مکی،غزالی،گیلانی در آثار ابن عربی

مکی،غزالی،گیلانی در آثار ابن عربی

توجه ابن عربی به مشایخ بزرگ صوفی

أبوطالب مكّيبزرگان صوفی
عبارتي كه در تكريم و تعظيم اين شيخ آورده، با شكوه تر از ساير عبارات اوست.

براي نمونه در فتوحات مكيه، آنجا كه نظر مي دهد: «بهايم امتهايي هستند، مانند ساير امتها و آنها را تسبيحات و نمازهايي است مخصوص خود آنها مي نويسد:
و ساعدنا هذا القول شيخنا و امامنا المتقدم حجّة الله علي المحققين أبوطالب مكّي صاحب قوّت القلوب»[1]

باز آنجا كه اظهار عقيده مي كند: اتّساع الهي ايجاب مي كند در وجود شيء تكرّر نيابد، ابو طالب مكي را از مردان الهي به شمار مي آورد و براي تأييد عقيده خود به نقل قول او مي پردازد و مي نويسد: «يقول الشيخ أبو طالب المكي صاحب قوت القلوب و غيره من رجال الله عزّ و جلّ إنّ الله سبحانه ما تجلّي قطّ في صورةٍ واحدةٍ لشخصين و لا في صورةٍ واحدةٍ مرّتين، و لهذا إختلف الآثار في العالم و كني عنها بالرضا و بالغضب». [2]
: خداوند سبحان هرگز نه به يك صورت برای دو شخص تجلی كرد. و نه به يك صورت دو بار، و لذا آثار در عالم اختلاف يافته و از آنها به رضا و غضب تعبير شده است.
ابو حامد غزّالي
با اينكه ابن عربي به گفته خود كتاب «احياء العلوم الدين» غزالي را تدريس مي كرده[3] و احياناً عقايد وي را، مثلاً در اينكه عالم بهترين نظام ممكن است، درست دانسته[4] و نيز از عباراتش در باب شصت و هشتم فتوحات مكيه، آنجا كه باطنيه را به علت عدم اهتمامشان به ظواهر شريعت سرزنش مي كند، [5] بر مي آيد كه از انتقادات غزالي به اين طايفه خشنود است، با وجود اين در مواضع بسياري به شدت از غزالي انتقاد مي كند و عقايدش را نادرست و غلط مي داند. از جمله در فصوص تصريح مي كند كه:«فإنّ بعض الحكماء و أبا حامد (غزّالي) إدّعوا أنّه يعرف الله من غير نظر في العالم و هذا غلطٌ».
باز در فتوحات مكيه در باب سيصد و هفتاد و چهارم، از غزالي خرده مي گيرد كه چرا وي در ذات خداوند تفكر كرده است.

ابن عربي فرق مي گذارد ميان كساني كه معلم آنها خداوند است و ميان كساني كه معلم آنها نظر فكري است و ميان آنها كه معلمشان مخلوقي مثل خود آنهاست. به نظر وي علم الهي فقط به اعلام الهي ممكن است و از طريق نظر فكري امكان نمي يابد و لذا پيامبر(صلی الله علیه وآله) از تفكر در ذات خداوند نهي فرموده است و ابو حامد كه از اين طريق در ذات خداوند سخن گفته از نظر ابن عربي دچار لغزش بزرگي شده است. [6]
عبد القادر گيلاني
از اين صوفي مشهور با عنوان «شيخنا» [7] نام مي برد و در فتوحات مكيه، آنجا كه درباره «رجال الروائح» سخن مي گويد، مي نويسد: «عبد القادر جيلي از اين جماعت بوده و اشخاص را از بويشان مي شناخته است». [8]
باز در همان كتاب او را عدل و قطب وقت شناسانده و مأمور به تصرف انگاشته و چنين نگاشته است: «و أما عبد القادر فالظاهر من حاله أنّه كان مأموراً بالتصرف». [9]
ولي در باب سيصد و نود و هفتم آن كتاب او را غير معصوم اللسان مي شناساند كه بر اولياء و انبيا شطح مي گفته است. «و كان عبد القادر جيلي (رحمه الله) ممن شطح علي الأولياء و الأنبياء بصورة حق في حاله فكان غير معصوم اللسان».[10] [11]
ابن عربي جز نام بردگان، نام، اقوال، احوال، اذواق و كرامات برخي ديگر از عارفان و صوفيان شرقي، همچون رابعه عدويه، حارث محاسبي، ذو النون مصري، جنيد بغدادي، شبلي، قشيري، سهروردي و عده اي ديگر را در كتب و آثار خود،‌ به ويژه فتوحات مكيه، مورد توجه قرار داده است.عاقبت نابودی


پی نوشتها

[1] فتوحات مكيه ج3 ص488
[2] همان ج1 ص266
[3] فتوحات مكيه ج4 ص12 و ص552
[4] همان ج1 ص4
[5] فتوحات مكيه ج1 ص334
[6] محي الدين ابن عربي چهره برجسته عرفان اسلامي، دكتر محسن جهان گيري ص146
[7] فتوحات مكيه ج2 ص14
[8] همان ص392
[9] همان ص392
[10] فتوحات مكيه ج3 ص560 و561
[11] عبد القادر گيلاني صوفي پر آوازه و مؤسس فرقه صوفي قادريه مي باشد. نام كامل او شیخ محی الدین ابو محمد عبد القادر بن ابی صالح به روایتی در سال 471ق در روستای بشتیر متولد شده است و به سال 561ق وفات نموده است.
وی در آغاز تحصیل نزد ابو زکریای تبریزی، علوم ادبی را فرا گرفت و در سن هجده سالگی به بغداد رفت و نزد علمای آن سامان علم حدیث و فقه را آموخت. استاد وی در فقه حنبلی ابو الوفاء بن عقیل بوده و مبانی تصوف را نزد ابو الخیر حماد الدباس کسب کرده است. او در طول این مدت به ریاضیات و عزلت نشینی روی آورد.
از القاب او شیخ کل، شیخ مشرق، و محی الدین می باشد. وی سنی مذهب است.
برای عبد القادر کرامت ها و داستان های دروغ زیادی از سوی پیروان او نقل شده که در تاریخ تصوف بی سابقه است.
شعرانی از بزرگان صوفیه در طبقات الکبری نوشته: «شیخ عبد القادر گیلانی می گفت: مدت بیست و پنج سال تمام، در بیابان های عراق تنها و بی کس اقامت کردم. نه کسی را شناختم و نه کسی مرا شناخت. طوایفی از مردان غیب و جن نزد من می آمدند و راه خدا شناسی را به آنها تعلیم می دادم و خضر در آغاز ورودم به عراق با من همراهی و رفاقت می کرد، درحالیکه من او را نمی شناختم و شرط کرد که با او مخالفت نکنم. او به من گفت در این جا بنشین! و من سه سال در همان جا که او گفته بود نشستم. هر سال می آمد و می گفت: در همین جا باش تا من نزد تو بیایم. می گوید: یک سال در خرابه های مداین ماندم و در این مدت، به انواع مجاهده با نفس مشغول بودم. آب می نوشیدم و از یک شب که هوا خیلی هم سرد بود، در ایوان کسری خوابیدم و محتلم شدم. برخاستم و رفتم در شط غسل کردم. سپس خوابیدم و محتلم شدم و رفتم در شط غسل کردم. و این عمل در آن شب، چهل بار تکرار شد که من غسل می کردم. سپس به بالای ایوان صعود کردم که مبادا خوابم ببرد».
در جای دیگر عبد القادر گیلانی می گوید:
«آن گاه که جدم پیامبر(ص) در شب مرصاد معراج کرد و به سدرة المنتهی رسید، جبرئیل امین عقب ماند و گفت: ای محمد! هر گاه به قدر انگشتان نزدیک شوم، آتش می گیرم. خدای تعالی، روح مرا در آن مقام پیش او فرستاد تا مگر از سید امام (رسول«ص») استفاده بکنم. من به حضور او مشرف شده و نعمت بزرگ وراثت و خلافت را نیکو داشتم. تا این که جدم رسول الله(ص) بر من سوار شد و جلو من در دست او بود تا این که به مقام قاب قوسین یا کمتر رسید. به من گفت: ای فرزند و ای نور چشمم! این قدم من بر گردن تو قرار گرفته و قدم های تو بر گردن همه اولیای خدا قرار می گیرد».
بعد می گوید:
«به عرش با شکوه خدا بار یافتم و پرتو های آن بر من نمایان شد و خدا این مقام را به من بخشید. قبل از تخلق به اخلاق الهی، به عرش خدا نگریستم و ملکوت او بر من آشکار شد و خدا مرا بر کشید و تاج وصال را با نظر در احوال من بر من کرامت کرد و اوست که شرافت می دهد و مرا جامه تقرب می پوشاند».

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی