تکفیر نوح نبی علیه السلام

تکفیر نوح نبی علیه السلام

نوح نبی(علیه السلام)  تکفیر نوح نبی علیه السلام از دیدگاه ابن عربی
همان گونه که در مباحث پیشین مطرح شد یکی از فروعات عقیده به وحدت وجود و موجود ابن عربی، عقیده به تشبیه و تنزیه خداوند متعال است.

ابن عربی و تابعان وی عقیده دارند موحد کسی است که نه به تشبیه صرف عقیده داشته باشد و نه به تنزیه صرف، بلکه چیزی ما بین این دو.

به این معنی که هم خداوند منزه از اشیاء است و هم نیست. و یا هم شبیه اشیاء است و هم نیست.

بنابر این دیدگاه، کسی که به طور مطلق بگوید اشیاء هیچ شباهتی با خدا ندارند در اشتباه است، و اگر بگوید خداوند همان اشیاء است هم در اشتباه است. پس بت هم منزه از خداست، ازاین جهت که مقید است و مسبوق به نیستی است، پس نمی تواند بت خدا باشد و هم خداست، از این جهت که ذات الهی در مرحله تنزل به صورت این بت جلوه گر شده است.
از این رو ابن عربی نوح علیه السلام را اهل تفرقه و دعوتش را ناقص معرفی می کند.

زیرا نوح(علیه السلام) به خاطر عدم بینش قوی، فقط از تنزیه سخن می گفت و از این جهت قوم او که به مسأله تشبیه (یعنی می گفتند که بت خداست) قائل بودند، تبلیغ وی را نپذیرفتند و با او به مخالفت برخاستند.

ابن عربی ادعا دارد اگر نوح در شیوه تبلیغ خود هم از تنزیه و هم از تشبیه سخن می گفت، حتماً قوم او دعوتش را می پذیرفتند.
استاد دکتر محسن جهانگیری در این باره می گوید:
«ابن عربی نوح را رسول و پیامبری می شناسد که مقامش مقام فرقان(اختلاف و تفرقه) و دعوتش ناقص بوده است، زیرا به نظر وی او منزه محض و اهل فرقان و تفرقه بوده و قومش را به تنزیه محض یعنی خدایی دعوت کرده که متنزه از جمیع شوائب اجسام و متعالی از تمام مراتب اکوان است. و میان او و مخلوقاتش به نحوی از انحاء و وجهی از وجوه مشابهتی و مناسبتی موجود نیست، و از تشبیه یعنی تناسب او با خلقش به هیچ وجه سخنی به میان نیاورده است.

لذا قوم او که مشبه محض بودند، یعنی که آنها هم به گونه ای دیگر به فرقان و تفرقه گرایش داشتند، سخنش را نفهمیدند و دعوتش را نپذیرفتند که میان معتقد خود و دعوت وی مناسبتی نیافتند.

اما اگر او مانند نبی ما محمد(صلی الله علیه وآله) اهل قرآن بود، یعنی که میان تنزیه و تشبیه جمع می کرد، دعوتش کامل می شد و در نتیجه قوم دعوتش را می پذیرفتند.
ابن عربی در این خصوص اصرار ورزیده و در آثارش، به ویژه کتاب فصوص الحکم، به تفصیل آن پرداخته، از جمله این عبارت را آورده است: «لو أنّ نوحاً – علیه السلام – جمع لقومه بین الدعوتین لأجابوه: فدعاهم جهاراً ثمّ دعاهم اسراراً...» ما با استفاده از شروح شارحان معتبر او به شرح و بیان عبارت مزبور می پردازیم:
اگر نوحعلیه السلام – بین دعوت تنزیه و تشبیه جمع می کرد، همان طور که محمد – صلّی الله علیه و آله و سلّم – جمع می کرد، دعوتش را اجابت می کردند، اما او قومش را فقط به تنزیه دعوت کرد و قوم که فقط به تشبیه معتقد بودند، که بت می پرستیدند و بتان خود را متصف به صفات کمال می پنداشتند، به عبادتشان می پرداختند، و وسیله تقرب به خدا و شفیع خود پیش او می دانستند، لذا چون میان دعوت او که تنزیه محض بود و عقیده خویش که تشبیه محض بود، وجه مناسبتی نیافتند دعوتش را نپذیرفتند.

ولی اگر او قومش را همان طور که به تنزیه دعوت می کرد، به تشبیه هم دعوت می نمود،

(یعنی می گفت بت هم خداست: زیرا ذات الهی تنزل یافته و به صورت آن جلوه گر شده، و هم خدا نیست: زیرا خداوند مطلق است اما بت مقید است) قوم دعوتش را هم در مورد تنزیه می پذیرفتند و هم در مورد تشبیه که مناسبتی میان دعوت او و معتقد خویش در می یافتند.

اما او این کار را نکرد، بلکه آنان را در ظاهر به عبادت ظاهر مطلق، و در باطن به عبادت باطن مطلق دعوت نمود، لذا قوم که در محبت مظاهر جزئی راسخ و در عبادت معبودات حسی ثابت بودند و توجه به کثرت و غفلت از وحدت بر آنها غالب و بالاخره احکام بر تعینات مُظلِم بر آنها مستولی بود، سخنانش را درک نکردند، به مخالفتش پرداختند و از اجابت دعوتش سر باز زدند

و نوح چون چنین دید فرمود:از پروردگارتان بخواهید تا به نور خودش این پرده های تاریک، یعنی وجود، ذات و صفات خودتان و نیز گناهانتان را بپوشاند، که او غفار یعنی پوشاننده و ستار است. 

اما با این وجود باز هم باطنشان از وی بیزار و گریزان گشت که استعداد قبول دعوتش را نداشتند.

نوح این نفور و گریز را از آنان مشاهده کرد، در مقام شکایت و یا حکایت به پروردگارش عرض کرد: با اینکه من قوم را در ظاهر و باطن و آشکار و نهان به سوی تو خواندم ولی آنان همچنان از قبول وحدت و شهود حق مطلق که به صورت کثرت ظاهر شده است، امتناع ورزیدند، و دعوت من جز مزید نفرت حاصلی به بار نیاورد. و زمانی که دانستند اجابت دعوت نوح برایشان واجب است، گوش هایشان را بستند و خود را به کری زدند و لذا نوح آنان را مذمت فرمود.

ولی راسخان در علم و اصحاب کشف و شهود به خوبی می دانند، آنچه را که او به زبان سرزنش درباره قومش فرمود تنها از حیث ظاهر شریعت مزمت و سرزنش بود، اما در حقیقت مدح و ستایش بود، زیرا نوح خود به خوبی آگاه بود که آنان به این جهت دعوتش را نپذیرفتند که او به فرق بین حق و خلق و تشبیه و تنزیه دعوت می کرد و این فرقان و ناقص بود، در صورتی که کمال تام و تمام و امر الهی قرآن، یعنی جمع میان حق و خلق و تنزیه و تشبیه است.

البته مقام قرآن مقام نوح نبود مگرنه آوردن قرآن که جامع میان تشبیه و تنزیه است بر وی واجب بود.

آنان که مانند نبی ما محمد(صلی الله علیه وآله) در مقام قرآن، یعنی در مقام جمع بین تنزیه و تشبیه، حق و خلق و وحدت و کثرت استوارند، نه به قول منزّهان محض، مانند نوح گوش می دهند و نه به گفتار مشبّهان محض مانند قوم نوح.

با اینکه قرآن متضمن فرقان است که آن مقام جمع است، فرقان متضمن قرآن نیست که آن مقام فرق است.

و چون مقام قرآنی که جامع مقام تنزیه و تشبیه، حق و خلق، وحدت و کثرت و در نتیجه مقام اکمل و اتم است، لذا آن مقام مختصّ نبی ما محمد(صلی الله علیه وآله) شد که او خاتم و مظهر اسم اعظم است که جامع جمیع اسماست.

پس مقام جمع از آن او و به تبعیت او از آن امتش می باشد که در قرآن مجید بهترین امت معرفی شده است، و او به حکم مقام قرآنی و جمعی در آیه مبارکه «لیس کمثله شیء»، میان مقام تنزیه و تشبیه جمع کرده و فرق در جمع و جمع در فرق را اثبات فرموده و در معنی این نکته را اظهار داشته است که: واحد کثیر است بالإعتبار و کثیر واحد است بالحقیقه. و اگر نوح هم چنین آیه ای می آورد و به این وسیله بین تنزیه و تشبیه جمع می نمود، قوم سخنش را گوش می دادند و دعوتش را می پذیرفتند. ولی چنان که گفته شد، نوح به تنزیه محض دعوت کرد و قوم که اهل تشبیه محض بودند از دعوتش گریختند، همان طور که ضد از ضر می گریزد.
چنان که مشاهده شد، ابن عربی با مهارت خاصی که مخصوص خود اوست ولو با تأویل بعیدی از آیات قرآن کوشید تا عقیده خود را – که دعوت نوح ناقص بود و عذر قومش موجه – به ثبوت برساند.

البته این تلاش و کوشش برای یک صوفی وحدت وجودی، مانند ابن عربی، لازم است که با قول به وحدت وجودش سازگاری نماید، بلکه از لوازم و نتایج منطقی آن به شمار می آید، اگر چه با ظاهر شریعت و یا با شریعت آن طور که غیر ابن عربی و پیروانش از اهل اسلام فهمیده اند، مخالف و ناسازگار باشد. لذا، عده ای از عالمان دین و حامیان شریعت به این جهت به مخالفتش برخاسته انتقادش کرده و حتی به تکفیرش پرداخته اند، معتقد شده اند ابن عربی با این عقیده اش نوح را تکفیر کرده است».
همان گونه که خوانندگان محترم ملاحظه نمودند، ابن عربی با توجه به عقیده وحدت وجودش معنایی را از آیات قرآن ارائه می دهد که کاملاً با ظاهر بلکه با نصّ قرآن مغایرت دارد. در این معنی دعوت نوح ناقص و وی اهل اختلاف است. این در حالی است که خداوند متعال به خاطر زحمت های طاقت فرسای حضرت نوح(علیه السلام) در قرآن از او به بزرگی یاد کرده و بر وی سلام می فرستد:
«وَ لَقَدْ نَادَئنَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ* وَ نجََّيْنَاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ* وَ جَعَلْنَا ذُرِّيَّتَهُ هُمُ الْبَاقِينَ* وَ تَرَكْنَا عَلَيْهِ فىِ الاَْخِرِينَ* سَلَامٌ عَلىَ‏ نُوحٍ فىِ الْعَالَمِينَ* إِنَّا كَذَالِكَ نجَْزِى الْمُحْسِنِينَ* إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ* ثمُ‏َّ أَغْرَقْنَا الاَْخَرِين‏»
«و نوح، ما را خواند (و ما دعاى او را اجابت كرديم) و چه خوب اجابت كننده‏اى هستيم!* و او و خاندانش را از اندوه بزرگ رهايى بخشيديم،* و فرزندانش را همان بازماندگان (روى زمين) قرار داديم،* و نام نيك او را در ميان امّتهاى بعد باقى نهاديم.* سلام بر نوح در ميان جهانيان باد!* ما اين گونه نيكوكاران را پاداش مى‏دهيم!* چرا كه او از بندگان باايمان ما بود!* سپس ديگران [دشمنان او] را غرق كرديم!»
آری! ابن عربی برای توجیه عقاید خود تا آنجا پیش می رود که پیامبران بزرگ الهی را متهم به نقص معرفت یا اهل اختلاف و تفرقه معرفی می کند.
ابن عربی برای توجیه عقاید خویش می گوید که پیامبر بزرگوار اسلام(صلی الله علیه وآله) اهل قرآن یعنی اتحاد و جمع بوده، زیرا هم دعوت به تنزیه می کرده و هم دعوت به تشبیه.

اما با توجه به تعالیم قرآن کریم و سخنان نورانی پیامبر بزرگوار اسلام(صلی الله علیه وآله) و خاندان طهارت (علیهم السلام) به این باور قطعی می رسیم که تعالیم این بزرگواران بر این مبنا بوده که خداوند متعال مطلقاً مباین و مغایر با مخلوقات خویش است.

در کلمات نورانی آن بزرگواران مرتب و فراوان این جمله «هو البائن من خلقه» :«او مباین با مخلوقات خویش است» مشاهده می شود.

بنابر این سخن ابن عربی هرگز صحیح نمی باشد.

در ثانی طبق آموزه های قرآن کریم تمام پیامبران الهی از آدم(علیه السلام) تا خاتم(علیه السلام) همه اصول واحدی را تبلیغ می کردند، یعنی همه دعوت به خدای یگانه ای که هیچ سنخیتی با مخلوقات خویش ندارد دعوت می نمودند.

قرآن می فرماید: «إنّ الدّین عند الله الإسلام» یعنی تمام پیامبران که دین آنها یکتا پرستی بوده همگی به خدای واحد دعوت می نمودند.

بنابر این سخن ابن عربی که برخی از پیامبران را به نقص معرفت و اهل تفرقه معرفی می کند مغایرت کامل با نص قرآن کریم دارد.
سئوالی اینجا مطرح می شود: با اینکه قرآن درباره قوم نوح به صراحت می فرماید:
«مِّمَّا خَطِيَئاتهِِمْ أُغْرِقُواْ فَأُدْخِلُواْ نَارًا فَلَمْ يجَِدُواْ لهَُم مِّن دُونِ اللَّهِ أَنصَارًا» کلام خدا
:«(آرى، سرانجام) همگى بخاطر گناهانشان غرق شدند و در آتش دوزخ وارد گشتند، و جز خدا ياورانى براى خود نيافتند!»
بر چه اساس ابن عربی قوم نوح را تبرئه می نماید، در حالی که آیه فوق صراحت در این معنا دارد که آنان به خاطر کفر و طغیانشان به هلاکت رسیدند؟
جواب:
ابن عربی برای توجیه عقاید خویش از آیه فوق معنایی را ارائه می دهد که صد در صد با نص قرآن کریم منافات دارد، وی واژه «خطیئات» که از خطا گرفته شده را از واژه «خطوه» یعنی قدم می گیرد و سپس چنین تفسیر می کند: قوم نوح به خاطر قدم های خالصانه شان در مسیر عبودیت و خدا پرستی در دریای علم که همان حیرت و بیخودی و عرفان باشد غرق شدند.

سپس در تفسیر ورود قوم نوح در آتش می گوید: منظور از ورود قوم نوح در آتش، چشمه زلال علم اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) است!
متن سخن وی از کتاب فصوص الحکم فصّ نوحیه چنین است:
««مِمَّا خَطِيئاتِهِمْ» فهي التي خطت بهم فغرقوا في بحار العلم باللَّه، و هو الحيرة، «فَأُدْخِلُوا ناراً» في عين الماء في المحمديين.».
با این تأویل، قوم نوح که طبق نص قرآن جزو منحرف ترین اقوام تاریخ بشریت معرفی شده اند، تبدیل به عابد ترین و عارف ترین و موحدترین اقوام تاریخ بشر می شوند.


پی نوشتها

[1] چنان که ملاحظه می شود ابن عربی با زیرکی واژه قرآن را در مقابل فرقان (یعنی تفرقه و اختلاف) آورده است.
[2] البته این ادعای غلط و بی منطق ابن عربی است و إلّا همه پیامبران هدفی واحد دارند.
[3] ابن عربی کلمه «غفار» را از معنای متداول یعنی آمرزنده به معنای ستار یعنی پوشاننده برگردانیده است.
[4] ابن عربی با زبردستی خاص خود باز به تأویل الفاظ پرداخته و کلمات قرآن و فرقان را که به معنای کتاب منزل بر پیامبر ما محمد(ص) است، به ترتیب به معنای جمع و فرق به کار برد، یعنی جمع میان تشبیه و تنزیه و فرق میان آنها. بنابر این، به عقیده وی اگر کسی مانند نبی ما محمد(ص) میان آنها جمع کند، یعنی به تنزیه و تشبیه هر دو دعوت کند او قرآنی باشد، ولی اگر میان آنها فرق بگذارد، یعنی به یکی از آنها دعوت نماید، همان طور که نوح به تشبیه محض دعوت کرد، او فرقانی باشد.
[5] آیه فوق نص در این معناست که خداوند کاملاً منزه از پدیده های خود است. اما ابن عربی در تأویل آیه فوق معنا را به گونه ای مطرح می کند که عقاید خویش را در جمع تنزیه و تشبیه ثابت کند.
[6] برگرفته از از شرح فصوص جندی ص287 تا294، شرح فصوص کاشانیص42 تا51، شرح فصوص قیصری ص136 تا138، شرح فصوص خوارزمی ص176 تا181.
[7] محی الدین ابن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی ص290 تا293
[8] صافات/75 تا82
[9] همان گونه که گذشت وی در فصّ هارونیه از کتاب فصوص الحکم هارون نبی(ع) را به نقص معرفت متهم می کند، چراکه قلب وی مانند قلب موسی اتساع نداشت تا بداند بت پرستان هم در واقع خدا را می پرستند.
[10] نوح/25
[11] در دیدگاه وحدت وجودی ابن عربی بت پرستی همان خدا پرستی است

 

نظرات   

 
+2 #1 محمدی 1392-05-17 07:26
سروده ای پرشور از محمد رضا حکیمی، در مدح “آموزگار بزرگ عقل و عقلانیت”، “بزرگ پشتوانه مساوات و عدالت”، “تجسم ملکوت حقایق”، “تبلور جبروت رقایق”، “تجلی لاهوت دقایق”، حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام)

مکتب توحید و عدل از جعفر صادق (علیه السلام) بپاست ؛ این، طریق انبیــاســت .

http://www.ebnearabi.com/6539
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی