کند. اما همان گونه که مطرح شد این نقل در هیچ یک از نسخه های خطی ابن عربی وجود ندارد.

دکتر محسن جهانگیری که یکی از محققان فعال عرصه عرفان ابن عربی است در این باره می نویسد:
«اما من جمیع نسخ مطبوع فتوحات را مطالعه کردم. نسخه تصحیح عثمان یحیی را هم که نسخ مختلف را در پاورقی آورده، دیدم. عبارت به صورتی نیست که فیض کاشانی و به واسطه وی آقا محمد رضا قمشه ای نقل کرده اند، بلکه به همان صورتی است که ما نقل کردیم»[2].
2- ابن عربی در کتاب فتوحات مکیه آنچنان از مقام ابوبکر سخن می گوید و از عصمت عمر دم می زند که یک دهم آن را درباره امام علی(ع) نمی گوید، بنا بر این با بیانِ فوق ابن عربی در فتوحات: «اقرب الناس الیه علی بن ابی طالب و سرّ الأنبیاء» نمی توان تشیع وی را اثبات کرد.
3- به فر ض اینکه نقل ملا محسن فیض صحیح باشد، به صِرف اینکه ابن عربی از علی(ع) به عنوان امام یاد می کند نمی توان با آن اثبات تشیع وی نمود، زیرا ابن عربی در کتاب فتوحات خویش بسیاری از صوفیان متقدم و برخی از مشایخ و اساتید خود را با لفظ امام یاد می کند و حتی شخصی چون متوکل عباسی را کسی معرفی می کند که علاوه بر خلافت ظاهری دارای خلافت معنوی و باطنی که در دیدگاه صوفیه همان امامت است را داراست.

می نویسد:

«قطب که او را «غوث» گویند محل نظر حق تعالی است و آن در هر زمان یک شخص است و او از مقربین است و سرور جماعت زمان خود می باشد. از آنها کسی است که هم خلافت ظاهری دارد و هم خلافت باطنی مانند: ابوبکر، عمر، عثمان، علی، حسن، معاویة بن یزید و عمر بن عبد العزیز و متوکل عباسی و بعضی تنها حائز مقام خلافت باطنی است مانند: احمد بن هارون الرشید سبتی و ابو یزید بسطامی و اکثر قطب ها این چنین هستند»[3].
در این کلام محی الدین نه تنها در خلافت ظاهری ابوبکر و عمر و عثمان را ذی حق و مقدم بر علی(ع) دانسته است،‌ بلکه مقام خلافت باطنی و قطبیت را هم که بالاترین مقام ولایت و درجات معنویت و معرفت و قرب به حق تعالی است می داند، برای آنان به ترتیب قائل بوده. وی متوکل عباسی را هم جزء اولیای خدا می داند در حالیکه متوکل جنایتکار بیشترین دشمنی ها را با خاندان طهارت(ع) نموده تا آنجا که قبر حضرت امام حسین(ع)‌ را ویران نمود و مردم را از زیارت آن قبر شریف باز داشت.
آری، متوکل از دشمنان سر سخت خاندان طهارت(ع) و شیعیان بوده است و در سال 244 ادیب زمان و معلم فرزندانش – یعقوب بن سکّیت – را به وضع فجیعی به قتل رسانید زیرا یعقوب در پاسخ سئوال وی که پرسیده بود فرزندانم معتزّ و مؤیّّد را بیشتر دوست داری یا حسن و حسین(ع) را؟ گفته بود: قنبر غلام علی(ع) نزد من عزیزتر است از فرزندان تو، چه رسد به حسن و حسین(ع).
به نظر مرحوم حاج میرزا حسین نوری (1254 – 1320ق) محدث متبحر، ابن عربی در میان علمای اهل سنت بیشتر از همه با شیعه خصومت ورزیده است چرا که در فتوحاتش در جایی که از احوال اقطاب سخن گفته متوکل عباسی را در ردیف اقطابی قرار داده که هم صاحب خلافت ظاهری بود و هم باطنی، در صورتی که متوکل همان کسی است که دستور داد تا قبر امام حسین(ع) را ویران کنند[4].
 علامه طباطبایی در این زمینه می فرماید: چگونه می توان محی الدین را اهل طریق دانست با وجودیکه متوکل را از اولیای خدا می داند؟!
این سخن را سید محمد حسین حسینی طهرانی که خود از طرفداران ابن عربی است از علامه طباطبایی نقل می کند. وی در کتاب روح مجرد می نویسد:
«روزی بحث ما با حضرت استادنا الأکرم حضرت علامه طباطبایی قدّس الله نفسه بر سر همین موضوع به درازا انجامید، چون ایشان می فرمودند: چطور می شود محی الدین را اهل طریق دانست با وجودیکه متوکل را از اولیای خدا می داند؟! عرض کردم: اگر ثابت شود این کلام از اوست و تحریفی در نقل به عمل نیامده است – چنانکه شعرانی (از صوفیان اهل سنت) مدعی است در فتوحات ابن عربی تحریفات چشمگیری به عمل آمده است[5] – با فرض آنکه می دانیم او مرد منصفی بوده و پس از ثبوت حق انکار نمی کرده است، در این صورت باید در نظیر این نوع از مطالب، او را در زمره مستضعفین به شمار آوریم! ایشان (علامه طباطبایی) لبخند منکرانه ای زدند و فرمودند: آخر محی الدین از مستضعفین است؟!»[6].
 سید محمد حسین حسینی تهرانی در کتاب روح مجرد در صفحات متعددی با ادله گوناگون سعی در اثبات تشیع ابن عربی دارد، اما در نهایت می گوید که نمی توان گفت ابن عربی شیعه است زیرا دلایل سنی بودن وی در آثارش بیشتر و قوی تر است. وی بعد از ذکر ادله دو طرف [7]می گوید:
«اگر چه از امثال این عبارات (که دال گرایش ابن عربی به تشیع است) با وجود کلمات متضافره دیگری (ادله قوی تر و فراوان تر) که مرجح سنیت اوست، اثبات تشیع وی مشکل است»[8].

 سید جلال الدین آشتیانی – از بزرگان فلاسفه و شارحان ابن عربی – می گوید: «ابن عربی مانند بسیاری از طوایف اهل سنت و جماعت که در زمره مشایخ و اقطاب و اتباع ارباب تصوف اند، از ارباب سنت و جماعت است.

این گفته که :هر صوفی شیعه است و هر شیعی نیز عارف بر اصل و اساس صحیح استوار نیست، و نباید از روی تعصب به قول نادرست معتقد شد»[9].
همان گونه که خوانندگان محترم ملاحظه نمودند، جناب آشتیانی که از طرفداران سر سخت عرفان و عقاید ابن عربی است به صراحت ابن عربی را سنی معرفی می کند و می گوید نباید به خاطر تعصب بگوییم ابن عربی شیعه است.
 سید محمد حسین حسینی تهرانی در کتاب روح مجرد سخن جالبی دارد،‌ ایشان در جواب ملا محسن فیض کاشانی که بر عقاید ابن عربی ایرادهای فراوانی گرفته می نویسد، در صورتی این انتقادات بر ابن عربی وارد است که او را شیعه بدانیم،‌ اما اگر او را سنی بدانیم دیگر ایرادات ملا محسن فیض بر او وارد نیست و آن موقع فقط یک مشکل باقی می ماند و آن سنی بودن ابن عربی است که آن هم با اعتقاد به مستضعف بودن ابن عربی، ایراد و مشکل برطرف می شود!
: «از جمله معترضین بر محی الدین اعرابی، ملا محسن فیض کاشانی است. وی در کتاب «بشارة الشیعه» خود که با پنج کتاب دیگرش مجموعاً طبع سنگی شده و در یکجا تجلید گردیده است، بطور تفصیل محی الدین را در اصول و فروع رد می نماید. تمام ایراد های وی در صورتی است که ما او را شیعه بدانیم، البته در این صورت چه در اصول و چه در فروع به او اشکالاتی وارد است، و اما بر اصل تسنن و مالکی بودن وی، آن اشکالات به هیچ وجه وارد نمی باشد و آنگاه اشکال در عدم تشیع اوست که اگر او را از مستضعفین بدانیم دیگر اشکالی بر وی نخواهد بود»![10
جواب جناب سید محمد حسین حسینی طهرانی همان جواب مرحوم علامه طباطبایی است: ابن عربی و استضعاف!!!


پی نوشتها

[1] فتوحات مکیه ج1 ص119
[2] فتوحات مکیه ج1 باب24 ص185 تصحیح عثمان یحیی ج3 ص17، دکتر محسن جهانگیری محی الدین ابن عربی ص351 و352 به نقل از کتاب داوری های متضاد درباره محی الدین عربی نوشته داوود الهی ص112.
[3] «... و هو من المقربین و سید الجماعة فی زمانه و منهم من یکون ظاهر الحکم و یجوز الخلافة الظاهرة کما جاز الخلافة الباطنیة من جهة المقام کأبی بکر و عمر و عمثمان و علی و الحسن و معاویة بن یزید و عمر بن عبد العزیزو المتوکل منهم من له الخلافة الباطنیة خاصّة و لا حکم له فی الظاهر کأحمد بن هارون الرشید السبتی و کأبی یزید البسطامی و أکثر الأقطاب لا حکم لهم فی الظاهر...» فتوحات مکیه ج2 ص6
[4] مستدرک الوسائل ج3 ص422
[5] برخی از طرفداران ابن عربی زمانی که با این سخنان ابن عربی مواجه می شوند می خواهند به گونه ای توجیه کنند، یا می گویند تحریفات آثار ابن عربی است یا می گویند ابن عربی تقیه کرده است یا وی مستضعف بوده؛ اما درباره تحریف باید گفت: آنچه که در تمام نسخه های خطی ابن عربی آمده را نمی توان احتمال تحریف داد، مثل جریان متوکل عباسی، اما درباره تقیه: تقیه در موارد نادری صورت می گیرد. اگر نویسنده ای دائم از عقیده ای سخن گوید و برای اثبات آن استدلال جوید را نمی توان حمل بر تقیه کرد. و اما درباره استضعاف ابن عربی باید گفت: با آن همه سیر و سفر ابن عربی و دانش های گوناگون وی، کدام عاقلی می تواند او را مستضعف بداند.
[6] روح مجرد ص436
[7] یعنی دلایل کسانی که می گویند ابن عربی شیعه است و کسانی که او را سنی می دانند
[8] روح مجرد ص330
[9] مقدمه شرح فصوص الحکم ص12
[10] روح مجرد ص371

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی