سقوط تکلیف ازدیدگاه عرفا

سقوط تکلیف ازدیدگاه عرفا

 سقوط تکلیف

بــه گـردد ســراسـر مـغـز بــادام         گـرش از پـوسـت بـخـراشـی گه خـام

ولی چون پخته شد بی‌پوست نیکوست    اگــر مـغــزش بــر آری: برکنی پوست

شریعت پوست، مـغـز آمـد حـقـیـقـت      مــیــان ایــن و آن بـاشـد طـریــقــت‌

خـلل در راه سالـک نـقص مغـز اسـت    چو مغزش پخته شد، بی‌پوست نغز است

در شریعت اسلام، هر انسانی با داشتن شرایط تکلیف، موظف است که تکلیف‌های خود را انجام دهد. هیچ‌کس با داشتن شرایط، با هیچ بهانه‌ای نمی‌تواند از زیر بار تکلیف شانه خالی کند و به اصطلاح ادعا کند که تکلیف از او ساقط شده است!

حال باید عقیده عرفا را در این‌باره بررسی کنیم. عرفا در دو مورد به سقوط تکلیف معتقدند، به این شرح:

الف. در مقام فنا

بود هستی بهشت، امکان چـو دوزخ     مــن و تـو در میـان مـانند بـرزخ
چو برخـیزد تـرا این پـرده از پـیـش       نـمـاند نـیز حکـم مـذهب و کیش
همه حکـم شریـعـت، از منِ تــست        که آن بـر سینه جـان و تـن تـست
مـن و تـو، چـون نـمـانـد، در مـیانه       چـه کعبـه، چه کنش، چه دیر خانه

سالک با گذر از مقامات سلوک، سرانجام به مقصد و مقصود خود که «فنای فی اللّه» است نایل می‌گردد.

دراین مقام از خود نیست شده و با حق هست می‌گردد.چون در این مقام، بنیاد هستی سالک فرو پاشیده و از او چیزی که متعلق امر و نهی باشد، باقی نمانده است، حکم شریعت از او ساقط می‌گردد. برای این‌که حکم شریعت تا آنجا مطرح است که قالب بشریت در کار باشد.‌

عین‌القضاه همدانی می‌گوید:

« حکم خطاب و تکلیف بر قالب است... اما کسی که قالب را بازگذاشته باشد و بشریت افکنده باشد و از خود بیرون آمده باشد، تکلیف و حکم خطاب برخیزد و حکم جان و دل قایم شود. کفر و ایمان بر قالب تعلق دارد، آن کس که «تبدّل الارض غیر الارض» او را کشف شده باشد، قلم امر و تکلیف از او برداشته شود «لیس علی الخراب خراج» :
تو خود حافظا سر ز مستی متاب       که سلطان نخواهد خراج از خراب
عرفا می‌گویند که حساب این سرمستان باده وحدت از دیگران جدا است.

شمس‌الدین محمد لاهیجی (مرگ 900 هـ) شارح معروف گلشن راز از این غرق شدگان دریای وحدت، به عنوان «ترخان» نام برده که ازهرگونه باج و خراجی معاف بوده، در رفتار و گفتارشان آزادند. گرچه پیروی آنان جایز نیست و دیگرانی که درآن مقام نیستند، نمی‌توانند رفتار و گفتار آنان را داشته باشند، اما انکار و تکذیب آنان نیز درست نیست.
در این‌جا نکته ظریفی هست و آن این‌که همه اهل سلوک که برای نخستین بار به مقام فنا و جمع و توحید می‌رسند، با تجلی اسماء و صفات حق، خود را دارای آن اسماء و صفات دانسته، همه اسماء و صفات حق را به‌خود نسبت داده، عملاً خود را منشأ و مصدر همه حوادث جهان دانسته و در بسط و بهجت این حالت باشکوه، نعره اقتدار زده و ندای «انا‌الحق» سر می‌دهند و بر زمین و زمان فرمان می‌رانند:
گدای میکده‌ام لیک وقت مستی بین       که حکم بر فلک و ناز بر ستاره کنم!
***
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد     من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

***

باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم     وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم


امروز همچون آصفم شمشیر و فرمان بر کفم    تا گردن گردنکشان در پیش سلطان بشکنم

گر پاسبان گوید که هی! بر وی بپاشم جام می   دربان اگر دستم کشد، من دست دربان بشکنم



این طایفه تا از این بی‌خودی و مستی در نیامده‌اند، تکلیفی بر آنان نیست.
از نظر فقها هم اینان به‌دلیل نداشتن شرایط تکلیف، یعنی عقل و هوش و اختیار، مکلف نیستند.


ب. در مقام بقای بعد از فنا
حاصل اندر وصل چون افتاد مرد     گشت دلاله به پیش مرد سرد
چون شـدی بر بـام‌های آسـمـان       سرد باشد جستجوی نردبان
چنان‌که گذشت، آنان‌که به مقام فنا می‌رسند، تا در این مقام قرار دارند، مکلف نیستند. اما اینان خود به دو گروه تقسیم می‌شوند:

1-گروهی در این مستی مانده و هرگز به عالم عقل و آگاهی ظاهری بازنگشته، به مجذوبان و شیفتگان دایمی حضرت حق می‌پیوندند و از کوی دوست به این عالم باز نمی‌گردند.

خرم آن روز کز این مرحله بر بندم رخت     وز سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم
2- گروه دوم کسانی هستند که پس از رسیدن به مقام جمع و توحید و فنا، بار دیگر به حیات بشری خود بازگشته، قوای ادراکی خود را بازیافته و به مقام «بقای بعد از فنا» یا صحوبعدالمحو و هشیاری پس از بیهوشی وارد می‌شوند.

اینان همانند دیگران و همانند زمانی که به حال عادی خود بودند، باز هم به رعایت حقوق شرعی و تکالیف دینی خود پرداخته، از اعمال دینی و عبادات خود لحظه‌ای غفلت روا نمی‌دارند.

اینان باید به تکالیف خود عمل کنند؛ برای این‌که ازنظر کمالات معنوی از دو قسم بیرون نیستند:
*ـ یا چنانند که باز هم در خطر بازگشت به طبیعت بوده و در معرض گرفتار شدن به حجاب‌های نورانی و ظلمانی‌اند.
اینان باید اعمال خود را انجام دهند تا
اولاً خودشان گرفتار حجاب و تفرقه نشده و از مقامی که سال‌ها با رنج و خون جگر به دست آورده‌اند سقوط نکنند.
ثانیاً با اعمال و رفتار خود سرمشق و راهنمای دیگران واقع شوند.
*ـ یا از نظر کمالات چنانند که از شدت کمال، کثرتشان حاجب وحدت نبوده و در معرض انحراف و تنزل نیستند.
اینان از جهت کمال خودشان نیازمند عبادت و اعمال نبوده، تنها به‌خاطر هدایت و تکمیل ناقصان و سالکان، مأمور به رعایت اوامر و نواهی شرع بوده و به همه تکالیف خود عمل می‌کنند.
    جز برای یـاری و تعـلیـم غـیر سرد باشد راه خیر از بعد خیر      آینه روشن که شد صاف و جلی هـل بـاشـد بـر نـهادن صیقلی
    پیش سلطان خوش نشسته در قبول زشت باشد جستن نامه و رسول

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی