بی اعتنایی به نبوت و شریعت

بی اعتنایی به نبوت و شریعت

 موضوع بی اعتنایی به نبوت و شریعت از دو جهت در عرفان مطرح است :

یکی از لحاظ ارتباط انسان و خدا و دیگر از نظر عدم لزوم در بعضی مراحل :

 

در مورد اول:

فقها و علمای دین معتقدند که حقایق شرع ، بی واسطه ی انبیاء برای بشر قابل درک نیست و عقل بشر هم وقتی در تلاشهای خود موفق بوده و به نتیجه می رسد که خود را بر ارشاد و هدایت شرع تطبیق دهد . با این حساب بشر هرگز و در هیچ شرایطی از هدایت نبوت و شرع بی نیاز نمی باشد در صورتی که عرفا در مسلک خویش ، برای بشر آن توانایی را قائلند که مستقیماً از خدا کسب فیض و هدایت نموده و به راهنمایی غیر مستقیم و مع الواسطه ی شرع نیازی نداشته باشد.

 

محی الدین ابن عربی می گوید : ((علمای علوم رسمی تا روز قیامت هر نسلی از نسل پیش کسب دانش می کند و در نتیجه موجب دوری نسبت ها می گردد اما اولیای عرفان مستقیماً از خدا کسب علم می کنند که خداوند علم را بر سینه ی آنان القاء می کند)).

 

و در ترجیح باطن اولیاء بر ظاهر شریعت به داستان خضر و موسی استناد می کنند که راز کارهای او در کشتن یک کودک ، و ناقص کردن یک کشتی و بر پا داشتن یک دیوار بر موسی معلوم نبود و نیز می گویند خدا مانند پادشاهی است و پیامبر مانند پرده داری شمشیر به کف ، خدا به پیامبر گفته هر که بی اجازه ی تو خواست وارد شود ، او را بکش و به دیگران هم اجازه ی عمومی برای ورود داده در این حال اگر پیغمبر کسی را قصد دخول بی اجازه را دارد ، بکشد کارش بر صواب است و اگر دیگران هم بی اجازه ی آن پرده دار داخل شوند بر صوابند 

و بدیهی است که چنین اظهاراتی با شرع موافق نبوده و بالطبع عامل تکفیر صوفیه به وسیله ی علما و فقهای شرع می گردد.

 

در مورد دوم:

اما در مورد رفع نیاز از اعمال شرعی و عدم لزوم عمل به شرع در بعضی مراحل و حالات ، دکتر قاسم غنی می گوید : ((بزرگان صوفیه گفته اند چون سالک در خدا فانی شود با او متحد می گردد مانند قطره ای که چون به دریا برسد تعیّنات قطره بودن از او می رود و چون در دریا فانی شده و جز دریا چیزی نیست می تواند بگوید : ((منم دریا)) ، و در این حال است که هر تکلیفی از عارف سلب می شود و احتیاج به شرع و رعایت ظواهر و بجا آوردن عبادات و طاعات از میان می رود زیرا فردی که مکلف به این احکام است از میان برخاسته و جز خدا چیزی نیست حتی برای عارف واصل دیگر کفر و ایمان در یک حکم است)).عارف واصل در حال تصور به کمال رسیدن

 

ملای رومی در دیباچه ی جلد پنجم مثنوی می گوید : ((شریعت همچون شمعی است که راه می نماید بی آنکه شمعی بدست آری راه رفته نشود و کاری کرده نگردد. چون در راه آمدی این رفتن تو طریقت است و چون به مقصود رسیدی ، آن حقیقت است جهت آنکه فرموده اند : لو ظهرت الحقایق ، بطلت الشرایع ، همچنانکه مسی ، زر شود یا خود از اصل زر بود ، او را نه به علم کیمیا حاجت است که آن شریعت بود و نه خود را در کیمیا مالیدن که آن طریقت است ، چناکه گفته اند : طَلَبُ الدَّلیل بَعدَ الوُصول اِلیَ المَدلُول قَبیح ، و ترک الدّلیل قَبلَ الوُصولِ اِلیَ المَدلُول مَذموم)).

---------------------------------------------------------------------------------

دکتر یحیی یثربی

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی